|
عید مبعث مبارک باد
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 12:17 بعد از ظهر
«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد. ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
نتایج پرسش مهر 6 استان سمنان
جمعه بیست و ششم خرداد 1385 11:22 بعد از ظهر
اطلاعیه مهم
دوشنبه سوم بهمن 1384 11:36 قبل از ظهر
اطلاعیه مهم شماره یک
جمعه نهم دی 1384 8:21 قبل از ظهر
عدالت شمعی است فروزان در مسیرانسانیت
پرسش مهر 6
دوشنبه پنجم دی 1384 8:26 قبل از ظهر
پرسش مهر ۶ نگاهي به عدالت و عدالت خواهي
دبيرخانه پرسش مهر ۶ استان سمنان در انتظار آثار زيباي شماست .
خلاصه اي از مفهوم عدالت
شنبه سوم دی 1384 8:49 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم"
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
مفهوم عدالت چیست؟
واقعيت اينست كه همه ما انسانها در درون خويش نه تنها با مفهوم عدالت بيگانه نيستيم ، بلكه آنرا كاملا درك ميكنيم . به عبارت ديگر عدالت ، مفهومي است كه فطرت و درون انسان كاملا با آن آشناست و شايد به همين خاطر كمتر نيازمند تعريف و توصيف باشد . به عنوان نمونه اگر فردي لقمه ناني را از دستان طفل يتيمي بربايد ، با تمام وجود ، اين عمل او را ظالمانه مي دانيم و از او بدمان مي آيد و در نقطه مقابل ، اگر شخصي حق آن يتيم را به او بازگرداند ، اين كار را عملي عادلانه بر مي شمريم و او را در درون خويش تحسين مي كنيم .
بنابر اين حتي اگر بعضي مواقع در تشخيص مصداق عدل و ظلم برخي ها دچار اشتباه نيز بشوند ، ولي باز هم اصل مفهوم عدالت ، مفهومي فطري است كه همه ما در درونمان با آن آشنا هستيم .
اما به هر حال برخي از علما و صاحب نظران به دنبال توصيف دقيق تر اين مفهوم فطري بوده اند و سعي نمودهاند كه تعريفي از عدالت ارائه دهند . لذا در اين خصوص تعاريف متعددي ارائه نموده اند . اگر چه اين تعارف از نظر لفظ متفاوت هستند و هر يك از زاويه اي خاص به عدالت نگريسته اند ، اما اگر خوب در مفاهيم آنها دقت كنيم ، مي يابيم كه تمامي آنها در يك راستا قرار دارند و يك مسير را طي مي كنند . منتها برخي دقيق تر و جامع تر و پاره اي محدود تر و داراي وسعتي كمتر مي باشند.
به عنوان نمونه ، برخي عدل را اين گونه تعريف نموده اند كه عدل عبارتست از اينكه حق هر صاحب حقي را به او بدهيم . اين تعريف ، تعريفي صحيح اما نسبت به تعاريف ديگر داراي وسعت كمتري است .
شايد بهترين و جامع ترين تعريفي كه درباره عدالت ارائه گرديده و ساير تعاريف ديگر را هم پوشش مي دهد ، اين تعريف عدالت باشد كه : عدل عبارتست از اينكه هر چيزي را در جاي صحيح خويش قرار دهيم و هر كاري را در جايگاه درست خودش انجام دهيم . روشن است كه هر شيئي جايگاه طبيعي ودرستي مخصوص به خود دارد و هر كاري را نيز در هر جائي نمي توان انجام داد . اگر اين تناسب ها رعايت گردد ، عدالت اجرا گرديده و در غير اين صورت ظلم شده است . مثلا طبيعي است كه در پختن غذا ، مقدار آب و حبوبات و ساير مواد غذائي با ميزان نمك كاملا متفاوت است و هر كدام نيز جايگاه مخصوص و وقتي بخصوص دارند كه بايد در جاي خود و در وقت ويژه خويش استفاده شوند . در كل نظام آفرينش نيز دقيقا اين مفهوم جاري است . به عنوان نمونه بكار بردن عدالت در جامعه به اين مفهوم نيست كه به همه يك كار واحد واگذار كرد و يا از همه يك توقع داشته باشيم ، بلكه اين تعريف به ما مي آموزد كه عدالت آنست كه هركس را بر اساس توانائيها و توانمنديهايش در جايگاه مخصوص او قرار دهيم. اگر اين تناسب ها و اين جايگاهها رعايت نشود و هر كس در جائي بجز جايگاه خويش قرار بگيرد ، خواه بالاتر و خواه پائين تر ، عدالت برقرار نگشته و ظلم روا شده است
همانطور كه اشاره كرديم اين تعريف عدالت ، از جامعيت بيشتري نسبت به تعاريف ديگر برخوردار است و ساير تعاريف را نيز پوشش مي دهد . به عنوان نمونه ، دادن حق هر صاحب حقي به او دقيقا به همين معناست كه اگر اين مال و يا اين موقعيت به كسي جز اين فرد داده شود ، در جايگاه صحيح خود قرار نگرفته است .
«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا» مشيّت و اراده و عمل پروردگار تو بر مبناى صدق و عدل استوار شده است. حتما توجّه فرمودهايد كه اين سؤال را تحليل گران تاريخ و كامجويان و كاموران حيات طبيعى- اگر هم تصريح نكرده باشند- از على بن ابي طالب پرسيدهاند كه: «تو در عدالت چه ديده بودى» زيرا رفتار و انديشه و هدف گيريهاى فرزند ابى طالب با الگوها و معيارهاى آنان سازگار نيست. و شگفتى و تعجّب آنان در مشاهده سرتاسر زندگى امير المؤمنين مشهود بوده است. اينها نبايد از على بن ابي طالب در باره عدالت مىپرسيدند بلكه بايد اين را از خود عدالت پرسيد. حقيقت اين است چنانكه آرمانهاى معقول انسانى مفسّر شخصيتهاست، و شخصيّتها مفسّر عظمت آن آرمانها هستند، براى شناخت اين معنا كه علّت عشق ورزى امير المؤمنين چه بود كه در روزگارى كه قدرت، بطور مطلق در دستش بود احساس بى نيازى كرد و بناى طغيانگرى نگذاشت و عدالت ورزيد اين مسئلهاى است كه بار ديگر انسان شناسان، يا آنان كه مىخواهند در تاريخ و روش شخصيّتهاى سازنده، مسائل مفيدى براى بشر پيدا كنند بدنبال آن هستند. نوشته و سخن و تأليف در اين زمينهها زياد است. در طول تاريخ، ما با رگبار نظريات گوناگون روبرو هستيم. هر كس از ديدگاه خود در اين مسائل اظهار نظر نموده است. به گمان من آنان كه به تفسير شخصيّتى همچون على بن ابي طالب دست مىزنند اگر حقيقت عدالت و اختيار و تحمّل و شكيبائى در برابر حوادث كوبنده تاريخ را ندانند، تفسير و اظهار نظرشان به چند كلمه، «خوب است» و «عالى است» تمام مىشود اين يك اصلى است كه چرا در باره على عليه السلام «گفته شده: «قتل في المحراب لشدّة عدله». اين انسان نيرومند كه سر آمد نيرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهيد شد. اين چه «دادگرى» است كه اين همه انسان را در طول تاريخ جذب خود كرده و در عين حال خود جذب دنيا نشده است دنيا با تمامى ويژگيهايش (آقائى و سرورى، نژاد و خويشاوندى و...) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد. اصل ديگر اينست كه چگونه شخصيّتهائى مانند حضرت امير، قدرت جذب افراد برجسته را داشتهاند. «شبلى شميل» كه آن جمله عجيب را در مورد حضرت امير گفته: «بزرگ بزرگان، نسخه نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در حال، جهان نظيرش را نديده» با دو تن از شاگردانش صحبت كردم، گفتم: چه علّتى باعث شده كه او چنين جملهاى در باره «ابو تراب» (كه در باره او معتقد بود و خاكى بودنش را نتيجه عبادت سرشارش مىدانست) بگويد گفتند: او هر گاه در باره دادگرى على (ع) سخن مىگفت، برافروخته مىشد، و هيجان سراسر وجودش را مىگرفت. كسى كه حتّى اگر مىخواست عاليترين احساسات را با منطق رياضى تفسير كند، احساسات وجودش را مىگرفت و بر افروخته مىشد. در اشعار خودمان هست كه: داورا، دادگرا، جانب جدّا نظرى كز پى مدح تو، چون بحر بطوفان خيزد كسى كه توجّه پيدا مىكند متوجّه مىشود كه اين چه عشق محضى است كه به عدالت پيدا شده است: «تنمّره في ذات اللّه». انسان، حماسه و شعر و سخنان زيبا مىگويد امّا تا در مسير عدالت قرار نگيرد و عدالت نورزد، فقط در حدّ همان اصطلاحات باقى مىماند و به كنه عدالت نمىرسد. اين شعر را از چند بيت قبل دقّت مىكنيم. شعر از: جدّاى قمى شاعر است در مورد ولادت امير المؤمنين عليه السلام: گر شميمى ز سر طرّه جانان خيزد تا قيامت ز صبا رايحه جان خيزد و الهم من كه چو از خواب تو بيدار شوى به چه رو از سر چشمان تو مژگان خيزد طعنه بر آب بقا زد دهنم گوئى از آن مدحت خاك در سايه يزدان خيزد علّى عالى اعلى، كه ز بيم سخطش روح از كالبد عالم امكان خيزد چون به خارى نگرد، يك نظر از رحمت خويش از بن خار، دو صد روضه رضوان خيزد چون زند دست به دامان ولايش، فرعون از لحد با كف صد موسى عمران خيزد داورا، دادگرا جانب جدّا نظرى كز پى مدح تو چون بحر به طوفان خيزد وقتى كه «شبلى شميل» را كه كنار از مكتب اسلام است، اين گونه طوفانى كند با كسى كه وابسته به چنين شخصيّت است و پيرو اوست، معلوم است چه خواهد كرد. پس در حقيقت اين را يك اصلى در نظر بگيريم كه براى ارزيابى شخصيتها به آن آرمانهائى بنگريم كه آن شخصيتها به آن آرمان عشق ورزيدهاند. (اى برادر تو همان انديشهاى ما بقى خود، استخوان و ريشهاى گر بود انديشهات گل، گلشنى گر بود خارى تو هيمه گلخنى) اتّحاد روح با آرمان مورد عشق، را بايد در نظر گرفت مگر نشنيدهاى كه «و لو أنّ رجلا احبّ حجرا لحشره اللّه معه». اگر انسانى به سنگى عشق بورزد، روح او با همان سنگ محشور مىشود. يعنى سنگ مىشود. معشوق يك وحدتى با عاشق پيدا مىكند. اگر روح به اختيار و آزادى شكوفا در اختيار، عشق بورزد يقينا جوهر آن روح با اختيار در آميخته، و ما فوق جبرها و جبر نماها قرار گرفته است. گرايش به عدالت و تطبيق روش بر عدالت (يعنى رفتار مطابق قانون) ممكن است چند علّت داشته باشد. يك علّت اين است كه حوادث و رويداد روزگاران و عوامل جبرى كارى كند كه انسان دائما مطابق قانون رفتار كند، مانند اين كه همه گونه اختيار را از او سلب كنند، و بگويند همين راه را بايد بروى، و بگويند اين حركت و اين رفتار مطابق قانون كه عدالت ناميده مىشود، يك اثر خشك مطابق با آن رفتار است، ولى داخل در محدوده ارزشها نخواهد بود. زيرا اين اختيار در كار نبوده است. مثالى مىزنيم: اگر از كوه دماوند بطور فرضى چشمه سارى جارى شود و به كوير برود، و كويرى را آباد كند و تمدّن ايجاد نمايد، يك كار بزرگ و چشمگيرى انجام شدة است. از طرف ديگر كفّاشى كه كفش خود را براى تعمير كردن به او سپردهايد، اگر بيشتر از قرارداد، بخاطر انسانيت و ايمان و شرف، كار انجام دهد و دو سه بخيه اضافهتر بزند، اين كار او در منطقه ارزشهاست. در حالى كه چشمه سار جارى از دماوند، داخل ارزشها نيست اگر چه عظمت آن با اين قابل مقايسه نيست، ولى آن يكى از روى عوامل جبرى جارى شده و اين ديگرى از روى كمال اختيار انجام گرفته است. ارزشها مطرح است و فعل درست مسبوق به آگاهى و اختيار، ارزشمند است. اگر عدالت على بن ابي طالب، از روى عوامل جبرى مىبود، در طول اين چهارده قرن اين همه عشق انسانهاى پاك را بخود جذب نمىكرد. عمل و رفتار او در مسير عدالت از روى اراده و اختيار انجام مىگرفت، بلكه او عدالت مجسّم بود. در طول زمان دنيا پرستان و قدرت محوران، براى حفظ قدرت خود در طول چند روزه دنيا، با على بن ابي طالب (ع) مخالفتها كردند، امّا نشد كه نشد. اگر خداوند بخواهد كسى را بزرگ كند هيچكس تاب مقاومت ندارد همچنان كه اگر بخواهد كسى را زمين بزند هيچكس ياراى ايستادگى نخواهد داشت زيرا اراده خالق هستى در كار است. هزاران اتّهام به على بن ابي طالب (ع) روا داشتند تا بدانجا كه گفتند «نماز نمىخواند» و خواستند عدالتش را مخفى كنند امّا خدا خواسته كه او را بلند مرتبه گرداند. عدالت او، حيلهگرى و مكر پردازى رو به صفتان تاريخ نبوده كه در ميدان تنازع بقاء، براى زنده ماندن، عدالت بورزد. او خود در نهج البلاغه اين مسئله را پيش بينى و بيان فرموده كه «و اللّه ما معاوية بأدهى منّي». سوگند بخدا (كه سوگند على هم سوگند كسى است كه خدا را با چشم جان ديده است و فرموده «لم اعبد ربّا لم اره»، خدائى را كه نديدهام عبادت نمىكنم) معاويه و معاويه صفتان، باهوشتر و سياستمدارتر از من نيستند. امّا «انّ اكرمكم عند اللّه أتقيكم» در پيش چشم من است و من بايد آن گونه رفتار كنم تا به ديگران بگويم كه دنيال من بياييد، و اين با حيله گرى و نقشه پردازى نمىسازد. فرمود «و لو لا التقى لكنت من أدهى النّاس» اگر تقوائى نبود، مىديديد كه سياستمدارترين فرد (با معيارهاى معاويه) من بودم. تاريخ نشان داد كه على (ع) در تمام موضعگيرىهائى كه مىفرمود، مطلب را براى مردم بيان مىنمود و چون سخنش را نمىشنيديد مىفرمود: «امرتكم امرى بمنعرج اللّوى فلم تستبين النصح الّا ضحى الغد» مطلب را بشما گفته بودم امّا سخنم را نشنيديد تا وقتش گذشت و بى فايده شد. اگر به بعضى پيشگوئيهاى حضرت امير در نهج البلاغه از اين ديد توجّه كنيم مىبينيم، يك سياستمدار تمام ورزيده، نيز نسبت به كارى كه در شرف وقوع است همان طور تفسير مىكند. حضرت مطلب را بيان مىفرمود و بعد در صدد اجرايش نيز بود. بنا بر اين، عدالت على بن ابي طالب (ع) به جهت ناتوانى از سياست بازيهاىزمان نبود. او دستش را به چنان رفتارها، آلوده نكرد. اگر او چنان ميكرد، ديگر على بن ابي طالب نبود، كه خود دشمنان بنويسند تا سر حدّ عشق، به عدالت پاى بند بود. آنها كه در كتابشان آن حضرت را در كنار اسكندرها مىگذارند، شعورشان همان قدر است كه از على بن ابي طالب انتظار داشته باشند اگر كمى هم سياستمدارى ميكرد بهتر بود بگذار در ميان عاشقان چند «من باره» نيز (بر وزن «شكم باره») وجود داشته باشد. آن حضرت هرگز به دروغ و مخالف واقع دست نيالود، اگر چه به ضررش مىبود كه «ضرر» در اصطلاح ما «ضرر» است ولى عاشق عدالت كجا، ضرر برده است كسى كه در مجراى «و تمّت كلمة ربّك صدقا و عدلا» حركت مىكند و در دعاى كميلش به ما تعليم مىفرمايد كه «و اجعل لساني بذكرك لهجا و قلبي لحبّك متيّما» يعنى پروردگارا، زبانم را به ياد خود گويا و دلم را عاشق و بيقرار محبّتت بساز. جهت حركت بر مبناى اطاعت محض از خداى عدالت را روشن مىنمايد. ديگر «امّا» ندارد آن گونه كه بعضى كوتاه انديش بعد از ذكر فضايلش «امّا» وارد كردهاند. على (ع) انسان را از ديدگاه ديگرى مىديد، صحبت از «ديد» و «شناخت» است. او انسان را نه فقط در خورد و خوراك بلكه او را نهال خدائى مىديد. خلق همه يكسره نهال خدايند هيچ، نه بشكن از اين نهال و نه بر كن دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسك و خار همچون بر گل و سوسن خون بناحق، نهال كندن اويست دل ز نهال خداى كندن، بر كن تو براى چنان نهالى مىخواهى راه خطا و دروغ را باز كنى. اگر باز شود آيا باز برايش مىنويسى كه «عظيم العظماء» كه «شبلى شمّيل» گفت پس عدالت على (ع) نه از روى جبر، و نه از روى حيلهگرى و سياست بازى زمان بود. ديگر آنكه عدالتش وسيلهاى براى ادامه قدرت نبود. او وظيفهاى احساسكرده بود و زمامدارى را وظيفهاى مىدانست مشقّت بار، كه تمام روح او را تسخير كرده بود: او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثى» و لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشّبع احتمال اين معنا كه در دورترين قلمرو حكومت من انسانى گرسنه بخوابد، خواب را از چشم من مىبرد. شبها فقط چند لحظه چشم روى چشم مىگذاشت. فجر تا سينه آفاق شكافت چشم بيدار على خفته نيافت روحش بر انسانهائى كه در حيطه زمامدارى او هستند گسترده شده است. او چطور مىتواند عدالت را وسيله بقاء قدرت قرار بدهد اصلا خود عدالت وسيلهاى است كه انسان براى حيات واقعى روح خود بايد از آن استفاده كند. اين مطلب را هر چقدر انسان ديرتر بپذيرد، ضرر كرده است، بالاخره مىپذيرد، ولى هر چقدر ديرتر، پر ضررتر و خطرناكتر. نتيجه اين كه، براى فهم عدالت على و انگيزه او در عدالت، بايد به بينش او نگاه كرد. اگر مىخواهيد مطلب را فهم كنيد به دو چشم مرد عادل حتّى براى يك لحظه خيره شويد تا خيلى از ابهامات را براى شما حل كند و هستى را قابل تفسير نمايد و از يأس و نااميدى برهاند. تأكيد على (ع) بر اسرار و مبناى هستى (كه عدالت است) وسيلهاى است براى احياى حيات روح انسانى كه فرمود: «و تمّت كلمة ربّك صدقا و عدلا لا مبدّل لكلماته». خدايا، اى خداى على (ع) ترا بحقّ على قسم مىدهيم كه طعم عدالت را بر ما بچشانى. و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته روایات مختلفی از امامان معصوم، روحیات مردم را در آخرالزمان توصیف میکند که به بعضی از آنها اشاره میشود:
مقدمه
شنبه سوم دی 1384 10:24 قبل از ظهر
آغاز سال تحصیلی در مدارس کشور، یکی از رخدادهای مهم نظام آموزش و پرورش است که با ورود میلیون ها نفر کودک ، نوجوان ، جوان ومعلم ، شور، حرکت وتلاش دوباره را برای آموزش ، آموختن ، تعلیم و تربیت ، توسعه ی فرهنگی وآموزشی نوید می دهد . نظامی که نه تنها از عرصه های اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی جدا نیست ، بلکه زیر بنا ومحور اساسی وبنیادین آنها محسوب می شود .
تعريف و اهداف
جمعه دوم دی 1384 11:28 قبل از ظهر
تعريف: فراخوان پرسش مهر ،پاسخ دانش آموزان ،دانشجويان و فرهنگيان كشور به سئوالات رئيس جمهور محترم مي باشد كه در مراسم بازگشائي مدارس در اول مهرماه هر سال با اهداف هفتگانه و در طول سال تحصيلي اجرا مي گردد . اهداف: ۱- پرورش روحيه ي پرسشگري و توانائي نقد و تحليل پديده ها ۲- ايجاد نشاط،شادابي و تحرك بيشتر در مدارس ۳- ترويج و تقويت امر تحقيق و پژوهش در آموزش و پرورش ۴- كشف و رشد استعدادهاي مخاطبان ۵- حساس كردن فضاي فرهنگي جامعه براي شناخت آسيب ها ،تهديدات و فرصت ها ۶- ايجاد اعتماد به نفس و خودباوري در نوجوانان و جوانان ۷- ارتقاي سطح آگاهي دانش آموزان و فرهنگيان
سئوالات رئيس جمهور محترم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد در فراخوان پرسش مهر 6
پنجشنبه یکم دی 1384 11:41 قبل از ظهر
۱- چرا عدالت زيباست؟رابطه عدالت با پيشرفت كشور چيست؟ ۲- رابطه ي عدالت با همدلي و همبستگي مردم چگونه است؟ ۳- موانع برقراري و گسترش عدالت چيست؟چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟ ۴- مصاديق و زمينه عدالت در حوزه آموزش و پرورش كدام است؟ براي برقراري عدالت در تعليم و تربيت چه راهكارهائي پيشنهاد مي دهيد؟
قالبهاي ارايه آثار
پنجشنبه یکم دی 1384 1:9 قبل از ظهر
نشريات غير حرفهاي دانشآموزان (نشريه ديواري، ويژه دانشآموزان (اعضاي گروه 3 إلي 5 نفر (داستان نويسي ( ويژه دانشآموزان شعر يا نثر ادبي (نمايشنامه و فيلمنامه نويسي (ويژه فرهنگيان و دانشجويان ساخت فيلم كوتاه (هنرهاي تجسمي (فقط در رشتههاي طراحي، نقاشي و كاريكاتور ساخت وبلاگ (سرود استاني (مرتبط با موضوعات فراخوان :توضيحات
هر استان يك وبلاگ منتخب را به دبيرخانه مركزي اعلام ميكند. از بين آنها سه وبلاگ برتر انتخاب خواهد شد
كتاب شناسي پرسش مهر 6
پنجشنبه یکم دی 1384 1:5 قبل از ظهر
۱- امام علي صداي عدالت انسانيت در شش جلد ، نويسنده جرداق جورج ،مترجم عطا محمد سردار نيا
۲- جوانان و باورهاي ديني ،اخلاق ،دين، سياست و ولايت ،نويسنده غلامرضا نيشابوري ۳-پژوهشي در سيره نبوي شامل مجموعه مقالات ،نويسنده رسول جعفريان ۴- پژوهشي در معارف اماميه ،نويسنده عليرضا مسجد جامعي ۵- پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت ،نويسنده سيد عليرضا حسيني ۶-پايه هاي اساسي ساختار شخصيت انساندر تعليم و تربيت ،نويسنده رضا فرهاديان ۷-پايه هاي علمي و منطقي عقائد اسلامي ،نويسنده ابوطالب تجليل تبريزي ۸- پديده شناسي فقر و توسعه ،نويسنده محمد حكيمي ۹-پرتوي از كلمات گهربار امام علي عليه السلام ،گزيده غررالحكم و دررالكلم ،نويسندهمصطفي اسرار ۱۰-پرتوي از نهج البلاغه:وظايف كارگزارانو منتخبي از نهج البلاغه ،نويسنده سعيد زارع ۱۱-پنجاه درس اصول عقايد براي جوانان ،نويسنده ناصر مكارم شيرازي ۱۲-پنجره دل شامل مجموعه سفارشهاي امام علي به فرزندانش ،نويسنده حسين گودرزي ۱۳-پنجمين بيست گفتار در مباحث ادبي و فلسفيو كلامي و تاريخ علمو گزارش سفرهاي علمي،نويسنده مهدي محقق ۱۴-پول ،بهره ،بحرانهاي اقتصادي- اجتماعي ،نويسنده هلموت كرويتس ،مترجم حميد رضا شهميرزادي ۱۵-پيام خرد شامل مجموعه مقالات و سخنراني هاي بين المللي ،نويسنده محمد تقي جعفري تبريزي ۱۶-پيرامون انقلاب اسلامي ،نويسنده شهيد مرتضي مطهري ۱۷-پيرامون ظهور حضرت مهدي عج الله ،نويسنده عيدالحميد مهاجر ،نويسنده حميد رضا كفاش ۱۸-پيشوايان صديقين :امام زمان آرزوي بشريت ،نويسندگان سيد محمد تقي مدرسي و انتصار شوشتري زاده ۱۹-پيوندهاي دوستي در كودكي و نوجواني ،نويسنده اروين فيل ،مترجم مريم قربان خاني ۲۰-چرا اتفاقات بد براي آدم هاي خوب مي افتد ،نويسنده هرولد كاشنر ،مترجم نفيسه معتكف ۲۱- عدالت اجتماعی (بخش اقتصاد) ُنویسنده اکبر هاشمی رفسنجانی ۲۲- عدالت اجتماعی در اسلام ُنویسنده جمال الدین موسوی اصفهانی ۲۳-عدالت اتماعی در اسلام ُنویسنده قطب ۲۴- عدالت ُنویسنده علی محمد دخیل ۲۵- عدالت در اندیشه های سیاسی اسلام ُنویسنده بهرام اخوان کاظمی ۲۶- عدالت در نظام سیاسی ُ بهرام اخوان کاظمی ۲۷- عدالت علی (ع) ُ نویسنده عباس قدیانی ۲۸- عدالت و ستم ُنویسنده محمد تقی جعفری ۲۹- عدالت و قضا در اسلام ُ نویسنده صدر الین بلاغی ۳۰- عدل ُ نویسنده عبدالحسین دستغیب شیرازی ۳۱- عدل از منظر نهج البلاغه ُنویسنده اصغر ثانی ۳۲- عدل الهی ُ نویسنده شهید مرتضی مطهری ۳۲- عدل الهی از دید گاه امام خمینی ۳۳- عدل الهی و عدالت بشری در نهج البلاغه ُ نویسنده ابراهیم سید علوی ۳۴- عدل الهی در جهان بینی توحیدی ُ نویسنده محمد محمدی ری شهری ۳۵- عدل گستر جهان ُحضرت مهدی عج الله ُنویسنده سید محمد علی کاظمینی بروجردی ۳۶- عزت عاشورائی ُ نویسنده جعفر وفا ۳۷- عقائد الامامیه ُ نویسنده محمد رضا مظفر ۳۸-عقلانیت و معنویت در نهج البلاغه ُ نویسنده احمد اسلامی ۳۹- علی زیباترین سروده ی هستی ُ نویسنده شهید مصطفی چمران ۴۰- علی طریق الوحده ُ نویسنده سید محمد تقی مدرسی ۴۱- علی این روح بی نهایت ُ نویسنده محمود شاهرخی ۴۲- علی ُ حقیقتی فراتر از اساطیر ُ نویسنده حسن رحیم پور ازغدی ۴۳- علی قرین عدالت ُ نویسنده حسین قلی زاده ۴۴- علی و صلح جهانی ف نویسنده سید محمد خامنه ای ۴۵- علی و زندگی ُ نویسنده علی صافی ۴۶- غنچه های وحی ُ نویسنده حشمت الله رمضانپور ۴۷- فرزند من ُ نویسنده شعبان آقا جانی پلامی ۴۸- فضایل علی ُمعیار محاسبه نفس ُ نویسنده علی اصغر اشکبوس ۴۹- فقه پژوهی ُ نویسنده مهدی مهریزی ۵۰- قضاوت ها و حکومت عدالت خواهی علی ابن ابیطالب ( ع) ُ نویسنده امیر حسین علیقلی ۵۱- قضاوت های امیر الموءمنین علی (ع) ُ نویسنده محمد تقی شوشتری ۵۲- قضاوت های امیرالموءمنین علی (ع) ُ نویسنده هادی صحفی ۵۳- قلمرو دین ُ نویسنده عبدالحسین خسرو پناه ۵۴- قلمرو غدیر در آئینه و کلام رهبری ُ نویسنده موء سسه فرهنگی قدر ولایت ۵۵- قیامت نزدیک است ُ نویسنده علی شیرازی ۵۶- کار و تولید ُ نویسنده حسن نظری ۵۷- درس هائی از وصیت نامه امام خمینی (ره) ُ نویسنده سید محمد شفیعی مازندرانی ۵۸- ده گفتار پیرامون انقلاب اسلامی ُ محمد رضا مجیدی ۵۹- روش شناسی دعوت در قرآن کریم ُ نویسنده محمد حسین فضل الله ۶۰- زندگی و رهبری امام مهدی (عج ) ُ نویسنده ابوالفضل هدایتی فخر داور ۶۱- صراط مستقیم در جامعه مدنی ف نویسنده منصور هدایتی ۶۲- کمی افزونتر ُ نویسنده مصطفی محمدی ۶۳- مبانی ُآفات و راهکارهای تنقلاب اسلامی از دیدگاه شهید چمران ُ نویسنده اسماعیل منصوری لاریجانی ۶۴-مبانی و جهت گیری کلی اقتصادی در نهج البلاغه ُ نویسنده میثم موسائی ۶۵- مدرسه حسینی ُ نویسنده مصطفی دلشاد تهرانی ۶۶- نظام مردم سالار دینی از دیدگاه مقام معظم رهبری ُ مصطفی دلشاد تهرانی ۶۷- هشدارهای قرآنی ُ نویسنده علی امامی ۶۸- برگزیده آثار ُشامل فضائل سادات ُاصول عقائد و .... ُ نویسنده فخر الدین امامت کاشانی ۶۹- برنامه دینی ُاصول و فروع ُ نویسنده سید محمد تقی مقدم ۷۰- بهار روح ُ نویسنده سید محمد صالحی ۷۱- بهترین کارها در نظر علی (ع) ُ نویسنده----------- ۷۲- به سوی حکومت جهانی امام مهدی (عج) ُ نویسنده علی اکبر حصاری ۷۳- به سوی نور ُ نویسنده ---------- ۷۴- بیست گفتار ُ نویسنده شهید مرتضی مطهری ۷۵- بیست مجلس پیرامون عهد نامه مالک اشتر ُ نویسنده رضا استادی جعفری ۷۶- پایه های علمی و منطقی عقاید اسلامی ُ نویسنده ابوطالب تجلیل تبریزی ۷۷- پرتوی از نهج البلاغه ُ نویسنده محمد موسوی سعید زارع ۷۸- پژوهشی در معارف امامیه ف نویسنده علی رضا مسجد جامعی ۷۹- پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی ۸۰- پنجره دل ُ نویسنده حسین گودرزی ۸۱- پیشوایان صدیقُ سید محمد تقی مدرسی ۸۲- رستگاری ُ تدبری در قرآن ُ سید مصطفی میر سلیم ۸۳- روش نوین در اصول دین ُ نویسنده سید محمد باقر صدر ۸۴- رهبری در اسلام ُ نویسنده محمد محمدی ری شهری ۸۵- ره توشه راهیان نور ُ نویسنده ---------- ۸۶- زکاتُ رمز همبستگی اجتماعی ُ نویسنده جعفر شیخ الاسلامی ۸۷- زلال عقاید ُ نویسنده محمد فولادی ۸۸- زمزمه های زندگی در سیر و سلوک ُ نویسنده مجتبی موسوی زنجان رودی ۸۹- زمینه ها و موانع تحقق عدالت اقتصادی ُ نویسنده محمد حکیمی ۹۰- زندگی در پرتو اخلاق ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی ۹۱- ستاره درخشان(حضرت علی علیه السلام ُ نویسنده بهرام محمدیان ۹۲- سرود جهشها ُ نویسنده محمد رضا حکیمی ۹۳- سیاست از منظر امام علی (ع) ُ نویسنده حسین سلیمی ۹۴- سی بحث در اصول دین ُ نویسنده غلامرضا یزدی ۹۵- سیر مطالعاتی مباحث اسلامی ُ مباحث اعتقادی ُ نویسنده محمد نبویان ۹۶- اقتصاد آینده بشر..... ُ نویسنده حسن توانایانفرد ۹۷- الامام علی صوت العداله الانسانیه ُنویسنده جورج جرداق ۹۸- الگوهای رفتاری امام علی ُ نویسنده محمد دشتی ۹۹- ترجمه و انتقاد از کتاب امام علی ُندای عدالت انسانیت ُ نویسنده جرج جرداق ۱۰۰- امام علی (ع) پیشوای زندگی ُ نویسنده محمد حسین بروجردی ۱۰۱-امام علی ُ عدل و تعادل ُ نویسنده محمد حکیمی ۱۰۲- امام علی (ع) (فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی ) ُ نویسنده محسن فردرو و دیگران ۱۰۳- امام علی (ع) ُ اسوه عدالت ۱۰۴- امام علی ُ نماد حکومت حق ف نویسنده عزیز سید جاسم ۱۰۵- امام علی و اخلاق اسلامی ُ نویسنده محمد دشتی ۱۰۶- امام علی و جمهوریت ُ نویسنده حبیب الله احمدی ۱۰۷- امام علی و سازندگی ُ نویسنده محمد جواد جعفر نژاد ۱۰۸- امام علی و مباحث اعتقادی ُ نویسنده محمد دشتی ۱۰۹- امام علی و نظارت مردمی ُ نویسنده محمد دشتی ۱۱۰- امام علی فخر عدالت ُ نویسنده مهدی کامران ۱۱۱- امیرالموءمنین (ع) ُنویسنده سید حسن ابطحی ۱۱۲- امیر سکوت و عدالت ُحضرت علی (ع) ُ نویسنده امیر مهدی مراد حاصل ۱۱۳- امیر عدل و شکوه حقیقت ُ نویسنده محبوبه ساطع ۱۱۴- اندیشه دینی (۱) ُ نویسنده قدرت الله فرقانی ۱۱۵- انواری از نهج البلاغه ُ نویسنده محمد جعفر امامی ۱۱۶- انیس الموحدین ( آموزش اصول دین ) ُ نویسنده مهدی بن ابی ذر نذاقی ۱۱۷- اولین امام (ع) ُ (ولادت شخصیت و زندگی امام علی (ع) ) ُ نویسنده حمید قلندری بردسیری ۱۱۸- اهداف و اوصاف مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه ُ نویسنده ملوک طهماسبی ۱۱۹- اهداف و وظایف اصولی حکومت اسلامی ُ نویسنده علی شیخ موحد ۱۲۰- باورهای شیعه ُ نویسنده محمد سلطانی ۱۲۱- بررسی سیمای قرآن در اندیشه حضرت امام خمینی ُ نویسنده معصومه ریحان ۱۲۲- بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت ُ نویسنده علیرضا مرامی ۱۲۳- درسهائی از اصول عقاید ُ نویسنده محمد اسدی گرما رودی ۱۲۴- درسهائی از حفظ بیت المال در سیره عملی امام علی (ع) ُ نویسنده مهدی لطیفی ۱۲۵- درسهائی از قرآن ُنویسنده محسن قرائتی ۱۲۶- امامت از منظر نهج البلاغه ُ نویسنده سید کاظم ارفع ۱۲۷- دست علی ُ نویسنده نوالهدی کی منش ۱۲۸- دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ُ نویسنده حسن سبحانی ۱۲۹- ده گردونه قیامت ُنویسنده محمد محمدی اشتهاردی ۱۳۰- دیدگاههای شهید مطهری درباره مدیریت تعلیم و تربیت ُ نویسنده حبیب پناهی ۱۳۱- دین و مدرنیته ُ نویسنده محمد مهدی بهداروند ۱۳۲- راه مهدی (عج) ف نویسنده ناصر خسرو شاهی ۱۳۳- راهنمای بهشت ُ نویسنده سید محمد تقی مقدم ۱۳۴- راهنمای دین در اصول دین ُ نویسنده سید ابوالحسن مولانا ۱۳۵- راه و رسم زندگی در نهج البلاغه ُنویسنده سید جمال الدین دین پرور ۱۳۶- رسائل و مقالات ُنویسنده جعفر سبحانی تبریزی ۱۳۷- آخرین دولت ُ نویسنده محمد بیابانی اسکوئی ۱۳۸- آخرین رسالت و آخرین پیامبر ُنویسنده -------------- ۱۳۹- آزادی در نهج اللاغه ُنویسنده عبدالعلی بازرگان ۱۴۰- آزادی سیاسی در سیره امام علی ُ نویسنده محمد دین پرور ۱۴۱- آفتاب نجف ُ نویسنده احمد محسن زاده ۱۴۲- آموزش دین یا تعالیم اسلام ُنویسنده محمد حسین طباطبائی ۱۴۳- آموزش عقاید ُ نویسنده محمد نقی مصباح ۱۴۴- آموزش کلام اسلامی ُ نویسنده محمد سعیدی مهر ۱۴۵- آنچه یک مسلمان باید بداند ُ نویسنده احمد امیری پور ۱۴۶- آن سه مرغابی ُ براساس زندگی امام علی (ع) ُ نویسنده فریبا کلهر ۱۴۷- آهنگ پرسش ُ گامی در اصلاح آموزش و پرورش ُ نویسنده احمد رجبی ۱۴۸- آیات اعتقادی ُ نویسنده مجمع دینی صادقیه ۱۴۹- آئین کشور داری ُ نویسنده محمد صفر جبرئیلی ۱۵۰- آئین کشور داری از دیدگاه امام علی (ع) ُ نویسنده محمد فاضل موحدی لنکرانی ۱۵۱- اصول دین ُ نویسنده علی نمازی شاهرودی ۱۵۲- اصول دین ُ نویسنده احمد بن محمد مقدس اردبیلی ۱۵۳- اصول دین برای همه ُ نویسنده احمد بن مقدس اردبیلی ۱۵۴- اصول دین برای همه ُ نویسنده رضا استادی جعفری ۱۵۵- اصول دین در پرتو کلام معصومین (ع) ُ نویسنده زین العابدین قربانی لاهیجی ۱۵۶- اصول دین در قرآن کریم ُ نویسنده زین العابدین قربانی لاهیجی ۱۵۷- اصول دین در نهج البلاغه ف نویسنده بنیاد نهج البلاغه ۱۵۸- اصول دین و فروع دین اسلام ف نویسنده علی اصغری همدانی ۱۵۹- اصول سیاسی در عهد نامه امام علی (ع) به مالک اشتر ُ نویسنده احمد رضا کشوری ۱۶۰- اصول عدالت علوی ُ نویسنده موءسسه فرهنگی قدر ولایت ۱۶۱- اصول عقاید ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی ۱۶۲- اصول عقاید ُ نویسنده محسن قرائتی ۱۶۳- اصول عقاید ُ نویسنده رضا استادی جعفری ۱۶۴- اصول عقاید اسلامی ُ نویسنده ----------- ۱۶۵- اصول عقاید اسلامی و نگاهی به زندگی پیشوایان معصوم(ع) ُنویسنده جعفر سبحانی ۱۶۶- اصول عقاید (ج۱ و ۲) ُ نویسنده م . حکیم ۱۶۷- اصول عقایدُ نویسنده محمد تقی مصباح ۱۶۸- اصول عقاید (ویژه دبیران) ف نویسنده علی اصغر آجودانی ۱۶۹- اصول کافی ُ نویسنده محمد بن یعقوب کلینی ۱۷۰- اصول مدیریت و وظایف مدیران ُ نویسنده حسین خنیفر ۱۷۱- اصول معارف اسلامی ُ نویسنده شمس الدین ربیعی ۱۷۲- اصول و فروع دین اسلام به زبان ساده ُ نویسنده محمد تقی صرفی ۱۷۳- اعتقادات (سطح ۱) ُ نویسنده محمد سبحانی نیا ۱۷۴- اعتقادات (سطح ۲) ُ نویسنده جعفر فکری ۱۷۵- اعتقادات (سطح ۳) ُ نویسنده محمد باقر شریعتی ۱۷۶- اعتقاد ما ُ نویسنده عبدالرسول موسوی ۱۷۷- اعرف نفسک ُ نویسنده محمد رضا عبدالامیر انصاری ۱۷۸- اخلاق کارگزاران ُنویسنده علی اکبر ذاکری ۱۷۹- اخلاق کارگزاران در حکومت از دیدگاه اسلام ُ نویسنده محمد رضا میر تاج الدین ۱۸۰- اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی ُ نویسنده عبدالله جوادی آملی ۱۸۱- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی ُ نویسنده -------------- ۱۸۲- اخلاق و تربیت اسلامی ُنویسنده اکبر عروقی موفق ۱۸۳- ارباب امانت ُ نویسنده مصطفی دلشاد تهرانی ۱۸۴- ارکان اسلام (ج ۱ و ۲) ُ نویسنده محسن غفاری ۱۸۵- ارکان دین ُ نویسنده علی نمازی شاهرودی ۱۸۶- اسس العقیده فی اسلام ُ نویسنده محمد یزدی ۱۸۷- اصول عقاید در چهل درس ُ نویسنده اصغر قائمی ۱۸۸- اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام ُ نویسنده علی دوانی ۱۸۹- اصول پنجگانه اعتقادی ُ نویسنده ------------ ۱۹۰- اصول دین ُ نویسنده اداره نور اسلام ۱۹۱- تاریخ انبیاء ُ نویسنده محمد مهدی بن محمد جعفر موسی تنکابنی ۱۹۲- تدین ُ حکومت و توسعه ُ نویسنده محمد جواد لاریجانی ۱۹۳- ترجمه شرح باب حادی عشر ُ نویسنده حسین بن یوسف علامه حلی ۱۹۴- تشیع چیست و شیعه کیست؟ ف نویسنده محسن حجت ۱۹۵- تلخیص محاضرات فی الالهیات ُ نویسنده مسلم قلی پور گیلانی ۱۹۶- جایگاه اهل بیت در اسلام و امت اسلامی ُ نویسنده سید جلال میر آقائی ۱۹۷- جایگاه زن از پس ابرهای جاهلیت ثانی ُ نویسنده محبوبه محمدی ۱۹۸- جستجو در قرآن ُ نویسنده محمد علی کریمی نیا ۱۹۹- جلوه حق ُ نویسنده حسن جنتی رضوی ۲۰۰- جلوه هائی از عدالت مولود کعبه ُ نویسنده نیر السادات صانعی
هديه به شما
پنجشنبه یکم دی 1384 0:18 قبل از ظهر
عدالت
پنجشنبه یکم دی 1384 0:7 قبل از ظهر
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12 1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12 1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
آيات عدل در كتاب الهي
پنجشنبه یکم دی 1384 0:6 قبل از ظهر
اى كسانى كه ايمان آورده ايد; همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت بورزيد كه به پرهيزگارى نزديك تر است.»(مائده، آيه 8)
عدل در منطق قرآن كريم جايگاهى بس والا دارد برخى از آياتى كه در آن به عدالت و وارستگى ساحت خداوند از ظلم و ستم اشاره شده ، عبارتند از: بقره ، 272، 281. آل عمران ، 25، 108، 161، 182. نساء، 40، 49، 124. انعام ، 160. انفال ، 51، 60. توبه ، 70. يونس ، 44. هود،101; نحل ، 33، 118; اسراء، 71; كهف ، 49; انبياء، 47; حج ، 10; شعراء، 209; عنكبوت ، 40; روم ، 9; مؤمن ، 31;فصلت ،46; زخرف ، 76; ق ، 29; زمر، 69; يس ، 54 و. . .
عدالت و حقیقت خواهی علی (ع)
سه شنبه دهم آبان 1384 8:25 قبل از ظهر
عدالت و حقيقت خواهي علي (ع) ايشان مي فرمايند بخدا سوگند اگر شب را تا صبح بر روي خار سعدان (كه به تيزي مشهور است) به بيداري بگذرانم و مرا دست و پا بسته در زنجيرها بر روي آن خارها بكشند در نزد من بسي خوشتر است از اينكه در روز قيامت خدا و رسولش را ملاقات نمايم در حاليكه به بعضي از بندگان خدا ستم كرده و از مال دنيا چيزي غصب كرده باشم و چگونه بخاطر نفسي كه با تندي و شتاب بسوي پوسيدگي برگشته و مدت طولاني در زير خاك ماند بكسي ستم نمايم؟ بخدا سوگند برادرم عقيل را در شدت فقر و پريشاني ديدم كه مقداري كم گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميكرد و اطفالش را با موهاي ژوليده و كثيف ديدم كه صورتشان خاك آلود و تيره و گوئي با نيل سياه شده بود و (عقيل ضمن نشان دادن آنها به من) خواهش خود را تاكيد ميكرد و تقاضايش را تكرار مي نمود و من هم بسخنانش گوش ميدادم و او گمان مي كرد دينم را بدو فروخته و از او پيروي نموده و روش خود را رها كرده ام! پس قطعه آهني را در آتش سرح كرده و نزديك تنش بردم كه عبرت بگيرد از درد آن مانند بيمار شيون و فرياد زد و نزديك بود كه از حرارت آن بسوزد، چون او را چنين ديدم گفتم اي عقيل مادران در عزايت گريه كنند آيا تو از پاره آهني كه انساني آنرا براي بازيچه و شوخي گداخته است ناله ميكني ولي مرا بسوي آتشي كه خداوند جبار آنرا براي خشم و غضبش افروخته است ميكشاني؟ آيا تو از اين در كوچك مينالي و من از آتش جهنم ننالم؟
عبدالله بن ابي رافع در زمان خلافت آنحضرت خازن بيت المال بود يكي از دختران علي عليه السلام گردن بندي موقه براي چند ساعت جهت شركت در يك مهماني عيد قربان بعاريه از عبدالله گرفته بود، پس از خاتمه مهماني كه مهمانان بمنزل خود رفتند علي عليه السلام دختر خود را ديد كه گردن بند مرواريد بيت المال در گردن اوست في الفور بانگ زد اين گردن بند را از كجا بدست آورده اي؟ دخترك با ترس و لرز فراوان عرض كرد از ابن ابي رافع راي چند ساعت بعاريه گرفته ام عبدالله گويد اميرالمومنين عليه السلام مرا خواست و فرمود اي پسر ابي رافع در مال مسلمين خيانت ميكني؟ عرض كردم پناه بر خدا اگر من بمسلمين خيانت كنم! فرمود چگونه گردن بندي را كه در بيت المال بود بدون اجازه من و رضايت مسلمين بدختر من عاريه دادي؟ عرض كردم يا امير المومنين دو دختر شماست و آنرا از من به امانت خواسته كه پس بدهد و من خود ضامن آن گردن بند هستم كه آنرا به محل خود باز گردانم فرمود همين امروز آنرا به محلش برگردان و اگر او گردن بند را بعاريه مضمونه نگرفته بود اولين زن هاشميه بود كه دستش را مي بريدم، دخترش وقتي اين سخن را شنيد عرض كرد يا امير المومنين من دختر توام چه كسي براي استفاده از آن از من سزاوارتر است؟ حضرت فرمودند اي دختر علي بن ابيطالب هواي نفست ترا از راه حق بدر نبرد آيا تمام زنهاي مهاجرين در عيد چنين گردن بندي داشتند؟ آنگاه گردن بند را از او گرفت و به محلش بازگردانيد.
جرجي زيدان در كتاب معروف خود (تاريخ تمدن اسلام) چنين مي نويسد: ما كه علي ابن ابيطالب و معاويه بين ابي سفيان را نديده ايم چگونه مي توانيم آنها را از هم تفكيك كنيم و به ميزان ارزش وجود آنها پي ببريم؟ ما از روي سخنان و نامه ها و كلماتي كه از علي عليه السلام و معاويه مانده است پس از چهارده قرن بخوبي ميتوانيم درباره آنها قضاوت كنيم. معاويه در نامه هائي كه به عمال و حكام خود نوشته بيشتر هدفش اينست كه آنها برمردم مسلط شوند و زر و سيم بدست آورند سهمي را خود بردارند و بقيه را براي او بفرستند ولي علي ابن ابيطالب در تمام نامه هاي خود به فرمانداران خويش قبل از هر چيز اكيدا سفارش ميكند كه پرهيزكار باشند و از خدا بترسند، نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند و روزه بدارند، امر به معروف و نهي از منكر كنند و نسبت به زير دستان رحم و مروت داشته باشند و از وضع فقيران و يتيمان و قرض داران و حاجتمندان غفلت نورزند و بدانند كه در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان است و پايان اين زندگي گذاشتن و گذشتن از اين دنياست.
روايت است كه سوده دختر عماره همداني پس از شهادت آنحضرت براي شكايت از حاكم معاويه كه ظلم و ستم روا ميداشت به نزد معاويه رفت و او را كه در جنگ صفين مردم را بطرفداري علي عليه السلام عليه معاويه تحريك ميكرد سرزنش نمود و سپس گفت حاجت تو چيست كه اينجا آمده اي؟ سوده گفت بسر اموال قبيله ما را گرفته و مردان ما را كشته و تو در نزد خداوند نسبت به اعمال او مسئول خواهي بود و ما براي حفظ نظم به خاطر تو با او كاري نكرديم اكنون اگر به شكايت ما برسي از تو متشكر مي شويم و الا ترا ناسپاسي كنيم. معاويه گفت: اي سوده مرا تهديد ميكني؟ سوده لختي سر بزير انداخت و آنگاه گفت: صلي الا له علي روح تضمنها قبر فاصبح فيها العدل مدفونا يعني خداوند درود فرستد بر روان انكه قبري او را در برگرفت و عدالت نيز با او در آن قبر مدفون گرديد. معاويه گفت مقصودت كيست؟ سوده گفت بخدا سوگند او امير المومنين علي عليه السلام است كه در زمان خلافتش مردي را براي اخذ صدقات به نزد ما فرستاده بود و او بيرون از طريق عدالت رفتار نمود من براي شكايت پيش آن حضرت رفتم وقتي خدمتش رسيدم كه آنجناب براي نماز در مصلي ايستاده و ميخواست تكبير بگويد چون مرا ديد با كمال شفقت و مهرباني پرسيد آيا حاجتي داري؟ من جور و جفاي عامل او را بيان كردم چون سخنان مرا شنيد سخت بگريست و رو به آسمان كرد و گفت اي خداوند قاهر و قادر تو ميداني كه من اين عامل را براي ظلم و ستم به بندگان تو نفرستادم و فورا پاره پوستي از جيب خود بيرون آورد و ضمن توبيخ آن عامل بوسيله آيات مباركات قران بدو نوشت كه بمحض رويت اين نامه ديگر در عمل صدقات داخل مشو و هر چه تا حال دريافت كرده اي داشته باش تا ديگري را بفرستم كه از تو تحويل بگيرد. و آن نامه را به من داد و در نتيجه دست حاكم ستمگر از تعدي و تجاوز به مال ديگران كوتاه گرديد. معاويه چون اين سخن شنيد بكاتب خود دستور داد كه نامه اي به بسربن ارطاه بنويسد كه آنچه از اموال قبيله سوده گرفته است بدانها مسترد نمايد.
كعبه امروز تماشاگه اهل نظر است كز سراپرده حق نور خدا جلوه گر است آمد از قبله برون قبله نمائي در اوست آنچه منظور دل مردم صاحب نظر است مگر از طرف چمن بوي گل آورد نسيم كه فضا غاليه افشان چون نسيم سحر است مگر آهوي حرم نافله مشگين بگشود كه پراكنده در آقاق همه مشگ تر است عاشقان را زشعف بزم و بساط دگريست عارفان را زطرب وجدو نشاط دگر است آسمان را ز فروزنده كواكب گوئي اشك شوق است كه بر چهره روان از يصر است پسري فاطمه بنت اسد زاد چو شير روبهان را همه انديشه از آن شير نر است آمد آن شمع فروزنده كانون وجود كاتش عشق رخش در همه جا شعله ور است داد خواهان جهان را زحرم مژده رسيد كه عيان موكب مسعود شه دادگر است چه جمالي كه فروزنده چو خورشيد بروز چه جبيني كه درخشنده بشب چون قمر است قدر برتر زفلك، علم فزونتر زنجوم نعمتش بيحد وجودش و كرمش بي شمر است سر تسليم نهد بر خط فرمان قضا آنكه خود بنده فرمان مطاعش قدر است كيست شايسته اورنگ خلافت جز او كز همه برتر و داناتر و شايسته تر است پشت اسلام ز بازوي علي گشت قوي نخل توحيد زشمشير علي بار ور است سر به محراب پي بندگي آورد فرود كي زشمشير جفا شير خدا را حذر است ز ادب چهره بر آن قبله حجات بنه كه شهان را چو گدا جبهه بر آن خاك در است
حضرت مهدی (عج) و عدالت
چهارشنبه نهم شهریور 1384 8:38 قبل از ظهر
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست *** هر كجا هست، خدايا! به سلامت دارش
اشاره نهج البلاغه آينه اي است كه سيماي پر فروغ قائم آل محمّد(عليهم السلام) در آن گرچه اندك، ولي زيبا، پرجاذبه، نويدبخش، دل انگيز و تحرّك آفرين تجلّي كرده و همچون جام بلوريني است كه زمزم سخنان علوي درباره فرزندش مهدي موعود(عليه السلام)در آن ريخته شده است.اين مقاله در جهت طرح و تحليل آن كلمات تنظيم گرديده است. مقدّمه در عصري كه جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشيب سقوط نزديك نموده و بي عدالتي، ستم سالاري، معنويت ستيزي، اخلاق گريزي و هزاران فاجعه هولناك ديگر در جهان بيدادمي كنند و آينده بشر هر روز تاريك تر شده، وحشت و نااميدي رو به افزايش است، بحث از مهدويت از هر زاويه كه انجام شود در حقيقت بحث از نويدها، سعادت ها، شادكامي ها، پيروزي معنويت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسيم آينده درخشان براي بشر و از جمله خواستهاي الهي و انساني است. بنابراين، بحث و تحقيق درباره حضرت مهدي(عليه السلام) از ضروري ترين و مهم ترين رسالتهاي دين پژوهان در عصر كنوني محسوبمي شود. و چون نام نهج البلاغه براي همگان، بخصوص نسل پويا و نوانديش و جوان، زيبا و دل انگيز است، طرح بحثي تحت عنوان «مهدي (عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه» ضروريمي نمايد و براي عاشقان حضرت مهدي (عج) مفيد و پرجاذبه خواهد بود. نوشته حاضر سعي نموده است تا جلوه اي از سيماي پر فروغ حضرت مهدي(عج) را در آينه نهج البلاغه نشان دهد. مهدويت و استمرار خلافت الهي از جمله مسائل مهم و اساسي در بحث مهدويت، جريان خلافت الهي است; زيرامسئله خلافت الهي در زمين، كه خداي سبحان در قرآن كريم فرمود:(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) (بقره: 30) همچون داستان سفينه نوح و يا كشتي حضرت موسي و خضر(عليهما السلام) و مانند آن ها نيست كه يك موضوع شخصي و معيني بوده و سپري شده باشد، بلكه جريان خلافت يك فيض متصل و فوز مستمر است كه از اول با انديشه دوام و انگيزه استمرار طرح شده است، به گونه اي كه اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسيده است. به اين دليل، در بحث مهدويت، جريان استمرار خلافت الهي در زمين از مباحث ظريفي است كه نمي توان از كنار آن به سادگي گذشت. از اين رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهي در زمين تكيه شده است و حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در كلام مبسوطي در اين بارهمي فرمايد: «اللّهمَّ بلي، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بيّناتُه. و كم ذا؟ و أين اولئكَ؟ اولئك و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. يحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بيّناته... اولئكَ خلفاءُ اللّهِ في ارضِه و الدّعاةُ الي دينه. آه! آه! شوقاً الي رؤيتهم.»1 حضرت در اين فراز نوراني، كه بخشي از كلام مبسوط ايشان است،مي فرمايد: آري خداوندا، زمين هيچ گاه از حجت الهي كه براي خدا با برهان روشن قيام كند، خالي نيست، يا آشكار و شناخته شده است، يا بيمناك و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعدادشان اندك است، ولي نزد خدا بزرگ مقدارند كه خداوند به وسيله آنان، حجت ها و نشانههاي خود را نگاهمي دارد... آن ها جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه! چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم. در كلام پربركت اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد شده كه بر اساس سنّت قطعي الهي، زمين از وجود خليفه خدا و حجت حق خالي نيست، گرچه حجت الهي گاهي آشكار است و همگان حضور او را دركمي كنند، گاهي شرايط ايجابمي كند كه از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقيم از درك محضر او محروم باشند. اين نكته همان حقيقتي است كه در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مورد عنايت ويژه قرار گرفته است. امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد: «لو بقيتِ الارضُ بغيرِ امام لساخت»;2 اگر جهان لحظه اي بدون امام و انسان كامل باشد از هستي ساقطمي گردد. امام محمّدباقر(عليه السلام) نيزمي فرمايد: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها كَما يَموجُ البحرُ بِاَهله»;3اگر حجت الهي لحظه اي از زمين برداشته شود زمين همانند دريا دچار موج طوفانمي گردد. اين گونه كلمات ائمّه اطهار(عليهم السلام)، بعدها زمينه مباحث ظريفي را در آثار بزرگان اهل حكمت فراهم نمود. شيخ اشراق با الهام مستقيم و صريح از كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره ضرورت انسان كامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا يخلوالارضُ عن متوغّل في التألّهِ ابداً، بل قد يكونُ الامامُ المتألّهُ مستولياً ظاهراً مكشوفاً، و قد يكون خفيّاً، و هو الّذي سمّاهُ الكافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن كانَ في غايةِ الخُمول.»4حكيم نام برده در اين بيان بر همان نكته اي اصرار ورزيده كه در كلام ائمّه هدي(عليهم السلام) بدان عنايت شده است; گفته: هيچ گاه زمين بدون انسان الهي و ربّاني نيست، اگرچه آن پيشواي متألّه گاهي حاضر و آشكار و زماني از نظرها پنهان است، و او همان كسي است كه نوعاً در عرف، از او به قطب يادمي شود و او پيشواي همگان است، گرچه در نهايت خاموشي باشد. از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام)، به خوبي روشنمي گردد كه وجود حضرت مهدي موعود(عليه السلام)
حضرت مهدي (عج) و عدالت جهاني بي ترديد موضوع تأمين «عدالت» عمومي ترين و شورانگيزترين مسئله در بحث مهدويت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلكه در تمام كلمات علوي بيت الغزل سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام) است، از اين رو، در بحث مهدويت نيز بر عنصر عدالت تكيه نموده و از پديد آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)خبر داده است;مي فرمايد: «و سيأتي غدٌ بما لا تعرفونَ يأخذ الوالي من غيرِها عمّالها علي مساوي اعمالها... فيُريكم كيفَ عدلَ السيّرة»;5 فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست خواهد آمد، زمام داري كه غير از خاندان حكومتهاي امروزي است، (مهدي) عمّال و كارگزاران حكومت ها را به اعمال بدشان كيفر خواهد داد... بدين روي، روشي عادلانه در حكومت حق به شمامي نماياند. و در جاي ديگرمي فرمايد: «الا و مَن ادركَها منّا يسري فيها بسراج منير، و يخذوفيها علي مثالِ الصالحين ليحلَّ فيها رِبقاً و يعتقَ رقاً و يصدعُ شُعباً و يشعب صدعاً»;6 بدانيد آنكه از ما (مهدي) فتنههاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر در آن گاممي نهد و بر همان سيره و روش صالحان (پيامبر و امامان(عليهم السلام)) رفتارمي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان و ملتهاي اسير را آزاد سازد، جمعيتهاي گم راه و ستمگر را پراكنده و حق جويان را جمع آوريمي كند. ابن ابي الحديد، شارح نهج البلاغه، كه از علماي بزرگ اهل سنّت است، در ذيل اين كلام حضرتمي گويد: اميرمؤمنان علي(عليه السلام) يادآوري نموده است كه مهدي آل محمّد(عليهم السلام) در تاريكي فتنه ها با چراغ روشن ظهورمي كند و مردم را از بردگي و اسارت رهايي داده و مظلومان ستم ديده را از دست ستمگران نجاتمي دهد.7 در سخنان حضرت سه نكته اساسي به خوبي مورد توجه قرار گرفته اند: اول. حضرت مهدي(عليه السلام) وقتي در برابر فتنه ها و بي عدالتيهاي اجتماعي قرارمي گيرد با چراغ پرفروغ حكمت و درايت الهي وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحي آسماني و قرآن كريم، به ايجاد عدالت و خاموش نمودن شعلههاي بي عدالتيمي پردازد. دوم. تمام ستم ديدگان عالم توسط حضرت مهدي(عليه السلام) از قيد اسارتهاي گوناگون و بي عدالتي رهايي يافته، زندگي همراه با سعادت و شادكامي براي آنان فراهممي گردد. سوم. سيره عملي حضرت مهدي(عليه السلام) همان سيره صالحاني است كه حضرت اميرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّك تَعلمُ انَّه لم يكن الّذي كانَ منّا منافسةً في سلطان و لا التماس شيء مِن فضول الحطام و ليكن لنَرُدَّ المعالمَ من دينكَ و نُظهر الاصلاحَ في بلادِكَ فيأمَن المظلومونَ مِن عبادِكَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِك.»8 در اين كلام، بر خطوط كلي روش و عملكرد ائمّه اطهار(عليهم السلام)كه حضرت مهدي آخرين پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرتمي فرمايد: «خدايا تومي داني آنچه از ناحيه ما (اهل بيت(عليهم السلام)) صورتمي گيرد براي به دست آوردن قدرت و حكومت و ثروت دنيا نيست، بلكهمي خواهيم نشانههاي حق و دين تو را به جايگاه خودش بازگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم تا بندگان ستم ديده ات از محروميت نجات يافته، با امنيت زندگي كنند و قوانين فراموش شده ات بار ديگر اجرا گردند. بدين سان، معلوم است كه از نظر نهج البلاغه، تأمين عدالت در همه ابعاد زندگي بشر، يكي از اهداف بزرگ دولت كريمه حضرت مهدي(عليه السلام) است و جهانيان در سايه حكومت الهي عدل گستر جهاني قائم آل محمّد(عليهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگي نجات يافته، طعم شيرين عدالت را به خوبي خواهند چشيد; چنان كه در جاي ديگر آمده است: روزي حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در انديشه بود، شخصي از ايشان سبب تفكرش را جويا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفكّرتُ في مولود يكونُ من ظهري، الحادي عشر من وُلدي، و هو المهدي يَملأُها عدلا كما مُلئت جوراً و ظلماً»;9 درباره فرزند يازدهم خود مهديمي انديشم كه روزي ظهور خواهد كرد و زمين را از جور و ستم پاك نموده، لبريز عدالت خواهد كرد. حضرت مهدي(عليه السلام) و آسايش اقتصادي بشر يكي از رهاوردهاي دولت كريمه مهدي موعود(عليه السلام)، كه در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمين رفاه و آسايش اقتصادي بشر در زمان حكومت آن حضرت است كه از طريق وفور نعمت و بركتهاي زميني و آسماني تأمينمي شود. اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره نعمتهاي زمين در عصر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)مي فرمايد: «تخرجُ له الارضُ افاليذَ كبدِها و تلقي اليه سلماً مقاليدَها»;10 در زمان ظهور حضرت مهدي، زمين ميوههاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرونمي ريزد و كليدهايش را به اومي سپارد. مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادي مردم در زمان حكومت حضرت مهدي(عليه السلام)، حقيقتي است كه در روايات فراوان به آن اشاره شده است و از آن ميان، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: «... و تزيدُ المياهُ في دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُكُلَها و سَتُخرجُ الكنوزُ»;11 در زمان برقراري دولت مهدي، آب ها فراوانمي گردند و نهرها كشيدهمي شوند، بركات زمين افزايشمي يابند و گنج ها استخراجمي گردند. در همين زمينه، عارف بزرگ سعدالدين حموي نيز بر مسئله آسايش و رفاه اقتصادي مردم در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) تأكيد نموده و گفته است: «صاحب زمان كه علم به كمال دارد، تمامت روي زمين را به عدل آراسته گرداند
يكي ديگر از بزرگان اهل معرفت نيز گفته است: «در ايّام حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتي دارند، رزق و روزي در آن ايّام فراوانمي شود و مردم در كمال امنيت به عبادت خداي رحمانمي پردازند.»13 حضرت مهدي(عليه السلام) و اصلاح فكري ـ فرهنگي بشر گرچه برداشت عمومي از تأمين عدالت در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) معمولا عدالت اجتماعي و اصلاح امور اقتصادي و توزيع عادلانه ثروتهاي جهاني است، اما حقيقت آن است كه با ظهور مصلح كل، حضرت مهدي(عليه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستي پديدمي آيد و پيشه و انديشه بشري اصلاحمي گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمي و عملي تعديلمي شود; بدين بيان كه اكنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحي، تمام قواي ادراكي و تحريكي او در مرداب افراط و تفريط گرفتار آمده و هر روز كه بر جامعه بشريمي گذرد، مكتبهاي جديدي در شرق و غرب جهان پديدمي آيند و طرح ها و الگوهاي فكري، فرهنگي و سياسي گوناگوني را عرضهمي كنند و نسلهاي بشر را يكي پس از ديگري از مسير انساني منحرف كرده، در معرض سقوط فكري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي قرارمي دهند. اما با ظهور ذخيره هستي، مهدي موعود(عليه السلام)، همه مكتبهاي غربي و شرقي و مذاهب گوناگون افراطي و تفريطي در هم پيچيدهمي شوند و بشر در سايه احكام و دستورات آسماني، از گرداب هوا و هوس نجاتمي يابد و فكر و فرهنگ او اصلاحمي شود. در اين باره، اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغهمي فرمايد: «يعطفُ الهوي علي الهدي اِذا عَطفُوا الهُدي علي الهَوي، و يعطف الرأي علي القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علي الرأي... و يُحيي ميّت الكتابِ و السّنّةِ»;14 (حضرت مهدي) خواسته ها را تابع هدايت وحيمي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوسهاي خويش قرار داده اند، و در حالي كه نظريههاي گوناگون، خود را بر قرآن تحميلمي كنند، او (مهدي) نظريه ها و انديشه ها را تابع قرآنمي سازد و كتاب خدا و سنّت پيامبر را زندهمي گرداند. ابن ابي الحديد در ذيل اين كلام حضرتمي نويسد: «اين سخن اميرمؤمنان اشاره است به امامي كه در آخرالزمان خواهد آمد و در روايات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدايت قاهره پديد آمده و عمل به رأي و قياس از ميان رفته، برابر قرآن كريم رفتارمي شود.»15 همچنين در جاي ديگري از نهج البلاغه از حضرت مهدي(عليه السلام) به عنوان «يعسوب الدّين» و كسي كه مردم اطراف او را همانند ابر متراكم فرامي گيرند ياد شده و آمده است: «فاِذا كانَ ذلكَ ضرَبَ يَعسوبُ الدّين بِذنبِه فيجتَمعونَ اِليه كما يجتمعُ فزعُ الخريف»;16 چون آن گونه شد، پيشواي دين قيام كند، پس مسلمانان پيرامون او همچون ابر پاييزي گرد آيند. مهدويت يا وراثت حكومت مستضعفان از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره جريان مهدويت بدان اشاره شده، اين است كه ظهور مهدي موعود(عليه السلام) به عنوان وارث حكومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمي الهي است كه به طور يقين، روزي تحقق خواهد يافت; زيرا به گفته بعضي از بزرگان اهل حكمت،17 بشر از زماني كه در زمين سكنا گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت بوده است و به اميد رسيدن چنين روزي قدم برمي دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجي نمي داشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد انسان ها نقش نمي بست; چنان كه اگر غذايي نبود گرسنگي نبود، و اگر آبي نبود تشنگي تحقق نمي يافت. از اين رو، به حكم ضرورت، آينده جهان روزي را در بر خواهد داشت كه در آن روز، جامعه بشري پر از عدل و داد شود و مردم با صلح و صفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند، و اين آرزو و خواست عمومي به دست مهدي موعود(عليه السلام) تحقق خواهد يافت. از اين رو، اميرمؤمنان(عليه السلام)مي فرمايد: «لَتعطفنَّ الدنيا علينا بعد شماسها، عطفَ الفرَّوس علي ولدها و تلا عقيبَ ذلكَ:(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)»;18دنيا پس از سركشي به ما رويمي كند; چونان شتر ماده بدخو كه به بچه خود مهربان گردد. پس حضرت اين آيه را تلاوت نمود كه خداوندمي فرمايد: اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منّت گذارده، آنان را امامان و وارثان حكومت ها گردانيم. ابن ابي الحديد ذيل اين كلام حضرتمي نويسد: «به اتفاق شيعه و سنّي، اين كلام حضرت علي(عليه السلام) اشاره به ظهور امامي است كه در آخرالزمان پديدمي آيد و سراسر زمين را تحت حكومت خويش درمي آورد.»19 پرتوي از سيماي ياران حضرت مهدي(عليه السلام) يكي از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره حضرت مهدي(عليه السلام) آمده مسئله ياران و كارگزاران دولت كريمه آن حضرت است. اميرمؤمنان(عليه السلام) از كارگزاران دولت حضرت مهدي(عليه السلام) چنين يادمي كند: «ثُمَّ ليشخذنَّ فيها قومٌ شخَذَ القينَ النّصلَ، تجلّي بالتنزيل ابصارهم، و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون كأسَ الحكمةِ بعدالصبوحِ»;20 سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه ها آمادهمي گردند، و چون شمشيرها صيقلمي خورند، ديده هايشان با قرآن روشناييمي گيرند و در گوش هايشان تفسير قرآن طنين افكنده و در صبحگاهان و شامگاهان جامهاي حكمت سرمي كشند. ابن ابي الحديد در ذيل اين فراز نوراني كلام حضرت آورده است: وصف اين گروه آن است كه پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهي در دل هايشان ايجادمي شود و درك اسرار باطني قرآن به آنان الهاممي گردد و جام حكمت را در هر صبح و شام سرمي كشند و بدين سان، معارف ربّاني و اسرار الهي همواره بر قلب آنان افاضهمي گردند و آنان كساني اند كه بين پارسايي و شجاعت و حكمت جمع نموده و سزاوارند
اما در تحليل اين كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) به طور خلاصه بايد گفت: حضرت به دو ويژگي مهم ياران مهدي موعود(عليه السلام) اشاره نموده است: الف. ويژگيهاي فرهنگي چون حضرت مهدي(عليه السلام) براي اجراي عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودي آن قياممي كند، لازم است كارگزاران دولت كريمه او بدين وصف، كه نقش اساسي در پيشبرد اهداف الهي حضرت دارد، مجهّز باشند; زيرا اگر درك معرفت و حكمت نداشته باشند چگونهمي توانند مسئوليتي بر عهده بگيرند كه علم و معرفت در آن اساس كار است; چرا كه اصلاح و هدايت بر آگاهي و شناخت استوار است و چون در دوران ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)اصلاح امور در تمام ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مانند آن در سايه احيا و ظهور حقيقت اسلام و معارف زلال قرآن كريم تأمينمي شود، پس مجريان اين برنامه بزرگ جهاني نيز بايد از از بالاترين معرفت و آگاهي نسبت به رهاورد وحي و حقايق قرآني برخوردار بوده، جام معرفت و زمزم توحيد را عاشقانه سركشيده، مهذّب و خودساخته باشند تا بتوانند به اصلاح ديگران اقدام كنند; چنان كه حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در روايت ديگري در تبيين سيماي توحيدي و معنوي ياران حضرت مهدي(عليه السلام)مي فرمايد: «ويحاً للطالقانِ، فاِنَّ للّه ـ عزّوجل ـ بها كنوزاً ليست من ذهب ولكن بها رجالٌ مؤمنونَ عَرفوا اللّهَ حقَّ معرفتِه و هم انصار المهدي في آخرِالزمان»;22 خداوند در سرزمين طالقان گنجينه هايي دارد كه از طلا و نقره نيستند، بلكه مردان مؤمن اند كه خدا را خوبمي شناسند و آن ها ياران مهدي در آخرالزمان هستند. در اين حديث نيز بر معنويت ياران مهدي موعود(عليه السلام) و معرفت و توحيد آنان تأكيد شده و بزرگ ترين صفت شاخص آنان را ايمان و معرفت حق دانسته است. پس معلوممي شود كساني كهمي خواهند جزو ياران او محسوب شوند (چه توفيق درك حضور پيدا كنند و چه در عصر غيبت آن حضرت در جهت اهداف او حركت نمايند) اولين قدم و اساسي ترين كارشان بايد تحصيل معرفت و حكمت و تهذيب و خودسازي باشد، وگرنه بسيارند كساني كه ادعاي پي روي و شاگردي حضرت مهدي(عليه السلام) دارند، اما لكه ننگي هستند بر دامان او! چه بسا گفتار و كردارشان باعث دل سردي مردم از معنويت و اهداف آن حضرت شود. ب. ويژگي نظامي نكته ديگر، كه در كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه در وصف ياران حضرت مهدي(عليه السلام) مورد اشاره قرار گرفته، آن است كه ياران آن حضرت براي در هم كوبيدن فتنه ها و اصلاح در تمام ابعاد زندگي بشر همچون شمشير صيقل زده با صلابت، قدرت و پر حرارت و كوبنده وارد صحنه كارزارمي شوند; چون سنّت الهي بر آن است كه كارها از راه عادي و مجراي معمولي و طبيعي انجام گيرند، گرچه معجزه و كرامت و دعا لازم و مؤثرند و در جاي خود اعمالمي شوند، اما قرار نيست همه كارها از طريق غيرطبيعي انجام شوند. بدين روي در روايات، بر قدرت شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) اصرار شده و در رهاورد بزرگان اهل معرفت نيز از شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) زياد سخن به ميان آمده است.23 اين مسئله حكايت از آن دارد كه اجراي عدالت و اصلاح جامعه بشري در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)، نيازمند قدرت و توان برتر و بالاتري است و حضرت با ياران پر صلابت و پر تلاش وارد صحنه اصلاح و هدايت بشرمي شود. بدين روي، در روايتي از حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيده كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدي شبابٌ ولا كهلَ فيهم»;24 ياران مهدي همه جوان هستند و پيرمردي در ميان آنان نيست. در روايتي ديگر آمده است: «يك رزمنده از ياران حضرت مهدي(عليه السلام) برابر چهل نفر قدرت دارد و قلب هر كدام از آن ها از كوه آهن سخت تر است و هرگاه در برابر كوه آهن قرار گيرند آن را متلاشيمي كنند.»25 از اين گونه روايات، كه تعدادشان نيز فراوان است، به خوبي معلوممي شود كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) به سلاح علمي و عملي فوق العاده مجهّزند و با حكمت و معرفت و علم و درايت كامل، به اصلاح امور و تعديل شئون زندگي بشرمي پردازند. بدين روي، در يك جملهمي توان گفت: ياران حضرت مهدي(عليه السلام) كساني اند كه خود صالح هستند و به اصلاح ديگران قياممي كنند و از اين راه، جامعه صالح جهاني پديد آمده و وعده الهي،26 كه حكومت و وراثت زمين را از آن صالحان دانسته است، به تحقق خواهد پيوست. پينوشتها -------------------------------------------------------------------------------- 1ـ نهج البلاغه، حكمت 147. 2و3ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، بنياد رسالت، 1364، ج21، ص251، كتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة». 4ـ شهاب الدين سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، حكمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12. 5ـ نهج البلاغه، خطبه 138. 6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3. 7ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، داراحياءالتراث العربى، ج 2، ص 416. 8ـ نهج البلاغه، خطبه 131. 9ـ محمدبن على بابويه قمى، كمال الدين و تمام النعمه، دارالحديث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286. 10ـ نهج البلاغه، خطبه 138. 11ـ لطف الله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، قم، مؤسسه حضرت معصومه(عليها السلام)، 1421 ق، فصل 4، باب 3، ص 589. 12ـ عزيزالدين نسفى، انسان كامل، چ چهارم، تهران، كتابخانه طهورى، 1367، فصل 6، ص 320، رساله نبوت و ولايت. 13ـ عبدالكريم جبلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، 1390ق، ج 2، باب 61، ص 84. 14ـ نهج البلاغه، خطبه 138. 15ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 2 ،ص 386. 16ـ نهج البلاغه، حكمت 1. 17ـ سيد محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، چ هشتم، قم، انتشارات اسلامى، 1373، ص 221. 18ـ نهج البلاغه، حكمت 209. 19ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 4، ص 336. 20ـ نهج البلاغه، خطبه 150. 21ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 9 و 10، ص 129. 22ـ محمدبن يوسف شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، باب 5، ص 15 (اين كتاب ضمن جلد 2 الزام الناصب، تأليف شيخ على يزدى حائرى چاپ شده است.) 23ـ محمدبن على محى الدين بن عربى، فتوحات مكيّه، بيروت، دارصادر، ج 3، باب 366، ص 336. 24ـ لطف الله صافى گلپايگانى، پيشين، فصل 8، باب 1، ص 612. 25ـ همان، باب 2، ص 613. 26ـ انبياء: 105.
اینا می خوان فقر رو ریشه کن کنن
جمعه هفدهم تیر 1384 8:52 قبل از ظهر
جرج بوش منادی دروغین عدالت
جمعه دهم تیر 1384 8:36 قبل از ظهر
سيماي خانوادگي جرج بوش (1)
زمانيکه حادثه 11 سپتامبر 2001/ 20 شهريور 1380 رخ داد، تدوين جلد پنجم کتاب زرسالاران تمامي اوقات اينجانب را به خود اختصاص داده بود. اهميت اين حادثه چنان عظيم بود که روند عادي کار را متوقف کردم و بيش از دو ماه پژوهشي سنگين را براي شناخت ريشههاي آن پيش بردم؛ و از 17 آبان 1380 سلسله مقالاتي را با عنوان "جرج بوش، مافياي نظامي- شيميايي و پروژه جنگ با تروريسم" در روزنامه صداي عدالت منتشر کردم که تا 6 شماره ادامه يافت. معهذا، ضرورت به پايان بردن زرسالاران سبب شد که کار را موقتاً به کنار نهم در کوران اين بررسي، برايم ترديدي نماند که حادثه 11 سپتامبر و تحولات پسين آن تصادفي نيست بلکه پيامد طراحي دقيق کانون سوداگر و جنگ افروزي است که امروزه جرج بوش و ديک چني و توني بلر بهعنوان سه سخنگوي اصلي آن شناخته ميشوند. اين همان شبکه سوداگر آمريکايي- انگليسي است که در گذشته نيکسون، ريگان و جرج بوش اوّل را در مقام رئيسجمهور ايالات متحده آمريکا جاي داده بود. اندکي بعد، انعقاد قرارداد دويست ميليارد دلاري پنتاگون با کمپاني هواپيماسازي لاکهيد مارتين بر اين نظر مهر تأييد زد. اين قرارداد براي ساخت جنگندههاي جديد اف. 35 بود که بايد در دوران "جنگ با تروريسم"- بهعنوان عرصهاي جديد و متفاوت با دوران جنگ سرد- بهکار گرفته شود. اين قرارداد در زمان خود جنجالي بزرگ را برانگيخت و رسانههاي غربي آن را "بزرگترين پيمان تسليحاتي تاريخ ايالات متحده آمريکا" خواندند. براي مقابله با اين موج و موجه جلوه دادن قرارداد فوق، جرج بوش و دونالد رمسفلد، وزير دفاع او، مرتب تکرار ميکردند که جنگ با تروريسم "جنگي جديد" و با "تاکتيکهاي جديد و ناشناخته" است؛ و رمسفلد ميگفت: سيستم جنگي ايالات متحده در دوران جنگ سرد و براي مقابله با ابرقدرتي چون اتحاد شوروي ساخته شده و تسليحات کنوني، مانند جنگندههاي اف. 22، براي مقابله با اهداف آن زمان طراحيشده است. اکنون که با پديدهاي "نو" و "ناشناخته" بهنام "تروريسم جهاني" مواجهيم، تسليحات آن دوران کهنه و فاقد کارايي است و اينک به سيستم دفاعي و تسليحات جديد متناسب با اين دشمن نياز داريم. در همان زمان، به يمن پوشش فراگير غولهاي رسانهاي، بهويژه CNN، طبيعت بکر و کوهستاني افغانستان به بزرگترين نمايشگاه تاريخ براي تبليغ کالاهاي جديد کمپانيهاي تسليحاتي آمريکا و بريتانيا بدل شد. و جالبتر اين که نه کمپاني لاکهيد مارتين و نه وزارت دفاع آمريکا (پنتاگون)، که قاعدتاً بايد براي منافع ملّي اهميتي خاص قائل باشد، حاضر نشدند کمپاني بوئينگ را، بهعنوان دومين کمپاني سازنده هواپيما در ايالات متحده، در اين پيمان شريک کنند. بدينسان، ضربه اقتصادي مهيبي بر بوئينگ وارد شد که به اخراج سي هزار نفر نيروي متخصص شاغل در آن انجاميد و بحراني بزرگ در شهر سياتل، مقر بوئينگ، پديد ساخت. در مقابل، اندکي بعد گروهي از کمپانيهاي بزرگ تسليحاتي بريتانيا، که نگارنده در جريان پژوهش زرسالاران با پيشينه و پيوندهاي ايشان آشنايي کامل داشت (ويکرز آرمسترانگ، مارکوني، رولزرويس و جنرال الکتريک)، در کنار کمپاني آمريکايي نورتروپ گرومن، بهعنوان شريک لاکهيد وارد عمل شدند. قرارداد دويست ميليارد دلاري با لاکهيد پايان کار نبود و از آن زمان کساني مانند نورم ديکز (نماينده دمکرات از واشنگتن) و رندي کانينگهام (نماينده جمهوريخواه از کاليفرنيا)، با حمايت از دونالد رمسفلد، وزير دفاع، تلاش براي خريد چهل فروند بمبافکن ب. 2 را آغاز کردند. اين هواپيما بهوسيله کمپاني نورتروپ گرومن، شريک لاکهيد در قرارداد ساخت جنگندههاي اف. 35، ساخته ميشود و قيمت هر فروند آن دو ميليارد دلار است. بدينسان، حادثه 11 سپتامبر 2001 روندي از سوداگريهاي مشکوک مالي را، به بهانه "جنگ با تروريسم"، آغاز کرد که تا به امروز ادامه يافته و بودجه نظامي ايالات متحده آمريکا براي سال 2003 را به رقم 380 ميليارد دلار (بيش از يک ميليارد دلار در روز) رسانده است. توجه کنيم که اين بودجه حتي در سالهاي جنگ سرد نيز توجيه کافي نداشت ولي امروزه به يمن هياهوي رسانههاي وابسته به اين شبکه سوداگر و با برافراشتن مترسکهايي چون بنلادن و "القاعده" توجيه يافته است. با توجه به اين تحولات نگارنده در آن زمان چنين پيشبيني کرد:
اينک که فراغتي حاصل شده، نگارنده ميکوشد تا حاصل پژوهش خود را درباره خاندان بوش و شبکه سوداگر فوق در قالب مقالاتي عرضه کند. اولين مقاله به پيشينه خاندان بوش و برکشندگان و حاميان آن اختصاص دارد.
کاريکاتور از نيک آهنگ کوثر کاليگولاي آمريکايي در سال 1992 ميلادي دو محقق آمريکايي بهنامهاي وبستر تارپلي و آنتون چايتکين کتابي جنجالي منتشر کردند با عنوان زندگينامه غيررسمي جرج بوش. در اين کتاب، نويسندگان فوق حاصل پژوهش خود را درباره پيشينه خاندان بوش عرضه کردند و بر اساس اسناد و مدارک معتبر چهره ناشناخته و شگفت اين خاندان و پپوندهاي ديرين و عميق آن را با شبکهاي گسترده و قدرتمند از صاحبان صنايع تسليحاتي و شيميايي، دسيسه گران و شيادان مالي و سوداگران مرگ آشکار نمودند. انگيزه نگارش کتاب در ژانويه- فوريه 1991، در جريان جنگ خليج فارس، در نويسندگان پديد شد؛ جنگي که طي آن جرج بوش (پدر)، در همدستي با سوداگران نظامي ايالات متحده آمريکا و بريتانيا، با قساوت تمام به کشتار دستهجمعي انسانهاي بيگناه در عراق مشغول بود. در اين زمان، تارپلي و چايتکين از روحيه همميهنان خود به هراس افتادند؛ مردمي که واقعيات تکاندهنده را نميديدند و به تبعيت از بمباران تبليغات رسمي با قساوت تمام از فاجعه کشتار انسانهاي بيدفاع حمايت ميکردند. کتاب در پائيز 1991 به چاپ سپرده شد در فضايي که نويسندگان احساس ميکردند اگر بوش بار ديگر انتخاب شود ايالات متحده آمريکا و تمامي جهان را به يک فاجعه بزرگ سوق خواهد داد. «ما چگونه ميتوانستيم اميد داشته باشيم که با کارتل قدرتمند بوش تنها بهوسيله يک کتاب مبارزه کنيم؟» ولي نويسندگان آرزو داشتند که اين کتاب چشم بخشي از مردم آمريکا را به روي واقعيتهاي خاندان بوش باز کند. نويسندگان اثر خود را اولين بيوگرافي واقعي جرج بوش معرفي کردند و مطالب مندرج در اتوبيوگرافي جرج بوش (1987) را سرشار از دروغ و تحريف واقعيات خواندند. زندگينامه غيررسمي جرج بوش در آستانه انتخابات رياستجمهوري نوامبر 1992 منتشر شد. تارپلي و چايتکين در مقدمه کتاب جرج بوش اوّل را "کاليگولاي آمريکايي" ناميدند- کاليگولا امپراتور ديوانه و خونريز روم باستان است که خود را خدا ميپنداشت؛ و انديشه اصلي مندرج در کتاب را چنين بيان داشتند:
در انتخابات سال 1992 جرج بوش (پدر) شکست خورد، ولي هشت سال بعد اين فاجعه بهگونه ديگر تحقق يافت: بهجاي پدر، جرج بوش پسر در مسند رياستجمهوري ايالات متحده آمريکا جاي گرفت. هريمن ها؛ برکشندگان خاندان بوش کانوني که در اواخر سده بيستم و اوايل سده بيستويکم ميلادي خاندان بوش بهعنوان سرشناسترين نمايندگان آن شناخته ميشوند، در بخش مهمي از سده بيستم با نام خاندان هريمن پيوند خورده بود و تداوم شبکهاي کهن و متنفذ بهشمار ميرفت که از بدو شکلگيري ايالات متحده آمريکا در اقتصاد و سياست اين کشور نقش فائقه داشت. اين شبکه بر بنياد گروهي همبسته و منسجم از صرافان و ماجراجويان مالي يهودي- آلماني مهاجر به آمريکاي شمالي شکل گرفت. برخي از اين صرافان و دسيسه گران مالي، که بندر نيويورک را مرکز اصلي تکاپوي خود قرار دادند، رسماً خود را بهعنوان يهودي معرفي ميکردند و برخي صرفاً با عنوان آلماني شناخته ميشدند. و چنين بود که شبکهاي بهم بافته از بانکداران آلماني تبار زمام امور مالي کشور نوپاي ايالات متحده آمريکا را بهدست گرفت.
ادوارد هريمن ادوارد هريمن- که دو پسر او، آورل و رولاند (باني)، بهعنوان حاميان و برکشندگان خاندان بوش در ساختار سياسي ايالات متحده آمريکا شناخته ميشوند- به يک خانواده صرّاف مهاجر از آلمان تعلق داشت و از نوجواني در بازار بورس نيويورک مشغول بود. او از اوايل دهه 1880 ميلادي با سرمايه ياکوب شيف، زرسالار نامدار يهودي و رئيس مجتمع مالي کوهن- لوئب، فعاليت گستردهاي را در زمينه احدات خطوط راهآهن آغاز کرد و مدتي بعد رياست کمپاني "يونيون پاسيفيک" را بهدست گرفت. ياکوب شيف در آغاز سده بيستم، ادوارد هريمن "غول راهآهن" ايالات متحده بهشمار ميرفت. ادوارد هريمن، علاوه بر ياکوب شيف، با لرد اينچکيپ نيز شراکت داشت. لرد اينچکيپ اول لرد اينچکيپ (سِر جيمز ماکاي) از کارگزاران مستعمراتي بريتانيا در شبهقاره هند و رئيس کمپاني کشتيراني شبهجزيره و شرق (P&O) بود که بزرگترين شرکت کشتيراني جهان بهشمار ميرفت. اينچکيپ، در کنار اعضاي خاندانهاي يهودي بغدادي ساسون و عزرا و کدوري و گباي و ساير تجار بزرگ ترياک سده نوزدهم، از بنيانگذاران بانک هنگکنگ و شانگهاي (HSBC) نيز بود. کمپاني کشتيراني P&O و مجتمع عظيم بانکي HSBC در کنار کمپاني عظيم جردن ماتيسون بهعنوان مهمترين مؤسسات فعال در قاچاق ترياک سده نوزدهم شناخته ميشوند. لرد اينچکيپ براي تأمين نيروي کار کمپانيهاي راهآهن ياکوب شيف و ادوارد هريمن حدود 120 هزار نفر باربر چيني را به عنوان کارگر ساده به ايالات متحده آمريکا انتقال داد. دکتر جان کولمن، کارشناس بازنشسته سيا در زمينه مواد مخدر، هدف از اين اقدام را اشاعه مصرف مواد مخدر در آمريکا ميداند و مينويسد:
طبق آمار دولت ايالات متحده آمريکا، حدود 115 هزار نفر از کارگران چيني فوق معتاد به ترياک بودند. هريمن بهدليل عمليات خلافکارانهاش مورد سوءظن ديوانعالي آمريکا قرار گرفت و در سال 1906 يک کميسيون ويژه قضايي به بررسي وضع او پرداخت ولي نتوانست چيزي را ثابت کند و در گزارش خود تنها اعلام کرد که دسيسههاي هريمن در بازارهاي بورس برخلاف منافع عمومي است. بهنوشته آمريکانا، افکار عمومي آمريکا ادوارد هريمن را بهعنوان «نماد تمامي فساد و تباهيهاي کمپانيهاي بزرگ» ميشناخت
در سده نوزدهم، کمپانيهاي P&O، جردن ماتيسون و بانک HSBC شبکهاي همبسته را تشکيل ميدادند که بخش عمده فعاليتهاي مربوط به امور حمل و نقل دريايي و بانکي مرتبط با تجارت ترياک با شرق را در انحصار خود داشتند. مرکز اوليه فعاليت اين شبکه در بندر شانگهاي بود که سپس به هنگکنگ منتقل شد. جزيره برمودا نيز از ديرباز يکي از مراکز اصلي فعاليت اين شبکه بود و لقب اشرافي لرد اينچکيپ بيانگر پيوند اين خاندان با منطقه برمودا است. (اينچکيپ يکي از جزاير برمودا است و سِر جيمز ماکاي از سوي دربار بريتانيا در سال 1911 بهعنوان لرد اين جزيره منصوب شد.) از سال 1990 مجتمع جردن ماتيسون دفتر مرکزي خود را از بندر هنگکنگ به جزيره برمودا منتقل کرد و بانک HSBC نيز مرکز خود را در لندن قرار داد.
اين سه کمپاني امروزه نيز بهعنوان کانون اصلي تجارت جهاني مواد مخدر شناخته ميشوند. سازمان ملل متحد حجم تجارت مواد مخدر را ساليانه 400 تا 500 ميليارد دلار تخمين ميزند که ده درصد کل تجارت جهاني را شامل ميشود و دومين شاخه اقتصاد جهان، بعد از تجارت اسلحه، بهشمار ميرود. (تجارت نفت در رده سوم جاي دارد.) نوآم چومسکي، انديشمند سياسي آمريکايي، مينويسد:
چومسکي توجه ميدهد که طبق آمار رسمي وزارت بازرگاني هر ساله 25 درصد از کل نقدينگي که از ايالات متحده خارج ميشود به جزيره برمودا ميرود، 15 درصد به جزاير باهاماس و کايمن و ده درصد به پاناما. چومسکي ميافزايد: آنها کارخانه فولاد که نميسازند، معلوم است اين پول صرف چه تجارتي ميشود
پس از مرگ ادوارد هريمن (1909)، پسر بزرگ او، ويليام آورل هريمن، بههمراه برادرش- رولاند (باني) هريمن، اداره ثروت عظيم موروثي پدر را بهدست گرفت و در سال 1919 بانک خصوصي "و. آ. هريمن و شرکا" را تأسيس کرد که در سال 1931 به بانک برادران براون- هريمن تغيير نام داد. اين مجتمع مالي بهعنوان يکي از بزرگترين بانکهاي خصوصي جهان شناخته ميشود آورل هريمن عمري طولاني داشت: 95 سال زيست و در 1986 درگذشت. او بيش از پنجاه سال در حيات سياسي ايالات متحده و جهان نقشي بسيار مرموز و مؤثر ايفا نمود. در دوران جنگ سرد، در مقاطع حساس تاريخي مأموريتهاي مهم سياسي و ديپلماتيک را بهدست ميگرفت و بهعنوان متنفذترين "کارچاقکن بينالمللي" سرّي ترين مذاکرات را به فرجام ميرسانيد. هريمن بهعنوان فرستاده ويژه رؤساي جمهور ايالات متحده، از روزولت تا کارتر، مأمور مذاکرت سرّي با چهار رهبر اتحاد شوروي پيشين (استالين، خروشچف، برژنف و آندروپوف) بود. آورل هريمن دوست صميمي سِر وينستون چرچيل بهشمار ميرفت و از پيوندهاي شخصي عميق و گسترده با محافل سياسي و مالي لندن برخوردار بود. مورخين او را بهعنوان يکي از برجستهترين دسيسه گران مالي و سياسي سده بيستم ميشناسند که در مداخله نظامي آمريکا در ويتنام و اشتعال نائره جنگ ويتنام بهشدت مؤثر بود
آورل هريمن آورل هريمن در جريان جنبش ملّي شدن صنعت نفت ايران نيز نقش مرموز و پيچيدهاي ايفا نمود که تاکنون مورد مطالعه جدّي قرار نگرفته است. او در تير ماه 1330 ش./ ژوئيه 1951 م. بهعنوان نماينده ترومن، رئيسجمهور آمريکا، براي حل اختلافات نفتي ايران و انگليس تعيين شد و در جريان سفرهاي خود به تهران و لندن با دکتر محمد مصدق و مقامات دولت کلمنت اتلي از حزب کارگر انگلستان و شرکت نفت انگليس و ايران به مذاکره پرداخت. طبق بررسي نگارنده، هدف اصلي هريمن از اين تلاش، انتقال مالکيت پالايشگاه آبادان از شرکت نفت انگليس به رويال داچ شل بود که بهعنوان مهمترين مرکز سرمايه گذاري نفتي اين شبکه شناخته ميشود. در آن زمان، پالايشگاه آبادان بهعنوان بزرگترين پالايشگاه جهان از جايگاهي منحصربهفرد در صنعت جهاني نفت برخوردار بود و ارزش مادي آن حدود 120 ميليون پوند تخمين زده ميشد که برابر بود با هزينه احتمالي نوسازي و مدرن کردن صنعت زغال سنگ انگلستان. در ايالات متحده آمريکا، نقش ميانجيگري دولت ايران و شرکت نفت انگليس را گروهي از دسيسه گران نفتي- مالي وابسته به شبکه هريمن، بهويژه جرج مکگي (معاون و دوست آچسون وزير خارجه)، بهدست داشتند که به غارت مرده ريگ کمپاني دولتي نفت انگليس (بريتيش پتروليوم بعدي) بهسود بخش خصوصي (بهويژه رويال داچ شل) چشم دوخته بودند. در مذاکرات ايشان با مصدق مسئله انتقال پالايشگاه آبادان به رويال داچ شل بهطور جدّي مطرح بود و بهنظر ميرسد زمانيکه اين تلاش به نتيجه نرسيد ساقط کردن دولت مصدق در دستور کار اين کانون دسيسهگر قرار گرفت معمايي بهنام تبار خاندان بوش اطلاعات ما درباره پيشينه خاندان بوش تنها به چهار نسل اخير آن محدود است: ساموئل بوش، پرسکات بوش، جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم. زماني که پرسکات بوش (پدر جرج بوش اوّل) بهعنوان سناتور به شهرت و مقامي دست يافت، کوشيد تا براي خانواده خود نسب اشرافي جعل کند و مدعي شد که از تبار هنري سوم، پادشاه انگلستان از خاندان آنژو، است. براي اين ادعا نميتوان کمترين اعتباري قائل شد و تنها بايد آن را بهعنوان "طنز" يا نمادي از روانشناسي خاندان بوش نقل کرد. البته در آمريکاي سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم نام "بوش" ناشناخته نيست ولي اين نام نه به اعضاي يک خاندان اصيل مسيحي از تبار شاهان آنژو بلکه به خانوادهاي يهودي تعلق داشت که احتمالاً از آلمان مهاجرت کرده بودند. نام بوش نيز، به شکل هاي Busch و Bush ظاهرا آلماني است. از اين خاندان ماتياس بوش را ميشناسيم که در کنار ساير صرافان و پيمانکاران نظامي يهودي، چون مانوئل مردخاي نوح و حايم سالومون، در صحنه جنگ استقلال آمريکا فعال بود؛ و کلنل سولومون بوش و هنري پايک بوش و لويس بوش و يوناس بوش را که همه در زمره پيمانکاران و ماجراجويان نظامي جاي داشتند. و اين بوشها، در کنار همتايان خويش، در دوران اوليه فراماسونري آمريکا بسيار مؤثر بودند. براي مثال، سولومون بوش در اواخر سده هيجدهم استاد اعظم گراندلژ پنسيلوانيا بود همانگونه که حايم سالومون و جوزف ميرز يهودي بهعنوان فعالترين گردانندگان نهادهاي ماسوني آمريکاي آن عصر شناخته ميشدند و حمون بوش از فعالين ماسوني نيويورک بهشمار ميرفت. بهدليل فقدان منابع و اسناد کافي، شناخت پيوند بوشهاي يهودي اواخر سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم، که اندکي بعد نام ايشان از صفحات تاريخ ايالات متحده محو شد، با خاندان مسيحي بوش، که از اوايل سده بيستم ميلادي و با ساموئل بوش ظهور کرد، ممکن نيست. البته جرج بوش دوّم چندان نيز بي ريشه نيست. مادر او، باربارا پيرس، از اعقاب ژنرال فرانکلين پيرس، چهاردهمين رئيسجمهور آمريکا (1853-1857)، است. ولي حتي اگر، طبق ادعاي پرسکات بوش، هنري سوم را نياي خاندان بوش بدانيم نه بوشهاي يهودي و ماسون را، فرانکلين پيرس نيز، چون هنري سوم، نياي خوشنامي براي بوش پسر نيست. او از حاميان بردهداري بود و مورد حمايت برده داران بزرگ منطقه نيوانگلند. پيرس با بانکداران انگلستان پيوند نزديک داشت و اگوست بلمونت (مندس)، صرّاف نامدار يهودي و نماينده رسمي بنياد روچيلد لندن، مقتدرترين وزير کابينهاش بود. اين بلمونت بود که مخارج انتخابات ژنرال پيرس را تأمين کرد و در دوران زمامداري پيرس سياست استعماري او را عليه کوبا هدايت نمود. مورخين آمريکايي دولت پيرس را دولت ماسونهاي طريقت اسکاتي کهن ميدانند. فرقه جمجمه و استخوان سه نسل اخير خاندان بوش (پرسکات بوش، جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم) فارغالتحصيل دانشگاه ييل ميباشند و بهعنوان اعضاي فرقه شبه ماسوني جمجمه و استخوان شناخته ميشوند که مقر آن در دانشگاه ييل است و يکي از متنفذترين نهادهاي پنهان براي گزينش و تربيت نخبگان و جذب ايشان به صفوف اليگارشي ايالات متحده آمريکا بهشمار ميرود. فرقه فوق داراي مناسک عجيبي است؛ از جمله اعضا بايد برهنه در تابوت بخوابند و معبد ايشان "مقبره" نام دارد. به دليل اين مناسک مرگ پرستانه است که اين فرقه به "برادري مرگ" نيز شهرت دارد. اعضا از انضباط اکيد و وفاداري شديد نسبت به فرقه برخوردارند. برخي محققين مقررات و مناسک اين فرقه را بسيار شبيه به فرقه رازآميز ايليوميناتي ميدانند.
توجه به فرقه جمجمه و استخوان، بهعنوان يک سازمان مخفي دسيسهگر و بسيار مؤثر در حيات سياسي ايالات متحده آمريکا، از سال 1977 و با مقاله افشاگرانه ران روزنبائوم برانگيخته شد که خود فارغالتحصيل ييل بود. معهذا، نقش اصلي را در معرفي اين فرقه دکتر آنتوني ساتون، محقق برجسته انستيتوي هوور دانشگاه استانفورد، انجام داد. او از سال 1983 به انتشار مقالاتي در اين زمينه دست زد که سرانجام در سال 1986 بهصورت کتاب انتشار يافت. کتاب ساتون يک اثر تحقيقي مستند است که از اسناد داخلي فرقه نيز بهره جسته است. ساتون اندکي بعد کتابي منتشر کرد با عنوان دو چهره جرج بوش که گامي بزرگ در افشاي پيوندهاي پنهان خاندان بوش بهشمار ميرفت. مؤسسه آموزشي که بعدها به دانشگاه ييل موسوم شد، هر چند در سال 1701 تأسيس شد، ولي در واقع از زمان انتقال آن به شهر نيوهاون و دريافت کمک از اليهو ييل بود که بهطور جدّي شکل گرفت. اليهو ييل يک ماجراجوي متولد بندر بوستن بود که به خدمت کمپاني هند شرقي بريتانيا درآمد و در سالهاي 1672-1687 رياست مرکز کمپاني در مدرس هند (قلعه سنجرج) را بهدست داشت. او در مشارکت با سوداگران يهودي چون بارتولمو رودريگز، آلوارو فونسکا، دومينيگو دوپورتو و ژاک دو پائيوا تکاپوي تجاري گستردهاي را، بهويژه در زمينه الماس، سامان داد و با ثروتي انبوه به انگلستان بازگشت. ساير بنيانگذاران و مديران دانشگاه ييل نيز به شبکه مستعمراتي- تجاري فوق وابسته بودند و به خاندانهايي تعلق داشتند که به "اليگارشي بوستن" شهرت دارند. فرقه جمجمه و استخوان را ژنرال ويليام هانتينگتون راسل در سال 1832 بنيان نهاد. و عجيب اينجاست که اين فرقه در زماني تأسيس شد که، بهدليل نوشتههاي ضد ماسوني جان کوينزي آدامز، رئيسجمهور پيشين (1825-1829)، در افکار عمومي آمريکا بدبيني شديدي نسبت به فراماسونري و فرقههاي سرّي حاکم بود. آدامز ضدماسوني سرسخت بود و، بهنوشته کويل، "از فراماسونري نفرت داشت." او ميگفت: کساني که در فرقههاي مخفي جهانوطني عضويت دارند در يک جامعه دمکراتيک نميتوانند بهعنوان شهرونداني وفادار شناخته شوند. ويليام راسل به خاندان راسل تعلق داشت که اعضاي آن بهعنوان رهبران سنديکاي آمريکايي قاچاق ترياک در سده نوزدهم شناخته ميشوند. در سال 1818، چهارده سال پيش از تأسيس فرقه جمجمه و استخوان، ساموئل راسل، پسر عموي ژنرال راسل فوقالذکر، قاچاق گسترده ترياک عثماني و ايران را به چين آغاز کرد. خاندان راسل در رأس يک شبکه تجاري خويشاوند بسيار مقتدر و ثروتمند جاي داشت که اعضاي آن عبارت بودند از خانوادههاي راسل، پيرپونت، ادواردز، بار، گريسولد، داي، آلسوپ و هوبارد. در دهه 1830 شبکه راسل سنديکاي قاچاق ترياک متعلق به خاندان پرکينز، اهل بوستن، را خريد و از اينطريق با خاندانهاي کابوت، لاول، هيگينز، فوربٍس، کاشينگ، استورگيز، کوليج و دلانو و قاچاقچيان نيويورک شريک شد و امپراتوري ترياک راسلها را تشکيل داد. اعضاي اين خاندانها از آن زمان تا به امروز در صفوف فرقه جمجمه و استخوان حضور فعال دارند. خاندان هانتينگتون نيز بههمين شبکه تعلق دارد، اعضاي آن در فرقه فوق عضويت داشتهاند و برخي نويسندگان آمريکايي از ساموئل هانتينگتون، انديشهپرداز معاصر آمريکايي، بهعنوان مورخ اين فرقه ياد ميکنند. بدينسان، تأسيس فرقه جمجمه و استخوان را بايد بهعنوان يکي از پروژههاي اين شبکه مافيايي براي استقرار حاکميت سياسي خويش بر ايالات متحده آمريکا ارزيابي کرد. اين پروژه سيطره جويانه به دانشگاه ييل محدود نبود و برخي ديگر از نهادهاي آموزش عالي ايالات متحده را نيز دربرميگرفت. از جمله ميتوان به اقدامات ساير اعضاي نامدار اين امپراتوري ترياک اشاره کرد: جان گرين سه ساختمان در دانشگاه پرينستون ساخت و بخشي از هزينههاي اين دانشگاه را متقبل شد، ابيل لاو ساختمان دانشگاه کلمبيا در نيويورک را ساخت. او پدر ست لاو، رئيس دانشگاه کلمبيا، است. اشخاصي چون جان گرين و ابيل لاو، که نامشان بر تارک ساختمانهاي پرينستون و کلمبيا مي درخشد، براي استتار منشاء تبهکارانه ثروتشان تلاش چندان نميکردند. همانگونه که کابوتها و هيگينسونها و ولدهاي هاروارد نيز اصراري بر پنهان کردن پيشينه غيرشرافتمندانه خود نداشتند. جرج بوش اوّل، چهل و يکمين رئيسجمهور ايالات متحده آمريکا، فرزند پرسکات بوش و دوروتي واکر است. پرسکات بوش در سال 1913 وارد دانشگاه ييل شد. اين همان سالي است که رولاند (باني) هريمن نيز تحصيلات خود را در دانشگاه ييل آغاز کرد و آورل هريمن، برادر بزرگ باني، بهعنوان عضو برجسته فرقه جمجمه و استخوان، در کنار پرسي راکفلر، هدايت فرقه را بهدست گرفت. در بهار سال 1916 پرسکات بوش و باني هريمن، که اينک دوستان صميمي بهشمار ميرفتند، به عضويت فرقه پذيرفته شدند. در اين زمان، که مقارن با سالهاي جنگ اوّل جهاني بود، دو متولي فرقه، آورل هريمن و پرسي راکفلر، توجهي خاص به پرسکات بوش معطوف مي داشتند. آنها بهدنبال شناسايي و ارتقاء کارگزاران جديد و مورد اعتماد بودند. چنين بود که پرسکات بوش را براي همکاري برگزيدند و اندکي بعد او را در مقام يکي از شرکاي اصلي خويش جاي دادند. در نوامبر 1919 بانک "و. آ. هريمن و شرکا" در نيويورک تأسيس شد. رياست عالي بانک را آورل هريمن بهدست داشت. برت واکر، که اندکي قبل پرسکات بوش با دختر او ازدواج کرده بود، در مقام رئيس و مدير اجرايي بانک قرار گرفت. ساير شرکاي اصلي عبارت بودند از باني هريمن، پرسي راکفلر و پرسکات بوش. پيوند خاندان بوش با فرقه جمجمه و استخوان در نسلهاي بعد نيز تداوم يافت. در سال 1927 جرج هربرت واکر (پسر)، برادر زن پرسکات بوش و دايي جرج بوش اوّل، به عضويت فرقه درآمد. در سال 1948 جرج بوش اوّل عضو فرقه شد و در سال 1968 جرج بوش پسر (رئيسجمهور کنوني ايالات متحده آمريکا).
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
جمعه نهم اردیبهشت 1384 9:50 قبل از ظهر
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
باباجان، باز سلام
اي پدر جان؛ منم، زهرايت دختر كوچك تو اي اميد من و
پدر اين بار نرو پدر اين بار نرو من همان روز، بله فهميدم
بس كه عكست به بغل بگرفتم آري من مي دانم، كه چرا غمگين است همه مسؤولين، چون رجايي و بهشتي بودند حرف يكرنگي بود همه خواهرها زير چادر بودند جاي رقص و آواز اما امروز پدر من كه مي ترسم در خيابان خطر است همه عينك دارند خط كج گشته هنر كج روي محبوب است از دل غم زده ما همگي بي خبرند سرقت مال عمومي هنر ست پدرم من اين بار
حضرت خامنه اي هم مي گفت رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود تو فقط اي پدرم، از خدايت بطلب
برای شنیدن نامه به این آدرس مراجعه نمائید : http://shalamcheh.blogfa.com |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||