تبليغاتX
پرسش مهر 6 (استان سمنان)
عید مبعث مبارک باد یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 12:17 بعد از ظهر
 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.
 

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا      

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
نتایج پرسش مهر 6 استان سمنان جمعه بیست و ششم خرداد 1385 11:22 بعد از ظهر
ادامه نتایج استانی فراخوان پرسش مهر 6

     [متن كامل]

نتایج استانی فراخوان پرسش مهر 6

     [متن كامل]

برای دیدن اسامی روی متن کامل کلیک کنید .

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
اطلاعیه مهم دوشنبه سوم بهمن 1384 11:36 قبل از ظهر

اطلاعیه مهم شماره یک

 

 

 

 

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه نهم دی 1384 8:21 قبل از ظهر
 

عدالت شمعی است فروزان در مسیرانسانیت

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
پرسش مهر 6 دوشنبه پنجم دی 1384 8:26 قبل از ظهر

پرسش مهر ۶

نگاهي به عدالت و عدالت خواهي

 

دبيرخانه پرسش مهر ۶ استان سمنان

در انتظار آثار زيباي شماست .

پرسش مهر 6

 

  پرسش مهر  استان سمنان  

خوش آمدید 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
خلاصه اي از مفهوم عدالت شنبه سوم دی 1384 8:49 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم"
 
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
 
 
مفهوم عدالت چیست؟
 
واقعيت اينست كه همه ما انسانها در درون خويش نه تنها با مفهوم عدالت بيگانه نيستيم ، بلكه آنرا كاملا درك مي‌كنيم . به عبارت ديگر عدالت ، مفهومي است كه فطرت و درون انسان كاملا با آن آشناست و شايد به همين خاطر كمتر نيازمند تعريف و توصيف باشد . به عنوان نمونه اگر فردي لقمه ناني را از دستان طفل يتيمي بربايد ، با تمام وجود ، اين عمل او را ظالمانه مي دانيم و از او بدمان مي آيد و در نقطه مقابل ، اگر شخصي حق آن يتيم را به او بازگرداند ، اين كار را عملي عادلانه بر مي شمريم و او را در درون خويش تحسين مي كنيم .
بنابر اين حتي اگر بعضي مواقع در تشخيص مصداق عدل و ظلم برخي ها دچار اشتباه نيز بشوند ، ولي باز هم اصل مفهوم عدالت ، مفهومي فطري است كه همه ما در درونمان با آن آشنا هستيم .
اما به هر حال برخي از علما و صاحب نظران به دنبال توصيف دقيق تر اين مفهوم فطري بوده اند و سعي نموده‌اند كه تعريفي از عدالت ارائه دهند . لذا در اين خصوص تعاريف متعددي ارائه نموده اند . اگر چه اين تعارف از نظر لفظ متفاوت هستند و هر يك از زاويه اي خاص به عدالت نگريسته اند ، اما اگر خوب در مفاهيم آنها دقت كنيم ، مي يابيم كه تمامي آنها در يك راستا قرار دارند و يك مسير را طي مي كنند . منتها برخي دقيق تر و جامع تر و پاره اي محدود تر و داراي وسعتي كمتر مي باشند.
به عنوان نمونه ، برخي عدل را اين گونه تعريف نموده اند كه عدل عبارتست از اينكه حق هر صاحب حقي را به او بدهيم . اين تعريف ، تعريفي صحيح اما نسبت به تعاريف ديگر داراي وسعت كمتري است .
شايد بهترين و جامع ترين تعريفي كه درباره عدالت ارائه گرديده و ساير تعاريف ديگر را هم پوشش مي دهد ، اين تعريف عدالت باشد كه : عدل عبارتست از اينكه هر چيزي را در جاي صحيح خويش قرار دهيم و هر كاري را در جايگاه درست خودش انجام دهيم . روشن است كه هر شيئي جايگاه طبيعي ودرستي مخصوص به خود دارد و هر كاري را نيز در هر جائي نمي توان انجام داد . اگر اين تناسب ها رعايت گردد ، عدالت اجرا گرديده و در غير اين صورت ظلم شده است . مثلا طبيعي است كه در پختن غذا ، مقدار آب و حبوبات و ساير مواد غذائي با ميزان نمك كاملا متفاوت است و هر كدام نيز جايگاه مخصوص و وقتي بخصوص دارند كه بايد در جاي خود و در وقت ويژه خويش استفاده شوند . در كل نظام آفرينش نيز دقيقا اين مفهوم جاري است . به عنوان نمونه بكار بردن عدالت در جامعه به اين مفهوم نيست كه به همه يك كار واحد واگذار كرد و يا از همه يك توقع داشته باشيم ، بلكه اين تعريف به ما مي آموزد كه عدالت آنست كه هركس را بر اساس توانائيها و توانمنديهايش در جايگاه مخصوص او قرار دهيم. اگر اين تناسب ها و اين جايگاهها رعايت نشود و هر كس در جائي بجز جايگاه خويش قرار بگيرد ، خواه بالاتر و خواه پائين تر ، عدالت برقرار نگشته و ظلم روا شده است
همانطور كه اشاره كرديم اين تعريف عدالت ، از جامعيت بيشتري نسبت به تعاريف ديگر برخوردار است و ساير تعاريف را نيز پوشش مي دهد . به عنوان نمونه ، دادن حق هر صاحب حقي به او دقيقا به همين معناست كه اگر اين مال و يا اين موقعيت به كسي جز اين فرد داده شود ، در جايگاه صحيح خود قرار نگرفته است .
 

«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا»

مشيّت و اراده و عمل پروردگار تو بر مبناى صدق و عدل استوار شده است.

حتما توجّه فرموده‏ايد كه اين سؤال را تحليل گران تاريخ و كامجويان و كاموران حيات طبيعى-  اگر هم تصريح نكرده باشند-  از على بن ابي طالب پرسيده‏اند كه: «تو در عدالت چه ديده بودى» زيرا رفتار و انديشه و هدف گيريهاى فرزند ابى طالب با الگوها و معيارهاى آنان سازگار نيست. و شگفتى و تعجّب آنان در مشاهده سرتاسر زندگى امير المؤمنين مشهود بوده است.

اينها نبايد از على بن ابي طالب در باره عدالت مى‏پرسيدند بلكه بايد اين را از خود عدالت پرسيد. حقيقت اين است چنانكه آرمانهاى معقول انسانى مفسّر شخصيتهاست، و شخصيّت‏ها مفسّر عظمت آن آرمانها هستند، براى شناخت اين معنا كه علّت عشق ورزى امير المؤمنين چه بود كه در روزگارى كه قدرت، بطور مطلق در دستش بود احساس بى نيازى كرد و بناى طغيانگرى نگذاشت و عدالت ورزيد اين مسئله‏اى است كه بار ديگر انسان شناسان، يا آنان كه مى‏خواهند در تاريخ و روش شخصيّتهاى سازنده، مسائل مفيدى براى بشر پيدا كنند بدنبال آن هستند.

نوشته و سخن و تأليف در اين زمينه‏ها زياد است. در طول تاريخ، ما با رگبار نظريات گوناگون روبرو هستيم. هر كس از ديدگاه خود در اين مسائل اظهار نظر نموده است. به گمان من آنان كه به تفسير شخصيّتى همچون على بن ابي طالب دست مى‏زنند اگر حقيقت عدالت و اختيار و تحمّل و شكيبائى در برابر حوادث كوبنده تاريخ را ندانند، تفسير و اظهار نظرشان به چند كلمه، «خوب است» و «عالى است» تمام مى‏شود اين يك اصلى است كه چرا در باره على عليه السلام «گفته شده: «قتل في المحراب لشدّة عدله».

اين انسان نيرومند كه سر آمد نيرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهيد شد. اين چه «دادگرى» است كه اين همه انسان را در طول تاريخ جذب خود كرده و در عين حال خود جذب دنيا نشده است دنيا با تمامى ويژگيهايش (آقائى و سرورى، نژاد و خويشاوندى و...) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.

اصل ديگر اينست كه چگونه شخصيّتهائى مانند حضرت امير، قدرت جذب افراد برجسته را داشته‏اند. «شبلى شميل» كه آن جمله عجيب را در مورد حضرت امير گفته: «بزرگ بزرگان، نسخه نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در حال، جهان نظيرش را نديده»  با دو تن از شاگردانش صحبت كردم، گفتم: چه علّتى باعث شده كه او چنين جمله‏اى در باره «ابو تراب» (كه در باره او معتقد بود و خاكى بودنش را نتيجه عبادت سرشارش مى‏دانست) بگويد گفتند: او هر گاه در باره دادگرى على (ع) سخن مى‏گفت، برافروخته مى‏شد، و هيجان سراسر وجودش را مى‏گرفت.

كسى كه حتّى اگر مى‏خواست عاليترين احساسات را با منطق رياضى تفسير كند، احساسات وجودش را مى‏گرفت و بر افروخته مى‏شد.

در اشعار خودمان هست كه:

داورا، دادگرا، جانب جدّا نظرى

كز پى مدح تو، چون بحر بطوفان خيزد

كسى كه توجّه پيدا مى‏كند متوجّه مى‏شود كه اين چه عشق محضى است كه به عدالت پيدا شده است: «تنمّره في ذات اللّه». انسان، حماسه و شعر و سخنان زيبا مى‏گويد امّا تا در مسير عدالت قرار نگيرد و عدالت نورزد، فقط در حدّ همان اصطلاحات باقى مى‏ماند و به كنه عدالت نمى‏رسد. اين شعر را از چند بيت قبل دقّت مى‏كنيم. شعر از: جدّاى قمى شاعر است در مورد ولادت امير المؤمنين عليه السلام:

گر شميمى ز سر طرّه جانان خيزد

تا قيامت ز صبا رايحه جان خيزد

و الهم من كه چو از خواب تو بيدار شوى‏

به چه رو از سر چشمان تو مژگان خيزد

طعنه بر آب بقا زد دهنم گوئى از آن

مدحت خاك در سايه يزدان خيزد

علّى عالى اعلى، كه ز بيم سخطش‏

روح از كالبد عالم امكان خيزد

چون به خارى نگرد، يك نظر از رحمت خويش

از بن خار، دو صد روضه رضوان خيزد

چون زند دست به دامان ولايش، فرعون‏

از لحد با كف صد موسى عمران خيزد

داورا، دادگرا جانب جدّا نظرى

كز پى مدح تو چون بحر به طوفان خيزد

وقتى كه «شبلى شميل» را كه كنار از مكتب اسلام است، اين گونه طوفانى كند با كسى كه وابسته به چنين شخصيّت است و پيرو اوست، معلوم است چه خواهد كرد.

پس در حقيقت اين را يك اصلى در نظر بگيريم كه براى ارزيابى شخصيتها به آن آرمانهائى بنگريم كه آن شخصيتها به آن آرمان عشق ورزيده‏اند.

(اى برادر تو همان انديشه‏اى

ما بقى خود، استخوان و ريشه‏اى‏

گر بود انديشه‏ات گل، گلشنى‏

گر بود خارى تو هيمه گلخنى)

اتّحاد روح با آرمان مورد عشق، را بايد در نظر گرفت مگر نشنيده‏اى كه «و لو أنّ رجلا احبّ حجرا لحشره اللّه معه».

اگر انسانى به سنگى عشق بورزد، روح او با همان سنگ محشور مى‏شود.

يعنى سنگ مى‏شود. معشوق يك وحدتى با عاشق پيدا مى‏كند.

اگر روح به اختيار و آزادى شكوفا در اختيار، عشق بورزد يقينا جوهر آن روح با اختيار در آميخته، و ما فوق جبرها و جبر نماها قرار گرفته است.

گرايش به عدالت و تطبيق روش بر عدالت (يعنى رفتار مطابق قانون) ممكن است چند علّت داشته باشد. يك علّت اين است كه حوادث و رويداد روزگاران و عوامل جبرى كارى كند كه انسان دائما مطابق قانون رفتار كند، مانند اين كه همه گونه اختيار را از او سلب كنند، و بگويند همين راه را بايد بروى، و بگويند اين حركت و اين رفتار مطابق قانون كه عدالت ناميده مى‏شود، يك اثر خشك مطابق با آن رفتار است، ولى داخل در محدوده ارزشها نخواهد بود. زيرا اين اختيار در كار نبوده است.

مثالى مى‏زنيم: اگر از كوه دماوند بطور فرضى چشمه سارى جارى شود و به كوير برود، و كويرى را آباد كند و تمدّن ايجاد نمايد، يك كار بزرگ و چشمگيرى انجام شدة است. از طرف ديگر كفّاشى كه كفش خود را براى تعمير كردن به او سپرده‏ايد، اگر بيشتر از قرارداد، بخاطر انسانيت و ايمان و شرف، كار انجام دهد و دو سه بخيه اضافه‏تر بزند، اين كار او در منطقه ارزشهاست. در حالى كه چشمه سار جارى از دماوند، داخل ارزشها نيست اگر چه عظمت آن با اين قابل مقايسه نيست، ولى آن يكى از روى عوامل جبرى جارى شده و اين ديگرى از روى كمال اختيار انجام گرفته است. ارزشها مطرح است و فعل درست مسبوق به آگاهى و اختيار، ارزشمند است.

اگر عدالت على بن ابي طالب، از روى عوامل جبرى مى‏بود، در طول اين چهارده قرن اين همه عشق انسانهاى پاك را بخود جذب نمى‏كرد. عمل و رفتار او در مسير عدالت از روى اراده و اختيار انجام مى‏گرفت، بلكه او عدالت مجسّم بود.

در طول زمان دنيا پرستان و قدرت محوران، براى حفظ قدرت خود در طول چند روزه دنيا، با على بن ابي طالب (ع) مخالفتها كردند، امّا نشد كه نشد. اگر خداوند بخواهد كسى را بزرگ كند هيچكس تاب مقاومت ندارد همچنان كه اگر بخواهد

كسى را زمين بزند هيچكس ياراى ايستادگى نخواهد داشت زيرا اراده خالق هستى در كار است. هزاران اتّهام به على بن ابي طالب (ع) روا داشتند تا بدانجا كه گفتند «نماز نمى‏خواند» و خواستند عدالتش را مخفى كنند امّا خدا خواسته كه او را بلند مرتبه گرداند. عدالت او، حيله‏گرى و مكر پردازى رو به صفتان تاريخ نبوده كه در ميدان تنازع بقاء، براى زنده ماندن، عدالت بورزد. او خود در نهج البلاغه اين مسئله را پيش بينى و بيان فرموده كه «و اللّه ما معاوية بأدهى منّي». سوگند بخدا (كه سوگند على هم سوگند كسى است كه خدا را با چشم جان ديده است و فرموده «لم اعبد ربّا لم اره»، خدائى را كه نديده‏ام عبادت نمى‏كنم) معاويه و معاويه صفتان، باهوشتر و سياستمدارتر از من نيستند. امّا «انّ اكرمكم عند اللّه أتقيكم» در پيش چشم من است و من بايد آن گونه رفتار كنم تا به ديگران بگويم كه دنيال من بياييد، و اين با حيله گرى و نقشه پردازى نمى‏سازد. فرمود «و لو لا التقى لكنت من أدهى النّاس» اگر تقوائى نبود، مى‏ديديد كه سياستمدارترين فرد (با معيارهاى معاويه) من بودم. تاريخ نشان داد كه على (ع) در تمام موضع‏گيرى‏هائى كه مى‏فرمود، مطلب را براى مردم بيان مى‏نمود و چون سخنش را نمى‏شنيديد مى‏فرمود:

«امرتكم امرى بمنعرج اللّوى

فلم تستبين النصح الّا ضحى الغد»

مطلب را بشما گفته بودم امّا سخنم را نشنيديد تا وقتش گذشت و بى فايده شد.

اگر به بعضى پيشگوئيهاى حضرت امير در نهج البلاغه از اين ديد توجّه كنيم مى‏بينيم، يك سياستمدار تمام ورزيده، نيز نسبت به كارى كه در شرف وقوع است همان طور تفسير مى‏كند. حضرت مطلب را بيان مى‏فرمود و بعد در صدد اجرايش نيز بود.

بنا بر اين، عدالت على بن ابي طالب (ع) به جهت ناتوانى از سياست بازيهاى‏زمان نبود. او دستش را به چنان رفتارها، آلوده نكرد. اگر او چنان ميكرد، ديگر على بن ابي طالب نبود، كه خود دشمنان بنويسند تا سر حدّ عشق، به عدالت پاى بند بود. آنها كه در كتابشان آن حضرت را در كنار اسكندرها مى‏گذارند، شعورشان همان قدر است كه از على بن ابي طالب انتظار داشته باشند اگر كمى هم سياستمدارى ميكرد بهتر بود بگذار در ميان عاشقان چند «من باره» نيز (بر وزن «شكم باره») وجود داشته باشد.

آن حضرت هرگز به دروغ و مخالف واقع دست نيالود، اگر چه به ضررش مى‏بود كه «ضرر» در اصطلاح ما «ضرر» است ولى عاشق عدالت كجا، ضرر برده است كسى كه در مجراى «و تمّت كلمة ربّك صدقا و عدلا» حركت مى‏كند و در دعاى كميلش به ما تعليم مى‏فرمايد كه «و اجعل لساني بذكرك لهجا و قلبي لحبّك متيّما» يعنى پروردگارا، زبانم را به ياد خود گويا و دلم را عاشق و بيقرار محبّتت بساز. جهت حركت بر مبناى اطاعت محض از خداى عدالت را روشن مى‏نمايد.

ديگر «امّا» ندارد آن گونه كه بعضى كوتاه انديش بعد از ذكر فضايلش «امّا» وارد كرده‏اند.

على (ع) انسان را از ديدگاه ديگرى مى‏ديد، صحبت از «ديد» و «شناخت» است. او انسان را نه فقط در خورد و خوراك بلكه او را نهال خدائى مى‏ديد.

خلق همه يكسره نهال خدايند

هيچ، نه بشكن از اين نهال و نه بر كن‏

دست خداوند باغ خلق دراز است‏

بر خسك و خار همچون بر گل و سوسن‏

خون بناحق، نهال كندن اويست

دل ز نهال خداى كندن، بر كن‏

تو براى چنان نهالى مى‏خواهى راه خطا و دروغ را باز كنى. اگر باز شود آيا باز برايش مى‏نويسى كه «عظيم العظماء» كه «شبلى شمّيل» گفت پس عدالت على (ع) نه از روى جبر، و نه از روى حيله‏گرى و سياست بازى زمان بود.

ديگر آنكه عدالتش وسيله‏اى براى ادامه قدرت نبود. او وظيفه‏اى احساس‏كرده بود و زمامدارى را وظيفه‏اى مى‏دانست مشقّت بار، كه تمام روح او را تسخير كرده بود: او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثى» و لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشّبع  احتمال اين معنا كه در دورترين قلمرو حكومت من انسانى گرسنه بخوابد، خواب را از چشم من مى‏برد. شبها فقط چند لحظه چشم روى چشم مى‏گذاشت.

فجر تا سينه آفاق شكافت

چشم بيدار على خفته نيافت‏

روحش بر انسانهائى كه در حيطه زمامدارى او هستند گسترده شده است. او چطور مى‏تواند عدالت را وسيله بقاء قدرت قرار بدهد اصلا خود عدالت وسيله‏اى است كه انسان براى حيات واقعى روح خود بايد از آن استفاده كند.

اين مطلب را هر چقدر انسان ديرتر بپذيرد، ضرر كرده است، بالاخره مى‏پذيرد، ولى هر چقدر ديرتر، پر ضررتر و خطرناكتر.

نتيجه اين كه، براى فهم عدالت على و انگيزه او در عدالت، بايد به بينش او نگاه كرد. اگر مى‏خواهيد مطلب را فهم كنيد به دو چشم مرد عادل حتّى براى يك لحظه خيره شويد تا خيلى از ابهامات را براى شما حل كند و هستى را قابل تفسير نمايد و از يأس و نااميدى برهاند.

تأكيد على (ع) بر اسرار و مبناى هستى (كه عدالت است) وسيله‏اى است براى احياى حيات روح انسانى كه فرمود: «و تمّت كلمة ربّك صدقا و عدلا لا مبدّل لكلماته».

خدايا، اى خداى على (ع) ترا بحقّ على قسم مى‏دهيم كه طعم عدالت را بر ما بچشانى.

و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

روایات مختلفی از امامان معصوم، روحیات مردم را در آخرالزمان توصیف می‌کند که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

  • چشم و هم چشمی: امام صادق فرمود:« مردم مدام به یکدیگر نگاه می‌کنند و می‌کوشند از هم کم نیاورند.»
  • قساوت قلب: امام صادق فرمود:« دل‌های مردم سخت، چشمان‌شان خشک و ذکر خدا برای آنان سنگین می‌گردد.»
  • ریا و عجب: علی علیه السلام فرمود:« زمانی خواهد آمد که مردم عبادت را سبب برتری خود بر دیگران می‌دانند.»
  • غرور و خودبینی: پیامبر اکرم فرمود:« کبر و غرور در قلب ها نفوذ می کند، همان‌گونه که زهر در بدن پخش می‌شود.»
  • عدم روحیه حق طلبی: امام صادق فرمود:« مردم با کسی هستند که پیروز شود. »
  • و در روایت دیگر فرمود:« راه خیر خالی می شود و کسی آن را نمی‌پیماید.»
  • و نیز فرمود:« مردم به اهل شرّ اقتدا می‌کنند.»
  • پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام تملق و چاپلوسی نیز رواج می یابد.
  • مردم در سخنان باطل و ناروا از یکدیگر سبقت می گیرند.
  • شنیدن قرآن بر مردم سنگین و شنیدن سخنان باطل بر آنان سبک و خوشایند می گردد.
  • مردم آشکارا به هم تهمت می‌زنند.
  • امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود: « مردگان مسخره می شوند و هیچ کس ناراحت نمی‌شود.»
  • گرسنگی و کمبود مواد غذایی: امام صادق علیه السلام فرمود:« پیش از ظهور مهدی علیه السلام ناگزیر سالی فرا خواهد رسید که مردم در آن گرسنه می‌شوند و ترس شدیدی از کشته‌شدن و ضرر به اموال و جان‌ها و محصولات آنها را فرا می گیرد؛ همه‌ی اینها در قرآن بیان شده است.» آن گاه آیه 155 سوره‌ی بقره را تلاوت فرمود:« ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرین »
  • ضعف دینداری: پیامبر اکرم درباره‌ی ضعف دینداری در مردم آخرالزمان فرموده است:« مردم به دنیا مشغول و از آخرت غافل می‌شوند. تقوا رونق ندارد. از مساجد صدای اذان به گوش می‌رسد اما قلب‌های مردم از ایمان خالی است.»
  • امام صادق علیه السلام فرمود: « هنگامی که قائم علیه السلام ظهور می‌کند، بسیاری از کسانی که خود را معتقد به او می‌دانستند، به او بی‌اعتقاد می‌شوند و به مذهب پرستندگان ماه و خورشید در می‌آیند.»


منابع: ‌
بحارالانوار، ج 52، ص 364، حدیث 137 ---------- غیبه النعمانی
بحارالانوار، 52/264 حدیث 148
بحارالانوار، ج52،‌ ص 228 و 229، حدیث 93
بحارالانوار 52/259 حدیث 14
بحارالانوار 52/258حدیث 147
بحارالانوار 52/259حدیث147
بحارالانوار 52/264حدیث148
بحارالانوار 52/278حدیث 173
نهج البلاغه - ص 265 حدیث 151
بحارالانوار 52/192حدیث26
بحارالانوار 52/256حدیث 147 علی علیه السلام
بحارالانوار 52/256حدیث147

مراجعه شود به:
نشانه های مردم در زمان غیبت
حالات مردم در آخرالزمان
رابطه انسان با پدر و مادر در آخرالزمان
روابط مردم در آخرالزمان
روابط همسایگان در آخرالزمان
فتنه های شیطان در زمان ظهور امام مهدی علیه السلام
بی ارزش شدن خون مردم
سرگردانی مردم بر اثر طول غیبت
تدریجی بودن نشانه های ظهور امام مهدی علیه السلام
گسسته شدن پیوند خویشاوندی
مؤمن پیش از ظهور
شکسته شدن حرمت انسان
جدا شدن مردم بر اثر بلا و گرفتاری
رویارویی امام مهدی علیه السلام با جاهلان
غربت اسلام در عهد غیبت
ترس و اضطراب همگانی
بیزاری و نفرت از یکدیگر
قرآن پیش از ظهور حضرت مهدی عج
مصرف اموال در راه باطل
مسخ انسان - فصلت : 16
سختی پیش از ظهور


نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
مقدمه شنبه سوم دی 1384 10:24 قبل از ظهر
 

 

آغاز سال تحصیلی در مدارس کشور، یکی از رخدادهای مهم نظام آموزش و پرورش است که با ورود میلیون ها نفر کودک ، نوجوان ، جوان ومعلم ، شور، حرکت وتلاش دوباره را برای آموزش ، آموختن ، تعلیم و تربیت ، توسعه ی فرهنگی وآموزشی نوید می دهد . نظامی که نه تنها از عرصه های اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی جدا نیست ، بلکه زیر بنا ومحور اساسی وبنیادین آنها محسوب می شود .
بازگشایی مدارس ، آغاز بهار تعلیم وتربیت وآغوش گشودن کلاس درس ، زمان جوشش اندیشه های مشتاقان علم ودانش وگام نهادن در مسیر معرفت وکمال انسانی است . توجه به امر تعلیم وتربیت از مسایل بسیار مهمی است که همواره مورد تاکید مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده وهست . آنها برای نوسازی نظام آموزش وپرورش ، مطابقت دادن با معیارهای اصیل دینی ، مقتضیات زمان ، پرورش عواطف انسانی ، دینی وملی ، اخلاق ، مهرورزی ، عدالت محوری و... در دانش آموزان وآحاد مردم جامعه ، کارگزاران وتصمیم گیران، تغییر محتوای منابع آموزشی براساس نیازهای روز وپرورش انسان هایی خودساخته ، آگاه ومعتمد و دین باور ، تلاش های زیادی داشته اند .
حضور عالی ترین مرجع ومسئول اجرایی وتصیم گیری کَشور در مراسم آغاز سال تحصیل جدید ، نشان از اهتمام وتوجه دولت جدید نسبت به مسایل اساسی آموزش وپرورش دارد وبدون تردید حضور گرم وپرمهر ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد در این مراسم ، آن هم در شهرستان بم ، سخنرانی در جمع دانش آموزان و معلمان وطرح موضوع عدالت در قالب پرسش مهر ، تاثیر فراوانی در مسایل تعلیم وتربیت وسطوح مختلف جامعه خواهد داشت .
دبیرخانه فراخوان پرسش مهر ۶ سازمان آموزش و پرور ش استان سمنان، پس از اعلام سوالات از سوی رییس جمهور ، به منظور تحقق اهداف مورد نظر ، موضوع فراخوان را طی شیوه نامه ای به ادارات  آموزش وپرورش شهرستانها و مناطق لين استان ارسال نمود تا زمینه ی حضور فعال وبا نشاط علاقمندان در شهرستانها، مناطق ومدارس استان فراهم شود .
کتاب شناسی پرسش مهر ۶ با هدف معرفی بخشی از منابع مطالعاتی و پژوهشی مورد نیاز دانش آموزان دوره های راهنمایی، متوسطه، دانشجویان مراکز تربیت معلم ، آموزشکده های فنی وحرفه ای وفرهنگیان ارجمند سراسر کشور ، همچنین ضرورت تسهیل شرایط دستیابی علاقمندان به منابع ونیز در پی استقبال گسترده از کتاب شناسی پرسش مهر ۳ و ۴ و۵ ، تهیه وتدوین گردیده است . 
در خاتمه امید است همه ی مسئولان وخدمتگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران ومردم قدرشناس ،فرهنگيان دلسوز و دانش آموزان ساعي با همدلی،
هم اندیشی ، وحدت وهمبستگی ، برای تحقق عدالت در ارکان مختلف اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی بکوشند و با توجه به کلام دل نشین وگهر بار نبی مکرم اسلام ، حضرت محمد مصطفی (ص) که
فرمودند : یک ساعت عدالت از یک سال عبادت بهتر است . برای آبادانی ، سربلندی ، سرافرازی، وتوسعه ی ایران اسلامی گام بردارند .

انشاء الله
دبیرخانه فراخوان ملی پرسش مهر
۶ 
سازمان آموزش وپرورش استان سمنان

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
تعريف و اهداف جمعه دوم دی 1384 11:28 قبل از ظهر

تعريف:

فراخوان پرسش مهر ،پاسخ دانش آموزان ،دانشجويان و فرهنگيان كشور به سئوالات رئيس جمهور محترم مي باشد كه در مراسم بازگشائي مدارس در اول مهرماه هر سال با اهداف هفتگانه و در طول سال تحصيلي اجرا مي گردد .

اهداف:

۱- پرورش روحيه ي پرسشگري و توانائي نقد و تحليل پديده ها

۲- ايجاد نشاط،شادابي و تحرك بيشتر در مدارس

۳- ترويج و تقويت امر تحقيق و پژوهش در آموزش و پرورش

۴- كشف و رشد استعدادهاي مخاطبان

۵- حساس كردن فضاي فرهنگي جامعه براي شناخت آسيب ها ،تهديدات و فرصت ها

۶- ايجاد اعتماد به نفس و خودباوري در نوجوانان و جوانان

۷- ارتقاي سطح آگاهي دانش آموزان و فرهنگيان

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
سئوالات رئيس جمهور محترم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد در فراخوان پرسش مهر 6 پنجشنبه یکم دی 1384 11:41 قبل از ظهر
 

۱- چرا عدالت زيباست؟رابطه عدالت با پيشرفت كشور چيست؟

۲- رابطه ي عدالت با همدلي و همبستگي مردم چگونه است؟

۳- موانع برقراري و گسترش عدالت چيست؟چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟

۴- مصاديق و زمينه عدالت در حوزه آموزش و پرورش كدام است؟ براي برقراري عدالت در تعليم و تربيت چه راهكارهائي پيشنهاد مي دهيد؟

 

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
قالب‌هاي ارايه آثار پنجشنبه یکم دی 1384 1:9 قبل از ظهر

 


(مقاله پژوهشي- گروهي و انفرادي (اعضاي گروه 3 إلي 4 نفر

نشريات غير حرفه‌اي دانش‌آموزان

(نشريه ديواري، ويژه دانش‌آموزان (اعضاي گروه 3 إلي 5 نفر

(داستان نويسي ( ويژه دانش‌آموزان

شعر يا نثر ادبي

(نمايش‌نامه و فيلم‌نامه نويسي (ويژه فرهنگيان و دانشجويان

ساخت فيلم كوتاه

(هنرهاي تجسمي (فقط در رشته‌هاي طراحي، نقاشي و كاريكاتور

ساخت وبلاگ

(سرود استاني (مرتبط با موضوعات فراخوان

:توضيحات


هراستان يك گروه سرود مرتبط با موضوعات فراخوان تشكيل و به دبيرخانه مركزي اعلام مي‌كند كه از بين آنها سه گروه برتر انتخاب و به كنگره نهايي دعوت مي‌شود

هر استان يك وبلاگ منتخب را به دبيرخانه مركزي اعلام مي‌كند. از بين آنها سه وبلاگ برتر انتخاب خواهد شد

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
كتاب شناسي پرسش مهر 6 پنجشنبه یکم دی 1384 1:5 قبل از ظهر
۱- امام علي صداي عدالت انسانيت  در شش جلد  ، نويسنده جرداق جورج ،مترجم عطا محمد سردار نيا

۲- جوانان و باورهاي ديني ،اخلاق ،دين، سياست و ولايت   ،نويسنده غلامرضا نيشابوري

۳-پژوهشي در سيره نبوي شامل مجموعه مقالات  ،نويسنده رسول جعفريان

۴- پژوهشي در معارف اماميه  ،نويسنده عليرضا مسجد جامعي

۵- پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت ،نويسنده سيد عليرضا حسيني

۶-پايه هاي اساسي ساختار شخصيت انساندر تعليم و تربيت ،نويسنده رضا فرهاديان

۷-پايه هاي علمي و منطقي عقائد اسلامي ،نويسنده ابوطالب تجليل تبريزي

۸- پديده شناسي فقر و توسعه ،نويسنده محمد حكيمي

۹-پرتوي از كلمات گهربار امام علي عليه السلام ،گزيده غررالحكم و دررالكلم ،نويسندهمصطفي اسرار

۱۰-پرتوي از نهج البلاغه:وظايف كارگزارانو منتخبي از نهج البلاغه ،نويسنده سعيد زارع

۱۱-پنجاه درس اصول عقايد براي جوانان ،نويسنده ناصر مكارم شيرازي

۱۲-پنجره دل شامل مجموعه سفارشهاي امام علي به فرزندانش ،نويسنده حسين گودرزي

۱۳-پنجمين بيست گفتار در مباحث ادبي و فلسفيو كلامي و تاريخ علمو گزارش سفرهاي علمي،نويسنده مهدي محقق

۱۴-پول ،بهره ،بحرانهاي اقتصادي- اجتماعي ،نويسنده هلموت كرويتس ،مترجم حميد رضا شهميرزادي

۱۵-پيام خرد شامل مجموعه مقالات و سخنراني هاي بين المللي ،نويسنده محمد تقي جعفري تبريزي

۱۶-پيرامون انقلاب اسلامي ،نويسنده شهيد مرتضي مطهري

۱۷-پيرامون ظهور حضرت مهدي عج الله ،نويسنده عيدالحميد مهاجر ،نويسنده حميد رضا كفاش

۱۸-پيشوايان صديقين :امام زمان آرزوي بشريت ،نويسندگان سيد محمد تقي مدرسي و انتصار شوشتري زاده

۱۹-پيوندهاي دوستي در كودكي و نوجواني ،نويسنده اروين فيل ،مترجم مريم قربان خاني

۲۰-چرا اتفاقات بد براي آدم هاي خوب مي افتد ،نويسنده هرولد كاشنر ،مترجم نفيسه معتكف

۲۱- عدالت اجتماعی (بخش اقتصاد) ُنویسنده اکبر هاشمی رفسنجانی

۲۲- عدالت اجتماعی در اسلام ُنویسنده جمال الدین موسوی اصفهانی

۲۳-عدالت اتماعی در اسلام ُنویسنده قطب

۲۴- عدالت ُنویسنده علی محمد دخیل

۲۵- عدالت در اندیشه های سیاسی اسلام ُنویسنده بهرام اخوان کاظمی

۲۶- عدالت در نظام سیاسی ُ بهرام اخوان کاظمی

۲۷- عدالت علی (ع) ُ نویسنده عباس قدیانی

۲۸- عدالت و ستم ُنویسنده محمد تقی جعفری

۲۹- عدالت و قضا در اسلام ُ  نویسنده صدر الین بلاغی

۳۰- عدل ُ  نویسنده عبدالحسین دستغیب شیرازی

۳۱- عدل از منظر نهج البلاغه  ُنویسنده اصغر ثانی

۳۲- عدل الهی  ُ نویسنده شهید مرتضی مطهری

۳۲- عدل الهی از دید گاه امام خمینی

۳۳- عدل الهی و عدالت بشری در نهج البلاغه ُ نویسنده ابراهیم سید علوی

۳۴- عدل الهی در جهان بینی توحیدی  ُ نویسنده محمد محمدی ری شهری

۳۵- عدل گستر جهان ُحضرت مهدی عج الله  ُنویسنده سید محمد علی کاظمینی بروجردی

۳۶- عزت عاشورائی ُ نویسنده جعفر وفا

۳۷- عقائد الامامیه  ُ نویسنده محمد رضا مظفر

۳۸-عقلانیت و معنویت در نهج البلاغه  ُ نویسنده احمد اسلامی

۳۹- علی زیباترین سروده ی هستی  ُ نویسنده شهید مصطفی چمران

۴۰- علی طریق الوحده  ُ نویسنده سید محمد تقی مدرسی

۴۱- علی این روح بی نهایت ُ نویسنده محمود شاهرخی

۴۲- علی ُ حقیقتی فراتر از اساطیر  ُ نویسنده حسن رحیم پور ازغدی

۴۳- علی قرین عدالت  ُ نویسنده حسین قلی زاده

۴۴- علی و صلح جهانی ف نویسنده سید محمد خامنه ای

۴۵- علی و زندگی ُ نویسنده علی صافی

۴۶- غنچه های وحی ُ نویسنده حشمت الله رمضانپور

۴۷- فرزند من ُ نویسنده شعبان آقا جانی پلامی

۴۸- فضایل علی ُمعیار محاسبه نفس ُ نویسنده علی اصغر اشکبوس

۴۹- فقه پژوهی ُ نویسنده مهدی مهریزی

۵۰- قضاوت ها و حکومت عدالت خواهی علی ابن ابیطالب ( ع) ُ نویسنده امیر حسین علیقلی

۵۱- قضاوت های امیر الموءمنین  علی (ع) ُ نویسنده محمد تقی شوشتری

۵۲- قضاوت های امیرالموءمنین علی (ع)  ُ نویسنده هادی صحفی

۵۳- قلمرو دین ُ نویسنده عبدالحسین خسرو پناه

۵۴- قلمرو غدیر در آئینه و کلام رهبری ُ نویسنده موء سسه فرهنگی قدر ولایت

۵۵- قیامت نزدیک است ُ نویسنده علی شیرازی

۵۶- کار و تولید ُ نویسنده حسن نظری

۵۷- درس هائی از وصیت نامه امام خمینی (ره)  ُ نویسنده سید محمد شفیعی مازندرانی

۵۸- ده گفتار پیرامون انقلاب اسلامی  ُ  محمد رضا مجیدی

۵۹- روش شناسی دعوت در قرآن کریم ُ نویسنده محمد حسین فضل الله

۶۰- زندگی و رهبری امام مهدی (عج ) ُ نویسنده ابوالفضل هدایتی فخر داور

۶۱- صراط مستقیم در جامعه مدنی ف نویسنده منصور هدایتی

۶۲- کمی افزونتر  ُ نویسنده مصطفی محمدی

۶۳- مبانی ُآفات و راهکارهای تنقلاب اسلامی از دیدگاه شهید چمران ُ نویسنده اسماعیل منصوری لاریجانی

۶۴-مبانی و جهت گیری کلی اقتصادی در نهج البلاغه ُ نویسنده میثم موسائی

۶۵- مدرسه حسینی  ُ  نویسنده مصطفی دلشاد تهرانی

۶۶- نظام مردم سالار دینی از دیدگاه مقام معظم رهبری  ُ مصطفی دلشاد تهرانی

۶۷- هشدارهای قرآنی ُ نویسنده علی امامی

۶۸- برگزیده آثار ُشامل فضائل سادات ُاصول عقائد و ....     ُ نویسنده فخر الدین امامت کاشانی

۶۹- برنامه دینی ُاصول و فروع    ُ نویسنده سید محمد تقی مقدم

۷۰- بهار روح   ُ نویسنده سید محمد صالحی

۷۱- بهترین کارها در نظر علی (ع) ُ نویسنده-----------

۷۲- به سوی حکومت جهانی امام مهدی (عج)  ُ نویسنده علی اکبر حصاری

۷۳- به سوی نور  ُ نویسنده ----------

۷۴- بیست گفتار  ُ نویسنده شهید مرتضی مطهری

۷۵- بیست مجلس پیرامون عهد نامه مالک اشتر  ُ نویسنده رضا استادی جعفری

۷۶- پایه های علمی و منطقی عقاید اسلامی  ُ نویسنده ابوطالب تجلیل تبریزی

۷۷- پرتوی از نهج البلاغه  ُ نویسنده محمد موسوی سعید زارع

۷۸- پژوهشی در معارف امامیه  ف نویسنده علی رضا مسجد جامعی

۷۹- پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان  ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی

۸۰- پنجره دل ُ نویسنده حسین گودرزی

۸۱- پیشوایان صدیقُ سید محمد تقی مدرسی

۸۲- رستگاری ُ تدبری در قرآن ُ سید مصطفی میر سلیم

۸۳- روش نوین در اصول دین   ُ نویسنده سید محمد باقر صدر

۸۴- رهبری در اسلام  ُ نویسنده محمد محمدی ری شهری

۸۵- ره توشه راهیان نور  ُ نویسنده ----------

۸۶- زکاتُ رمز همبستگی اجتماعی  ُ نویسنده جعفر شیخ الاسلامی

۸۷- زلال عقاید  ُ نویسنده  محمد فولادی

۸۸- زمزمه های زندگی در سیر و سلوک  ُ نویسنده مجتبی موسوی زنجان رودی

۸۹- زمینه ها و موانع تحقق عدالت اقتصادی  ُ نویسنده محمد حکیمی

۹۰- زندگی در پرتو اخلاق ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی

۹۱- ستاره درخشان(حضرت علی علیه السلام  ُ نویسنده بهرام محمدیان

۹۲- سرود جهشها  ُ نویسنده محمد رضا حکیمی

۹۳- سیاست از منظر امام علی (ع) ُ نویسنده حسین سلیمی

۹۴- سی بحث در اصول دین  ُ نویسنده غلامرضا یزدی

۹۵- سیر مطالعاتی مباحث اسلامی ُ مباحث اعتقادی   ُ نویسنده محمد نبویان

۹۶- اقتصاد آینده بشر..... ُ نویسنده حسن توانایانفرد

۹۷- الامام علی صوت العداله الانسانیه  ُنویسنده جورج جرداق

۹۸- الگوهای رفتاری امام علی  ُ نویسنده محمد دشتی

۹۹- ترجمه و انتقاد از کتاب امام علی ُندای عدالت انسانیت  ُ نویسنده جرج جرداق

۱۰۰- امام علی (ع) پیشوای زندگی  ُ  نویسنده محمد حسین بروجردی

۱۰۱-امام علی ُ عدل و تعادل  ُ نویسنده محمد حکیمی

۱۰۲- امام علی (ع) (فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی )  ُ نویسنده محسن فردرو و دیگران

۱۰۳- امام علی (ع) ُ اسوه عدالت

۱۰۴- امام علی ُ نماد حکومت حق  ف نویسنده عزیز سید جاسم

۱۰۵- امام علی و اخلاق اسلامی  ُ نویسنده محمد دشتی

۱۰۶- امام علی و جمهوریت  ُ نویسنده حبیب الله احمدی

۱۰۷- امام علی و سازندگی ُ نویسنده محمد جواد جعفر نژاد

۱۰۸- امام علی و مباحث اعتقادی  ُ نویسنده محمد دشتی

۱۰۹- امام علی و نظارت مردمی  ُ نویسنده محمد دشتی

۱۱۰- امام علی فخر عدالت  ُ نویسنده مهدی کامران

۱۱۱- امیرالموءمنین (ع) ُنویسنده سید حسن ابطحی

۱۱۲- امیر سکوت و عدالت ُحضرت علی (ع)  ُ نویسنده امیر مهدی مراد حاصل

۱۱۳- امیر عدل و شکوه حقیقت  ُ نویسنده محبوبه ساطع

۱۱۴- اندیشه دینی (۱)  ُ نویسنده قدرت الله فرقانی

۱۱۵- انواری از نهج البلاغه ُ نویسنده محمد جعفر امامی

۱۱۶- انیس الموحدین ( آموزش اصول دین ) ُ نویسنده مهدی بن ابی ذر نذاقی

۱۱۷- اولین امام (ع) ُ (ولادت شخصیت و زندگی امام علی (ع) ) ُ نویسنده حمید قلندری بردسیری

۱۱۸- اهداف و اوصاف مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه ُ نویسنده ملوک طهماسبی

۱۱۹- اهداف و وظایف اصولی حکومت اسلامی ُ نویسنده علی شیخ موحد

۱۲۰- باورهای شیعه ُ نویسنده محمد سلطانی

۱۲۱- بررسی سیمای قرآن در اندیشه حضرت امام خمینی ُ نویسنده معصومه ریحان

۱۲۲- بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت ُ نویسنده علیرضا مرامی

۱۲۳- درسهائی از اصول عقاید ُ نویسنده محمد اسدی گرما رودی

۱۲۴- درسهائی از حفظ بیت المال در سیره عملی امام علی (ع) ُ نویسنده مهدی لطیفی

۱۲۵- درسهائی از قرآن ُنویسنده محسن قرائتی

۱۲۶- امامت از منظر نهج البلاغه ُ نویسنده سید کاظم ارفع

۱۲۷- دست علی ُ نویسنده نوالهدی کی منش

۱۲۸- دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ُ نویسنده حسن سبحانی

۱۲۹- ده گردونه قیامت ُنویسنده محمد محمدی اشتهاردی

۱۳۰- دیدگاههای شهید مطهری درباره مدیریت تعلیم و تربیت  ُ نویسنده حبیب پناهی

۱۳۱- دین و مدرنیته ُ نویسنده محمد مهدی بهداروند

۱۳۲- راه مهدی (عج) ف نویسنده ناصر خسرو شاهی

۱۳۳- راهنمای بهشت ُ نویسنده سید محمد تقی مقدم

۱۳۴- راهنمای دین در اصول دین ُ نویسنده سید ابوالحسن مولانا

۱۳۵- راه و رسم زندگی در نهج البلاغه  ُنویسنده  سید جمال الدین دین پرور

۱۳۶- رسائل و مقالات ُنویسنده جعفر سبحانی تبریزی

۱۳۷- آخرین دولت ُ نویسنده محمد بیابانی اسکوئی

۱۳۸- آخرین رسالت و آخرین پیامبر ُنویسنده --------------

۱۳۹- آزادی در نهج اللاغه  ُنویسنده عبدالعلی بازرگان

۱۴۰- آزادی سیاسی در سیره امام علی  ُ نویسنده  محمد دین پرور

۱۴۱- آفتاب نجف ُ نویسنده احمد محسن زاده

۱۴۲- آموزش دین یا تعالیم اسلام ُنویسنده محمد حسین طباطبائی

۱۴۳- آموزش عقاید  ُ نویسنده محمد نقی مصباح

۱۴۴- آموزش کلام اسلامی ُ نویسنده محمد سعیدی مهر

۱۴۵- آنچه یک مسلمان باید بداند ُ نویسنده احمد امیری پور

۱۴۶- آن سه مرغابی ُ براساس زندگی امام علی (ع)  ُ نویسنده فریبا کلهر

۱۴۷- آهنگ پرسش ُ گامی در اصلاح آموزش و پرورش ُ نویسنده احمد رجبی

۱۴۸- آیات اعتقادی ُ نویسنده مجمع دینی صادقیه

۱۴۹- آئین کشور داری ُ نویسنده محمد صفر جبرئیلی

۱۵۰- آئین کشور داری از دیدگاه امام علی (ع) ُ نویسنده محمد فاضل موحدی لنکرانی

۱۵۱- اصول دین ُ نویسنده علی نمازی شاهرودی

۱۵۲- اصول دین ُ نویسنده احمد بن محمد مقدس اردبیلی

۱۵۳- اصول دین برای همه ُ نویسنده احمد بن مقدس اردبیلی

۱۵۴- اصول دین برای همه ُ نویسنده رضا استادی جعفری

۱۵۵- اصول دین در پرتو کلام معصومین (ع) ُ نویسنده زین العابدین قربانی لاهیجی

۱۵۶- اصول دین در قرآن کریم ُ نویسنده زین العابدین قربانی لاهیجی

۱۵۷- اصول دین در نهج البلاغه ف نویسنده بنیاد نهج البلاغه

۱۵۸- اصول دین و فروع دین اسلام ف نویسنده علی اصغری همدانی

۱۵۹- اصول سیاسی در عهد نامه امام علی (ع) به مالک اشتر ُ نویسنده احمد رضا کشوری

۱۶۰- اصول عدالت علوی ُ نویسنده موءسسه  فرهنگی قدر ولایت

۱۶۱- اصول عقاید ُ نویسنده ناصر مکارم شیرازی

۱۶۲- اصول عقاید ُ نویسنده محسن قرائتی

۱۶۳- اصول عقاید ُ نویسنده رضا استادی جعفری

۱۶۴- اصول عقاید اسلامی ُ نویسنده -----------

۱۶۵- اصول عقاید اسلامی و نگاهی به زندگی پیشوایان معصوم(ع)  ُنویسنده جعفر سبحانی

۱۶۶- اصول عقاید (ج۱ و ۲) ُ نویسنده م . حکیم

۱۶۷- اصول عقایدُ نویسنده محمد تقی مصباح

۱۶۸- اصول عقاید (ویژه دبیران) ف نویسنده علی اصغر آجودانی

۱۶۹- اصول کافی ُ نویسنده محمد بن یعقوب کلینی

۱۷۰- اصول مدیریت و وظایف مدیران ُ نویسنده حسین خنیفر

۱۷۱- اصول معارف اسلامی  ُ نویسنده شمس الدین ربیعی

۱۷۲- اصول و فروع دین اسلام به زبان ساده  ُ نویسنده محمد تقی صرفی

۱۷۳- اعتقادات (سطح ۱) ُ نویسنده محمد سبحانی نیا

۱۷۴- اعتقادات (سطح ۲) ُ نویسنده جعفر فکری

۱۷۵- اعتقادات (سطح ۳)  ُ نویسنده محمد باقر شریعتی

۱۷۶- اعتقاد ما ُ نویسنده عبدالرسول موسوی

۱۷۷- اعرف نفسک ُ نویسنده محمد رضا عبدالامیر انصاری

۱۷۸- اخلاق کارگزاران ُنویسنده علی اکبر ذاکری

۱۷۹- اخلاق کارگزاران در حکومت از دیدگاه اسلام  ُ نویسنده محمد رضا میر تاج الدین

۱۸۰- اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی ُ نویسنده عبدالله جوادی آملی

۱۸۱- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی ُ نویسنده --------------

۱۸۲- اخلاق و تربیت اسلامی ُنویسنده اکبر عروقی موفق

۱۸۳- ارباب امانت  ُ نویسنده مصطفی دلشاد تهرانی

۱۸۴- ارکان اسلام (ج ۱ و ۲) ُ نویسنده محسن غفاری

۱۸۵- ارکان دین ُ نویسنده علی نمازی شاهرودی

۱۸۶- اسس العقیده فی اسلام ُ نویسنده محمد یزدی

۱۸۷- اصول عقاید در چهل درس ُ نویسنده اصغر قائمی

۱۸۸- اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام ُ نویسنده علی دوانی

۱۸۹- اصول پنجگانه اعتقادی ُ نویسنده ------------

۱۹۰- اصول دین ُ نویسنده اداره نور اسلام

۱۹۱- تاریخ انبیاء ُ نویسنده محمد مهدی بن محمد جعفر موسی تنکابنی

۱۹۲- تدین ُ حکومت و توسعه  ُ نویسنده محمد جواد لاریجانی

۱۹۳- ترجمه شرح باب حادی عشر  ُ نویسنده حسین بن یوسف علامه حلی

۱۹۴- تشیع چیست و شیعه کیست؟ ف نویسنده محسن حجت

۱۹۵- تلخیص محاضرات فی الالهیات  ُ نویسنده مسلم قلی پور گیلانی

۱۹۶- جایگاه اهل بیت در اسلام و امت اسلامی  ُ نویسنده سید جلال میر آقائی

۱۹۷- جایگاه زن از پس ابرهای جاهلیت ثانی  ُ نویسنده محبوبه محمدی

۱۹۸- جستجو در قرآن  ُ نویسنده محمد علی کریمی نیا

۱۹۹- جلوه حق  ُ نویسنده حسن جنتی رضوی

۲۰۰- جلوه هائی از عدالت مولود کعبه  ُ نویسنده نیر السادات صانعی

 

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
هديه به شما پنجشنبه یکم دی 1384 0:18 قبل از ظهر
نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
عدالت پنجشنبه یکم دی 1384 0:7 قبل از ظهر

عدالت اجتماعى

 

مسأله عدالت از ديرباز جزء مهمترين مباحث و دغدغه هاى بشر و اديان الهى و انديشمندان سياسى بوده است. عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل حكومت اسلامى تلقى كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه «كشور با كفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نيست.»

عدالت اجتماعى و سياسى به قدرى بااهميت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پيوند خورده كه هيچ ملت و مكتب و انديشمند سياسى و اجتماعى آن را ناديده نگرفته و حتى حكومتها و حكام جور نيز سعى بر آن داشته اند كه رياكارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نمايند.

پس با توجه به قداست عدالت و بعثت پيامبران الهى به خاطر آن، بديهى است كه كسى مانند على(ع) كه شارح و مفسر قرآن و موضّح اصول و فروع اسلام است، نمى تواند در باره اين مسأله سكوت نموده و يا در درجه كمترى از اهميت آن را قرار دهد.

بحث عدالت در انديشه هاى سياسى امام على(ع) مبحث بسيار گسترده و عميقى است،[1] كه تأمل، تفكر و مجال معتنابهى مى طلبد. شخصيتى كه نامش قرين عدالت بوده و نه تنها امام معصوم شيعيان است، بلكه در تاريخ بشريت به عنوان يك متفكر، انديشمند و سياستمدارى خدامدار مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستى و رحمت و محبت و احسان، مولاى متقيان على(ع) كه حتى ديگران در باره اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قُتل فى محرابه لشدّة عدله).
شيعيان معتقدند كه ديدگاههاى امام على بن ابى طالب(ع)، كه ميزان واقعى فكر و عمل انسانهاست، در اين مسأله مهم حياتى، مى تواند به عنوان شاخص ترين الگوى عدالت و رابطه عادلانه دولت با ملت باشد. چه براى آنان كه على(ع) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم، بعد از رسول الله(ص) مى دانند، و چه براى آنان كه وى را از ديدگاه يك انسان كامل و وارسته و خليفه عادل، نگريسته و رژيم حكومت وى را عادلانه ترين رژيم تاريخ اسلام، پذيرفته اند، كه در اينجا حتى ناظران و نويسندگان غير مسلمان، اعم از مسيحى يا دهرى نتوانسته اند از فضايل و ملكات او غمض عين كنند و در اين مقوله كتابها نوشته اند؛ مانند «جرج جرداق» مسيحى كه كتاب «الامام على(ع) صوت العدالة الانسانية» را تأليف و على را آهنگ عدل بشرى معرفى نموده است.[2] كما اينكه همين نويسنده اذعان مى دارد «مسأله اى كه على بن ابى طالب را مجبور به پذيرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعى بود.»[3]
از سوى ديگر يكى از عمده ترين و خالص ترين منابع اخلاق و سياست در اسلام مجموعه خطبه ها و نامه هاى امام على(ع) است كه در كتاب نهج البلاغه به وسيله سيد رضى در قرن چهارم هجرى گردآورى شده است. از جمله مسايلى كه در اين كتاب با حساسيت خاصى در باره آن صحبت شده مسأله حكومت و عدالت است. عدالت در اين كتاب داراى مفهومى عينى و قابل درك است. همچنان كه امام(ع) در يكى از نامه هاى خويش نوشته است:
«كسانى كه در حكومت من به سر بردند و سپس به امويان پيوستند، عدل را ديدند و شنيدند و در جان خود قرار دادند ولى آن را نپذيرفتند.»[4]

از اين بيان فهميده مى شود كه امام(ع) در دوران حكومت خويش، به گونه اى رفتار كرده كه مردم بتوانند عدل را بفهمند. يعنى يك حكومت دادگر مى تواند با نشان دادن مصداقهاى عدالت به مردم، آن را به ايشان بشناساند.

 

 


راه تحقق عدالت اجتماعي چيست؟

 

 چكيده
پژوهش حاضر با هدف بيان مفهوم و سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى تدوين شده است. در اين پژوهش، نخست مفهوم عدالت ذيل چهار بعد مورد بررسى قرار گرفته است تا تصويرى ملموس‏تر از عدالت حاصل آيد و سپس سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى با هدف تحقق ابعاد تعريف شده براى عدالت، علاوه بر سطح كارگزاران، در عرصه‏هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى بحث شده است.
واژه‏هاى كليدى: عدالت، برابرى، توازن، قانون‏مندى، عدالت سياسى، اقتصادى و فرهنگى.
مقدمه‏
اجراى احكام و اصول سياسى اسلام، هدف اصلى نظريه‏پردازى‏هاى سياسى است. تأملات نظرى درباره مفاهيمى چون عدالت، آزادى، برابرى، جامعه مدنى و ... هنگامى مورد قبول و مؤثر واقع مى‏شود كه با در نظر گرفتن شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى جامعه، زمينه‏هاى اجرا و عملى شدن بيشترى براى آنها فراهم شود. بى‏ترديد، هدف از توليد علم و نظريه‏پردازى در جامعه كنونى ايران، رفع مشكلات نظرى براى شفاف شدن مسير عمل است. پژوهش حاضر نيز به بيان شاخص‏ها و ابعاد عينى‏تر عدالت اجتماعى براى بالا بردن توان عملى و اجرايى آن در جامعه مى‏پردازد. وقتى تصوير ذهنى كارگزاران از عدالت اجتماعى شفاف‏تر گردد، مى‏توان به تحقق عدالت در جامعه اميدوار شد.
در اين پژوهش نخست به ابعاد، مؤلفه‏ها و شاخص‏هاى عدالت اجتماعى اشاره شده است و در ادامه، سازوكارهايى كه به تحقق اين ابعاد يارى مى‏رسانند، در سه بعد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مورد بررسى قرار گرفته‏اند. عدالت فردى و شخصى نيز به عنوان بعدى مجزا در كنار سه بعد فوق مطرح شده است، گر چه مى‏توان آن را در ذيل عدالت فرهنگى، سياسى و اقتصادى نيز بيان كرد.
در مورد عدالت اجتماعى پژوهش‏هاى بسيارى صورت گرفته و هر انديشمندى به اقتضاى بحث خود تعريفى از آن را ارايه داده است، با اين حال هر تعريف تنها گوشه‏اى از مفهوم عدالت را روشن مى‏كند. نگارنده با توجه به اين مسئله، سعى كرده به ابعادى از عدالت كه به نظر مى‏رسد در نيل به مفهومى روشن‏تر و كامل‏تر از عدالت يارى مى‏رساند، اشاره نمايد.
الف) مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعى‏
1ـ برابرى و مساوات‏
برابرى از مهم‏ترين ابعاد و بلكه اصلى‏ترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمت‏هاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند. مبناى برابرى اين است كه: «انسان‏ها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشده‏اند». يا به فرمايش رسول اكرم(‏ص): «الناس كأسنان المشط؛ مردم مثل دانه‏هاى شانه هستند». اما آيا برابرى ذاتى انسان‏ها سبب برابرى آنها در همه زمينه‏ها مى‏باشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگى‏هاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمى‏شود؟
ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن افراد در برخوردارى از ثروت، قدرت و احترام مى‏داند و معتقد است بايد با هر كس مطابق با ويژگى‏هايش برخورد كرد. از سوي ديگر، عده‏اى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادى، معقول مى‏دانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد:
به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد: يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند؛ يكى جلوتر مى‏رود و يكى عقب‏تر... به عبارتى، معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد.
برابرى اجتماعى در سه عرصه سياسى، فرهنگى و اقتصادى نمود مى‏يابد. بسط و توضيح هر يك از اين موارد در قسمت‏هاى مربوط به عدالت سياسى، اقتصادى و فرهنگى بيان خواهد شد.
2ـ قانون‏مندى‏
قانون مجموعه مقرراتى است كه براى استقرار نظم در جامعه وضع مى‏گردد. كارويژه اصلى قانون، تعيين شيوه‏هاى صحيح رفتار اجتماعى است و به اجبار از افراد مى‏خواهد مطابق قانون رفتار كنند. طبق اصول جامعه شناختى، فردى بهنجار تلقى مى‏شود كه طبق قوانين جامعه رفتار نمايد. اما آيا متابعت از هر قانونى سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مى‏گردد؟
در پاسخ بايد گفت كه هر قانونى توان چنين كارى را ندارد. قانون در صورتى تعادل‏بخش است كه خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به اين است كه منبع قانون، قانون‌گذاران و مجريان آن عادل باشند. تنها در چنين صورتى است كه قانون‏مندى افراد سبب عادل شدن آنها مى‏گردد. قانون علاوه بر عادلانه بودن بايد با اقبال عمومى مردم نيز مواجه شود كه البته وقتى مردم منبع قانون را قبول داشته باشند و به عدالت قانون‏گذاران و مجريان آن اعتماد يابند، قانون را مى‏پذيرند و به آن عمل مى‏كنند.
در جامعه دينى كه اكثريت آن را مسلمانان تشكيل مى‏دهند، قانون حاكم، قانون اسلام است، زيرا منبع آن را مردم پذيرفته‏اند، لذا قانون مى‏تواند امر و نهى كند و عمل به آن عادلانه است. به طور كلى، هماهنگى مستمر انسان با هنجارهاى اجتماعى و سنن و آداب منطقى جامعه، از مظاهر عدالت انسانى است و فرد را جامعه‏پسند و استاندارد معرفى مى‏كند. علامه محمدتقى جعفرى در اين مورد مى‏نويسد:
زندگى اجتماعى انسان‏ها داراى قوانين و مقرراتى است كه براى امكان‏پذير بودن آن زندگى و بهبود آن وضع شده‏اند، رفتار مطابق آن قوانين، عدالت و تخلف از آنها يا بى‏تفاوتى در برابر آنها، ظلم است.
3ـ اعطاى حقوق‏
منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوه‏اى است كه براى شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن، او اجازه و اختيار ايجاد چيزى را دارد يا آثارى از عمل او رفع شده و يا اولويتى براى او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براى او، ديگران موظف‏اند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند.
طبق تعريف مذكور، عدالت زمانى تحقق مى‏يابد كه به حقوق ديگران احترام گذاشته شود و اجازه و اختيار و يا تصرفى كه حق فرد است، به او داده شود و از تجاوز به حقوق فرد پرهيز گردد. حق در معناى ذكر شده به معناى آن چيزى است كه بايد باشدـ چه تا به حال رعايت شده باشد و چه نشده باشد ـ نه به معناى آن چه كه هست.
هر چيزى در جامعه داراى حق است و تعادل اجتماع هنگامى ميسر مى‏گردد كه اين حقوق مراعات شود؛ براى مثال، يكى از بزرگ‏ترين حقوقى كه افراد بشر دارند، حق تعيين سرنوشت است، حال اگر به دلايلى اين حق از انسان سلب گردد به عدالت رفتار نشده است. براى اجراى خوب اين بعد از عدالت اجتماعى، كارهايى بايد صورت گيرد: نخست، بايد حقوق، اولويت‏ها و آزادى‏هاى افراد معين و مشخص شود؛ دوم، جايگاه صحيح اين حقوق تعيين گردد و سوم، اين حقوق به درستى و از سوى افراد و مراجع ذى‏صلاح مراعات شود. همه افراد به شناخت حقوق متقابل خود با ديگران ملزم‏اند. سعادت و كمال هر انسانى در گرو شناخت و مراعات حقوقى است كه بر گردن اوست.
4ـ توازن‏
توازن با توزيع عادلانه ارتباط بسيارى دارد. البته نه تنها به اين معنا كه امكانات به طور شايسته و صحيح به افراد مستحق برسد، بلكه علاوه بر آن، امكانات به حد لازم و مورد نياز وجود داشته باشد. هر چيزى كه اجتماع لازم دارد، بايد به اندازه كافى موجود باشد.
نكته ديگر در بحث توازن، اين است كه امكانات به نحو صحيح در جامعه تقسيم گردد؛ براى مثال، در جامعه كارهاى فراوانى در بخش‏هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى، قضايى و ... وجود دارد. اولاً: اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود و ثانياً: تقسيم كار بايد به اندازه كافى و ضرورى باشد و طبق نيازهاى هر بخش، بودجه و نيرو مصرف گردد. عدل به اين معنا، سبب دوام و بقا و تأمين عدالت در كل مجموعه مى‏شود، هم‏چنين از پيدايش شكاف طبقاتى و ايجاد طبقه مرفه و ثروتمند در سويى، و طبقات فقير و نيازمند در سوى ديگر جلوگيرى مى‏كند. توازن، مصلحت كل جامعه را تأمين مى‏كند و به اين مسئله توجه دارد كه توزيع نقش‏ها و امكانات، بخشى، مقطعى و محدود نباشد، بلكه همه جانبه بوده و كليه بخش‏ها و افراد را در بر گيرد.
ابعاد مذكور تصوير روشن‏ترى از عدالت را به ذهن متبادر مى‏سازد و در تعيين سازوكارهاى تحقق آن يارى مى‏رساند. در نتيجه‏گيرى از آنچه آمد مى‏توانيم برقرارى مساوات، توازن و روحيه اطاعت از قانون در اجتماع، به نحوى كه با مراعات حقوقِ تمامى شهروندان همراه باشد، را به عنوان تعريف عدالت اجتماعى پيشنهاد كنيم. مباحث مقاله حاضر بر اساس همين تعريف ارائه شده است.
ب) سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى‏
1ـ وجود عدالت در كارگزاران‏
كوتاه‏ترين و باصرفه‏ترين راه براى دست‏يابى به عدالت اجتماعى، وجود انسان‏هاى عادل و با تقوايى است كه نهاد آنان مزين به ملكه عدالت شده است و راه پر پيچ و خم نيل به عدالت جمعى را به دور از دغدغه شيوه‏هاى سازمانى و نهادمند پيچيده امروزى طى مى‏نمايند. در اين مفهوم، انسان‏هاى عادل همانند مهره‏هاى شطرنج تلقى مى‏شوند كه بدون نياز به بازيگرى در صحنه، خود جابه‏جا مى‏شوند و بازى را به پيش مى‏برند. انسان عادل به ابعاد، مؤلفه‏ها و شاخص‏هاى عدالت آشناست و همه آنها را در اعمال، گفتار و رفتار خويش رعايت مى‏كند، در پى احقاق حقوق خويش است، به خوبى با حقوق خود و سايرين آشناست، به قوانين عمل مى‏كند و سعى در ايجاد توازن و برابرى در جامعه دارد تا جامعه‏اى فارغ از تبعيض و امتيازات ناعادلانه ايجاد گردد.
از نگاه انديشمندان مسلمان، جهان و همه هستى بر محور عدل و داد حركت مى‏كند و اين اصل در تمام وجوه هستى برقرار است. يكى از وجوه كوچك هستى، نفس آدمى است كه فطرتاً با عدالت آشنا مى‏باشد. انسان، به عنوان نقطه پرگار و اصل و اساس آفرينش مكلف به نهادينه كردن عدالت در خود و برقرارى عدالت در جامعه است. لذا برخى در تعريف عدالت گفته‏اند:
عدالت روحيه و نيرويى است كه همواره متعادل عمل مى‏كند و مطابق حق و واقعيت پيش مى‏رود و حق هر كسى را به وى مى‏دهد و جلوى احساسات نفع طلبانه شخصى يا انتقام‏جويى و بدخواهى و يا رفتار برابر سليقه و ميل خود را مى‏گيرد و در يك كلمه، تابع حق و قانون است.
علماى اسلامى قبل از بحث در مورد عدالت اجتماعى، به عدالت شخصى و فردى عنايت داشته و در اين خصوص بر عدالت شخصى حاكم نيز تأكيد نموده‏اند. مصاديق توجه به عدالت فردى از تعاريفى كه از آن ارايه شده، پيداست: اعتدال قواى شهويه، غضبيه و عقليه؛ استقامت بر شرع و طريقت اسلام؛ داشتن مروت و مردانگى كه مروت به معناى سازگارى با هنجارهاى اجتماعى و سرپيچى ننمودن از آن است‏ و تعريفى كه خواجه نصيرالدين طوسى بيان كرده و محاسنى هم‏چون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله رحم، مكافات، حسن شركت، حسن قضا، تودد، تسليم، توكل و عبادت را براى عدالت ذكر مى‏كند.
فقها نيز عدالت را ملكه راسخه‏اى تعريف كرده‏اند كه سبب ملازمت بر تقوا در ترك محرمات و انجام واجبات مى‏شود و يا در تعريفى ديگر، عدالت را ملكه راسخه‏اى دانسته‏اند كه فرد را از انجام كبائر و اصرار بر صغاير باز مى‏دارد.
در اين كه چرا به عدالت فردى به خصوص در شخص حاكم توجه فراوان شده است، دلايلى وجود دارد: يكى، تحقق عدالت اجتماعى را بدون عادل بودن مجرى يا مجريان آن ناممكن دانسته‏اند و شخص غير عادل را در ايجاد جامعه‏اى عدالتْ‏محور ناتوان مى‏ديدند. به عبارت ديگر، مباحثى مثل عدالت نهادهاى اجتماعى كه امروزه در برابر عدالت افراد مطرح مى‏شود، در باور آنها نمى‏گنجيده است.
دليل ديگر، اعتقاد علماى اسلامى به الگو بودن حاكم جامعه است. آنان بر اين باورند كه مردم پيرو فرمان‏روايان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل كنند، شهروندان نيز عدالت را پيشه خود مى‏سازند. سخنى از امام على‏(ع) وجود دارد كه در آن به خوبى مى‏توان نمودِ اين انديشه را يافت:
رايت عدالت را در ميان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاه‏تان كردم و از عدالت خويش، جامه عافيت بر تن‏تان پوشاندم و معروف را با گفتار و كردارم در ميان شما گسترش دادم.
عقيده به وجود عدالت در حاكم جامعه به عنوان مهم‏ترين ركن انديشه‏هاى سياسى شيعى، مى‏تواند دليلى ديگر براى طرح اين مسئله از سوى انديشمندان اسلامى باشد. برخلاف انديشه اهل سنت، شيعيان تنها حكومتى را مشروع مى‏دانند كه حاكم آن از عدالت برخوردار باشد و به دليل وجود همين ويژگى است كه شيعه قيام عليه حاكم جور را روا مى‏شمارد. به هر حال، مهم‏ترين وظيفه حاكم عادل، رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوق‏شان مى‏باشد. اين كه چگونه مى‏توان انسان‏ها را به سمت و سوى عدالت هدايت كرد، بحثى است كه در چارچوب عدالت فرهنگى مى‏گنجد.
2ـ سازو كارهاى سياسى‏
2ـ1ـ مشاركت سياسى‏
مشاركت سياسى روندى است كه طى آن، قدرت سياسى ميان افراد جامعه توزيع مى‏گردد؛ به اين معنا كه تمامى شهروندان از حق تصميم‏گيرى، ارزيابى، انتخاب و انتقاد بهره‏مند مى‏شوند. مايكل راش مشاركت سياسى را «درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسى از عدم درگيرى تا داشتن مقام رسمى سياسى‏ مى‏داند. لازمه مشاركت سياسى فعال وجود آزادى سياسى است، چرا كه در فقدان آزادى، نظارت و انتقاد صورت نمى‏پذيرد. مواردى چون آزادى بيان، آزادى انتقاد، آزادى اجتماعات، آزادى قلم و ... ذيل عنوان آزادى سياسى قرار مى‏گيرند. آزادى سياسى حقى است كه تمام شهروندان بايد به طور برابر از آن برخوردار باشند.
بنياد نظرى مشاركت بر اين اصل استوار است كه حكومت از آنِ مردم و براى مردم و در جهت اعتقادات و خواسته‏ها و منافع آنان است و بنابراين، اين مردم هستند كه بايد زمام‏دار امور باشند، ولى از آن جايى كه گردش امور و هدايت آن از سوى كليه افراد ممكن نيست، تعدادى از شهروندان به نمايندگى از مردم هدايت امور را بر عهده مى‏گيرند. اما همان گونه كه گفته شد انتخاب افراد، نظارت و ارزيابى، ارايه پيشنهاد و انتقاد از آنها و نيز تعيين اهداف نظام و جهت‏گيرى كلى آن، از سوى مردم و با موافقت آنان و بر اساس نظام ارزشى آنان انجام مى‏شود. اين امور از وظايف مهم مردم بوده و آنها در قبال انجام آن مسئول‏اند، زيرا اهمال و سستى در برابر آن تنها به زيان خود مردم بوده و به ستم بر آنان خواهد انجاميد. مشاركت سياسى شهروندان به دو شيوه فعاليت‏هاى مشاركت جويانه و فعاليت‏هاى پيرو منشانه قابل تحقق است.
در بعد مشاركتى، شهروند در صدد اعمال نفوذ بر روند سياست‏گذارى است. اين فعاليت‏ها در اَشكال تصريح منافع، تأليف منافع و سياست‏گذارى صورت مى‏گيرد كه در جريان آنها، شهروندان به بيان درخواست‏ها و پيشنهادهاى خود به نفع سياست‏ها پرداخته و اعمالى چون رأى دادن، حمايت سياسى از رهبر يا گروه سياسى و تقاضا و پيشنهاد را انجام مى‏دهند.
در بعد پيرومنشانه، شيوه‏هايى چون ارايه منابع، دريافت منابع و رفتار قانونمند وجود دارد و مردم در قبال برخوردارى از مزاياى تأمين اجتماعى و خدمات رفاهى، به پرداخت ماليات، رفتن به خدمت نظام وظيفه، اطاعت از قوانين و انجام رفتارهاى بهنجار، سوگند وفادارى خوردن به حكومت، گوش دادن به سخنرانى رهبران سياسى و ... مبادرت مى‏ورزند. نمونه چنين اعمالى در اسلام نيز مورد توجه بوده و مسلمين علاوه بر پرداخت ماليات، موظف به پرداخت وجوهى چون زكات و خمس مى‏باشند. پاره‏اى از اين موارد در سخنان على‏(ع) ذكر شده است، آن‏جا كه مى‏فرمايند:
موظف‏ايد از فرمان من سرپيچى نكنيد! در كارهايى كه انجام آنها به صلاح و مصلحت است، سستى و تفريط روا مداريد و در درياهاى شدايد به خاطر حق فرو رويد.
در اسلام، مشاركت سياسى با عناوين مختلف، از جمله عنوان شورا مورد پذيرش قرار گرفته است. علامه محمد تقى جعفرى در اين خصوص مى‏نويسند:
انتخابات، شئون حيات و كيفيت آنها در زمينه همه موضوعات زندگى مادام كه به نهى صريح برخورد نكند، در اختيار مردم است و چون اسلام اين اختيار انتخاب را پذيرفته و شورا و جماعت را اصل قرار داده است، بنابراين حكومت مردم بر مردم را در يك معناى عالى پذيرفته است.
مواردى چون شورا، بيعت، نصيحت ائمه مسلمين و ... كه ناظر به فعاليت‏هاى مشاركت جويانه مى‏باشد، به وفور در آيات و روايات يافت مى‏شود. در اسلام مقام رهبرى جامعه از شأن و منزلت والايى برخوردار است و رهبر بايد داراى ويژگى‏ها و توانايى‏هاى خاص و منحصر به فرد باشد، چرا كه در زمان غيبت، به نيابت از امام معصوم زعامت و رهبرى مردم را بر عهده دارد. رهبرى در اسلام با نظريه‏هاى متفاوتى مواجه شده است، اما در همه آنها مردم از حق انتخاب برخوردار بوده و رهبر مادام كه مقبوليت مردمى را كسب نكند، رهبريش به فعليّت نمى‏رسد. زيرا «بسط يد» رهبر بدون حضور و مشاركت مردم محقق نمى‏شود. پس از انتخاب نيز هيأتى از خبرگان مردم، وظيفه نظارت بر رهبر را بر عهده مى‏گيرند.
مشاركت سياسى مردم زمانى فعالانه، آگاهانه و مؤثر است كه مردم منبع اصلى اعمال و رفتارهاى حكومتى (قانون) را قبول داشته باشند و به منابع استخراج قانون باور داشته و آن را بپذيرند. از طرف ديگر، افراد جامعه بايد يقين پيدا كنند كه تصميم‏گيرى و عملكرد نظام منطبق بر ارزش‏هاى پذيرفته شده آنان و قانون حاكم بر جامعه مى‏باشد، در اين صورت است كه حكومت مشروعيت لازم را كسب مى‏نمايد و به تبع آن، از مقبوليت عام نيز برخوردار مى‏شود، زيرا در تلقى مردم حكومتى عادلانه است كه مشروعيت داشته باشد و قانون آن عادلانه باشد، چنين حكومتى است كه با مشاركت فراوان مردم روبه رو خواهد شد.
2ـ 2ـ گزينش سياسى‏
گزينش سياسى فرآيندى است كه به وسيله آن، افراد، مقامات رسمى را در نظام سياسى به دست مى‏آورند يا در نقش صاحب منصبان رسمى اساساً در مقامات سياسى و ادارى ظاهر مى‏شوند، اما در بعضى موارد در نقش منصب‏داران ديگر مانند اعضاى قوه قضائيه، پليس و ارتش خدمت مى‏كنند.
معمول‏ترين فرايند گزينش سياسى در جهان امروز، انتخاب از بين دو كانديدا يا بيشتر با رأى مخفى است، اما انتصاب مقامات از جايگاه والايى برخوردار است. در گزينش افراد به خصوصياتى هم‏چون سن، جنس، قوميت، تحصيلات، شغل و غيره توجه مى‏گردد، اما خصوصيات عام‏ترى نيز وجود دارد كه افراد بيشترى را در بر مى‏گيرد. ثروت و دارايى، شأن و منزلت، آمادگى روانى و ايدئولوژيك و مهارت‏ها و تجربه‏هاى افراد از جمله اين ويژگى‏ها مى‏باشد. از منظر عدالت اجتماعى، آنچه در فرايند گزينش سياسى اهميت دارد اين است كه معيارهاى گزينش افراد مبتنى بر چيست؟ آيا در گزينش افراد، خصوصيات اكتسابى و استعداد و توان واقعى وى مد نظر قرار مى‏گيرد يا بر ويژگى‏هاى انتسابى، موروثى و طبقاتى او توجه مى‏شود؟
بديهى است كه شيوه اول مناسب‏تر و به عدالت نزديك‏تر است، عوامل تعيين كننده ديگر در عادلانه بودن گزينش، سيستم گزينش افراد است. آيا انتخاب افراد براى به دست گرفتن مناصب، شخصى است يا سازمانى؟ به عبارت ديگر، آيا افراد پس از گذراندن مراحل خاص به يك مقام دست مى‏يابند يا اين كه در بدو امر از سوى چند تن از افراد سازمان آن را عهده‏دار مى‏شوند؟
معمولاً در سيستم‏هاى حكومتى از هر دو شيوه استفاده مى‏شود، اما هر چه فرايند انتخاب افراد غير شخصى‏تر گردد، از دخالت عوامل نامربوط به استعدادها و توانايى‏هاى فرد در انتخاب او كاسته مى‏شود و به استقرار شايسته‏سالارى در جامعه نزديك‏تر مى‏شويم.
2ـ3ـ امنيت‏
فراهم شدن شرايط و زمينه‏هاى برابر براى ارتقاى همه افراد جامعه و برخوردارى يكسان آنها از فرصت‏هاى اجتماعى، از عوامل مهم تأمين برابرى در جامعه است و يكى از راه‏هاى اساسى براى فراهم كردن چنين زمينه‏اى، تأمين امنيت در جامعه مى‏باشد. با ايجاد امنيت پايدار و گسترده، همگان به يكسان از فرصت‏هاى مناسب و مساعد برخوردار مى‏شوند تا به انجام بهتر امور سياسى، فرهنگى و اقتصادى بپردازند.
از گذشته‏هاى دور تا امروز امنيت از مقوله‏هاى مهم و رايج زندگى بشر بوده است و گذر زمان نه تنها از اهميت آن نكاسته، بلكه روز به روز بر اهميت آن افزوده شده و ابعاد و دامنه وسيع‏ترى يافته است. بنابراين، انجام هيچ كارى بدون وجود امنيت متصور نيست و در فقدان امنيت نه عدالت تحقق مى‏يابد و نه آزادى. بسيارى از فلاسفه بزرگ سياسى عامل تشكيل حكومت را تأمين امنيت دانسته‏اند:
ريشه امنيت در لغت از امن، استيمان، ايمان و ايمنى است كه به مفهوم اطمينان و آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانى و نا آرامى است.
امنيت داراى دو بعد ذهنى و عينى است. به عبارت ديگر، امنيت هم شامل اطمينان و آرامش فيزيكى است و هم آرامش روحى و روانى را در بر مى‏گيرد. «بارى بوزان» امنيت را با توجه به اين دو بعد، اين‏گونه تعريف مى‏كند:
امنيت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنيت عينى)، احساس ايمنى (امنيت ذهنى) و رهايى از ترديد (اعتماد به دريافت‏هاى شخصى) مى‏باشد.
بنابراين برابرى سياسى، فرهنگى و اقتصادىـ به عنوان شاخص‏هاى عدالت اجتماعىـ زمانى برقرار خواهد شد كه افراد جامعه از تمامى تهديدات فيزيكى و روحى و روانى مصونيت داشته باشند.
با شنيدن واژه امنيت آنچه در وهله نخست به ذهن متبادر مى‏شود، فراغت از جنگ و درگيرى مسلحانه و برخوردهاى خشونت‏آميز و در نهايت، دست‏يابى به صلح است. با اين تصور، تهديد نظامى مهم‏ترين عامل ناامنى به شمار مى‏رود و به تبع آن، مهم‏ترين وظيفه دولت‏ها افزايش قدرت نظامى و توان دفاعى است. با وجود همه اهميتى كه امنيت نظامى دارد، اين بعد از امنيت اهميت درجه اولى خود را از دست داده و به جاى آن، امنيت فرهنگى و اقتصادى بالاترين درجه اهميت را به خود اختصاص داده است. البته با وجود تنزّل اهميت امنيت نظامى، افزايش قدرت دفاعى كشور هم‏چنان اهميتى بالا دارد. با چنين برداشتى از امنيت در دنياى امروز، مى‏توان اقسامى را براى امنيت در نظر گرفت كه عبارتند از:
الف) امنيت شخصى: به معناى امنيت فرد در زندگى خود و سلامت جسم و صحت وى و شهرتش در حد قانون مى‏باشد.
ب) امنيت عمومى: فعاليتى حكومتى است كه هدفش استقرار امنيت در كشور مى‏باشد و اين فعاليت‏ها متضمن اعمال دفاع اجتماعى، تنظيم عبور و مرور و ... مى‏باشد.
ج) امنيت اجتماعى: امنيت اجتماعى به دو معنا به كار برده مى‏شود:
1ـ مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهديدها يا اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت؛
2ـ پيش بينى و تدارك دولت براى تأمين نيازهاى مردم.
د) امنيت ملى: توانايى يك ملت براى حفاظت از خود و ارزش‏هاى داخلى در مقابل تهديدات خارجى.
تقسيم بندى مذكور مجموعه فعاليت‏هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى دولت را به منظور تأمين امنيت در كشور شامل مى‏گردد، از اين رو مى‏توان امنيت را با توجه به اين ابعاد نيز طبقه‏بندى كرد.
ه) امنيت سياسى: مراد از امنيت سياسى، اطمينان شهروندان به احقاق حقوق‏شان از سوى دولت است. افراد جامعه هنگامى كه از امنيت شخصى، عمومى و اجتماعى‏شان از جانب دولت اطمينان حاصل كنند، به امنيت سياسى دست يافته‏اند. در اين مورد دولت موظف است كه در مراحل مختلف قانون‏گذارى، قضاوت و اجراى قوانين بى‏طرفى خود را نسبت به شهروندان حفظ كند و شهروندان نيز از اين بى‏طرفى اطمينان حاصل نمايند.
اقدام سياسى يا ادارى دولت عليه افراد و گروه‏ها و خشونت و سلب حيثيت و منزلت افراد از سوى دولت از مهم‏ترين تهديدهاى دولت نسبت به افراد است‏ كه به امنيت سياسى خدشه وارد مى‏سازد. در اين ميان آنچه بيش از همه به فراگير شدن امنيت سياسى در جامعه كمك مى‏كند و افراد جامعه را نسبت به اقدامات دولت خوش‏بين مى‏نمايد، اقتدار سياسى دولت است كه خود بر آمده از مشروعيت بالاى نظام سياسى مى‏باشد.
3ـ سازوكارهاى اقتصادى‏
در وهله اول آنچه از عدالت اقتصادى به ذهن مى‏آيد، توزيع عادلانه ثروت در جامعه است. ساده‏ترين راه كسب ثروت، كار و فعاليت توليدى است؛ به اين معنا كه كار، شخص را مالك حاصل آن كار مى‏كند. اما اين رابطه ساده و منطقى ميان فعاليت فرد و تعلق گرفتن ثروت به او، تصوير متفاوتى در واقعيت مى‏يابد و جامعه در عرصه اقتصاد از ظلم و ستم‏ها، استثمار، تبعيض‏ها و نابرابرى لبريز مى‏گردد. علت اين امر مى‏تواند در بخش كار و توليد باشد؛ يعنى همه افراد از شغلى كه با آن امرار معاش مى‏كنند برخوردار نباشند، يا ممكن است اِشكال به سازمان توزيع برگردد؛ يعنى مزد متناسب با فعاليت افراد به آنان تعلق نگيرد و يا در توزيع درآمدهاى عمومى به شهروندان، انصاف و برابرى لحاظ نشود و يا ممكن است مصرف به طور صحيح انجام نشود و استفاده نادرست گروهى سبب شود قشرى ديگر از جامعه از نعمت‏هاى موجود بى‏بهره بمانند. علاوه بر ناهماهنگى و اِشكال در توليد، توزيع و مصرف، مسايلى هم‏چون ناتوانى‏هاى جسمى يا حوادث طبيعى نيز مى‏تواند فرد را از كار و فعاليت و در نتيجه، از بهره‏مندى از ثروت محروم سازد، هم‏چنين برخى افراد يا گروه‏ها راه‏هايى را براى كسب ثروت به كار مى‏گيرند كه در عمل موجب محروميت افراد بسيارى از حق‏شان مى‏شود. احتكار و گران‏فروشى، ربا، استثمار افراد از طريق پرداخت دستمزد پايين‏تر از حد معمول، سرقت از بيت المال، ارتشا، عدم پرداخت وجوهى كه بايد به دولت پرداخته شود، اسراف و تبذير و ... سبب ايجاد بى‏عدالتى و نابرابرى و پيدايش فاصله طبقاتى ميان افراد مى‏گردد.
به طور كلى، سوء تدبيرهاى دولت و رفتارهاى خلاف قانون و ناعادلانه برخى افراد جامعه، از اسباب اصلى تأمين نشدن عدالت اقتصادى در جامعه به شمار مى‏روند، بنابراين ايجاد عدالت در گروِ اصلاح اين دو و مشاركت آنها با يكديگر است. افراد جامعه بايد مشاركت اقتصادى مفيد و فعال داشته باشند و دولت را در حل معضلات اقتصادى يارى رسانند و در مقابل، دولت نيز با تمام امكانات خود بايد مشكلات مطرح شده در سه عرصه توليد، توزيع و مصرف را حل كند و با افراد و گروه‏هاى مخل عدالت اقتصادى، به شدت برخورد نمايد از طرفى هم موظف به تأمين زندگى مناسب و متعادل براى ناتوانان و نيازمندان است، لذا فعاليت‏هاى دولت دو جنبه سلبى و ايجابى مى‏يابد.
3-1- اقدامات دولت براى تحقق عدالت اقتصادى‏
عمده‏ترين مشكلات اقتصادى كه سد راه تحقق عدالت اقتصادى مى‏شود، در هر سه بخش توليد، توزيع و مصرف نهفته است. گام نخست براى رفع اين مشكلات، حل نمودن مشكل توليد است، چرا كه با توليد انبوه و كافى، بخش زيادى از مشكلات توزيع و مصرف نيز مرتفع خواهد شد. عمده‏ترين مواردى كه بايد در بخش توليد رعايت شود، عبارت‏اند از: 1ـ توليد مايحتاج زندگى به اندازه كافى و 2ـ ايجاد كار مناسب براى همه افراد و برابرى آنها در داشتن شرايط مساعد كارى.
دولت براى انجام اين كارها مجاز است در اقتصاد مداخله داشته باشد، زيرا تصور مى‏شود در اختيار قرار دادن تمامى مراحل توليد به بخش خصوصى، نابسامانى‏هاى اجتماعى و افراط و تفريطهايى را در پى خواهد داشت. از اين رو، دولت «به منظور تضمين و تعيين حداكثر و حداقل توليد كالاهاى ضرورى» در عرصه توليد نقش‏هايى را ايفا مى‏كند، به اين صورت كه نخست با تأسيس واحدهاى اقتصادى، مردم را در فعاليت‏هاى اقتصادى شركت مى‏دهد و در مرتبه بعدى، تسهيلات سرمايه‏اى و مالى را تأمين مى‏كند تا مقدمات كار فراهم گردد.
علاوه بر مطالب ذكر شده، همه افرادى كه در سنين كار كردن به سر مى‏برند، بايد از شغل متناسب برخوردار باشند، چرا كه بيكارى علاوه بر جنبه اقتصاديش كه باعث گسترش فقر مى‏گردد و از طريق تأثير بر دستمزدها، بر فقر تعدادى از شاغلان مى‏افزايد، به لحاظ اجتماعى نيز معضلات بسيارى به همراه دارد و نوعى بيمارى اجتماعى محسوب مى‏شود. دولت علاوه بر كاريابى بايد به نحوى عمل كند كه افراد بيكاره به وجود نيايد:
بيكاره كسى است كه اصولاً براى هيچ كارى آمادگى پيدا نكرده است و كارى به او ياد نداده‏اند و اگر هم بخواهد كار كند، از عهده بر نمى‏آيد.
دولت بايد در تأمين شرايط اشتغال در جامعه، برابرى همه افراد را مد نظر قرار دهد؛ يعنى شرايط و امكانات كار كردن براى همه اقشار فراهم شود كه يكى از لوازم آن، داشتن آزادى انتخاب شغل است تا افراد به تناسب استعداد، علاقه، توان و شايستگى‏هاى خويش شغلى را كه مى‏خواهند، انتخاب كنند. اين كار نقش مهمى در افزايش كيفيت كار توليدى و توسعه اقتصاد كشور دارد. هم‏چنين دولت مى‏تواند براى استفاه بهينه از كار توليدى و بهبود بيشتر آن، زمينه‏هاى افزايش مهارت افراد را فراهم نمايد؛ به عنوان مثال، براى افراد مستعدى كه در جايى كار مى‏كنند، دوره آموزش ضمن خدمت بگذارد تا در سطح بالاتر و با مهارت افزون‏تر به كار خود بپردازند.
برنامه‏هاى دولت در بخش توزيع در دو جهت متمركز مى‏شود:
1ـ رعايت برابرى اقتصادى در توزيع ثروت‏هاى عمومى و تسهيلات رفاهى، عمرانى و بهداشتى؛
2ـ رعايت حقوق افراد در دادن دستمزد واقعى به آنها (تناسب درآمد با ميزان كار افراد).
دولت موظف است امكانات رفاهى از قبيل حمل و نقل عمومى، لوله‏كشى فاضلاب شهرى، روشنايى معابر، جمع آورى زباله و ...، بهداشت عمومى هم‏چون بهداشت شهر و روستا، تأمين آب آشاميدنى سالم، ايجاد درمانگاه‏ها و بيمارستان‏هاى مجهز، جلوگيرى از شيوع بيمارى‏هاى واگير و خطرناك، بهداشت محيط زيست و ... و عمران و آبادانى تمامى نقاط كشور را براى همه بخش‏ها و مناطق كشور و همه افراد به يكسان تأمين نمايد. توزيع نادرست اين امكانات، پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى ناگوارى خواهد داشت. مهاجرت روستاييان به شهرها و يا مهاجرت از شهرهاى كوچك و دور افتاده به شهرهاى بزرگ، گسترش بى‏رويه شهرنشينى، پيدايش شهرهاى خيلى بزرگ، حاشيه نشينى و غيره از اين نوع پيامدها مى‏باشد. توزيع نامتناسب در درون خود شهرها نيز سبب تقسيم شهرها (به ويژه شهرهاى بزرگ) به دو بخش مرفه نشين و فقيرنشين مى‏شود كه اين خود به افزايش تبعيض و بى‏عدالتى دامن خواهد زد. علاوه بر موارد مذكور، بايد دستمزد افراد مطابق كار و استحقاق‏شان به آنها پرداخت شود و بدين ترتيب از استثمار و تضييع حقوق افراد جلوگيرى گردد.
بنابراين، در بخش توزيع بايد اوّلاً: توزيع همه جانبه و گسترده باشد و ثانياً: مراكز توليدى و اشتغال در تمامى نقاط كشور پراكنده باشد تا با تمركز آنها در نقطه‏اى خاص، به معضلاتى كه ذكر شد، گرفتار نشويم و هم‏چنين در قبال فعاليت‏هاى انجام شده دستمزد منصفانه به افراد پرداخت گردد. با بهبود و اصلاح توليد و توزيع، بخش عمده‏اى از مشكلات مصرف نيز حل مى‏شود. آنچه در مقوله مصرفْ مطلوب است، برخوردارى همه افراد از امكانات لازم و ضرورى يك زندگى مناسب مى‏باشد. اما همان‏گونه كه مى‏دانيم عدم دسترسى همه افراد به اين امكانات، بزرگ‏ترين مانع نيل به اين هدف است، زيرا منابع و فرآورده‏هاى اقتصادى به اندازه كل جمعيت نيست و همه افراد نمى‏توانند تمامى نيازهاى‏شان را از منابع اقتصادى تأمين كنند.
با وجود نكات ذكر شده، مى‏توان اقداماتى انجام داد تا حداقل اكثر مردم از زندگى متعادلى برخوردار گردند. بخشى از اين كارها با مشاركت‏هاى مردمى انجام مى‏پذيرد و بخشى ديگر نيز به عهده دولت است. دولت بايد نخست از مسايلى پيشگيرى كند كه در اين بخش مشكل به وجود مى‏آورند؛ همانند افزايش جمعيت مصرف كننده. در اين راستا دولت با آموزش روش‏هاى كنترل و تنظيم خانواده، از افزايش بى‏رويه مصرف كنندگان مى‏كاهد و با تعليم روش‏هاى صحيح مصرف و ارايه الگوى صحيح آن، از اسراف منابع اقتصادى جلوگيرى مى‏كند.
مداخله دولت در اقتصاد مى‏تواند به شكل‏هاى نظارت، قانون‏گذارى و اجراى طرح‏هاى اقتصادى باشد. براى كارساز بودن مداخله در اقتصاد، محدوده‏اى به نام قلمرو آزادى نظر قانونى ارايه شده است تا تغييرات و مقتضيات زمانى نيز در قانون‏گذارى دولت مورد توجه قرار گيرد، بدين ترتيب دولت به برنامه ريزى صحيح و حل پيشامدهاى اقتصادى ناشى از تحولات فنى و تكنولوژى قادر خواهد بود. افزون بر امورى كه دولت به طور ايجابى بر عهده دارد، سازوكارهاى سلبى را نيز مى‏تواند به منظور بهبود و پيشرفت اقتصادى به كار گيرد؛ همانند مبارزه با فساد ادارى، رشوه، ربا و استثمار در بخش توليد، مقابله با احتكار و گران‏فروشى و سرقت اموال عمومى در قسمت توزيع و جلوگيرى از اسراف و اتلاف منابع كشور.
چنان‏كه ذكر شد، مؤلفه اصلى برخوردارى افراد از دارايى‏هاى موجود، كار و فعاليت است. با وجود اين، برخى مواقع حوادثى اتفاق مى‏افتد كه موجب از بين رفتن و يا كاهش درآمد مى‏شود. اتفاقاتى هم‏چون بيمارى، از كار افتادگى، فوت، اخراج، بيكار شدن و ... و يا مسايلى همانند افزايش تورم، هزينه‏هاى غير مترقبه و ... سبب كاهش درآمد و يا كاهش بهره‏مندى افراد مى‏شود. در اين‏گونه موارد دولت كوشش‏هايى به منظور «جبران خسارت و نتايج حاصل از پاره‏اى حوادث و اتفاقات اجتماعى» انجام مى‏دهد كه از آن، به «تأمين اجتماعى» تعبير مى‏شود. اصول 43 تا 48 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به اين امر مهم اختصاص يافته است. تأمين اجتماعى علاوه بر حل نيازهاى مادى افراد، رفاه معنوى آنان را نيز مد نظر قرار مى‏دهد:
شخص در هر شغل و مقامى از آينده خود و خانواده‏اش نگرانى نداشته و براى تأمين آينده، ناچار از كار بدون وقفه و دست زدن به هر عملى براى كسب پول و تأمين آتيه خود نمى‏گردد.
در گذشته، تأمين اجتماعى به شيوه‏هايى چون حمايت خانواده، مالك، استادكار، مؤسسات مذهبى، موقوفات و ... انجام مى‏شد، اما امروزه علاوه بر برخى روش‏هاى سنتى، سازمان‏ها و نهادهايى چون سازمان تأمين اجتماعى و سازمان بيمه خدمات درمانى، مؤسسه‏هاى غير دولتى مانند مؤسسه‏هاى امور خيريه، صندوق‏هاى قرض الحسنه و صندوق‏ها و مؤسسه‏هاى بازنشستگى برخى شركت‏ها و نهادهاى دولتى اين وظيفه را بر عهده دارند. هم‏چنين امروزه علاوه بر تلاش در راه جبران خسارت‏هاى افراد، تلاش در جهت جلوگيرى از بروز حوادث و پيش‏بينى‏هاى لازم نيز مورد تأكيد است.
آيةاللَّه سيد محمدباقر صدر مسئوليت و ضمان دولت را در تأمين اجتماعى افراد، از نوع ضمان اعاله مى‏داند، به اين نحو كه «اعاله فرد، تهيه وسايل و لوازم زندگى او به طور مكفى است... دولت بايد حاجات اصلى و عمومى به غذا، مسكن و لباس را تأمين كند».
مبناى اصلى تعهد دولت در تأمين اجتماعى افراد، ايجاد توازن اقتصادى در جامعه است. منظور از توازن اين است كه افراد جامعه از حيث «سطح زندگى» مساوى باشند تا بدين‏وسيله از شكاف طبقاتى كاسته شود. حد و اندازه كمك دولت به نيازمندان تا زمانى است كه آنان بى‏نياز گردند؛ يعنى «بتوانند متناسب با مقتضيات روز، از مزاياى زندگى بهره‏مند گردند». اين كمك‏ها علاوه بر مسلمين، غير مسلمانان ساكن در قلمرو دولت اسلامى را نيز شامل مى‏شود.
منابع دولت در تأمين اجتماعى افراد، علاوه بر ماليات‏هاى شرعى مانند خمس و زكات، از محل درآمدهاى عمومى و ثروت‏هاى دولتى از قبيل فى‏ء يا طسق مى‏باشد. فى‏ء در اصل «ثروت‏هايى است كه مسلمانان از كفار، بدون قتال به غنيمت گرفته و در اختيار پيغمبر يا امام، به اعتبار مقام و منصب ايشان قرار مى‏داده‏اند....». «طسق» آن است كه «به استناد آن، امام اختيار دارد از احيا كننده زمين و شخص منتفع ماليات اخذ كرده و آن را در راه تأمين هزينه‏هاى عمومى جامعه به مصرف برساند».
علاوه بر منابع ذكر شده، شهروندان بنا به مسئوليتى كه در قبال يكديگر دارند كمك هايى به دولت مى‏كنند كه در بخش مشاركت اقتصادى مردم بيان مى‏شود.
3-2- مشاركت اقتصادى مردم در تأمين عدالت اقتصادى‏
اصلاح و بهسازى امور اقتصادى زمانى ميسر خواهد شد كه در اين زمينه علاوه بر فعاليت‏هاى دولت، مردم نيز فعالانه مشاركت نمايند:
در جامعه اسلامى بايد كوشش شود دولت همه مصالح مردم را مورد توجه قرار بدهد و تأمين كند. ولى از سوى ديگر، كارها هر چقدر ممكن است كمتر دولتى شود.
تجربه نشان داده كه جمع ميان آزادى اقتصادى افراد و مداخله در اقتصاد ممكن نيست، زيرا زندگى در دوران كنونى از سويى، نيازمند دخالت فزاينده دولت در اقتصاد و تأمين مسايل رفاهى، بهداشتى و عمرانى از سوى دولت است و از سوى ديگر، اين مداخله سبب كاهش آزادى‏هاى افراد مى‏گردد، بنابراين مناسب‏ترين راه اين است كه كارها تا حد ممكن با سعى و كوشش خود مردم حل و فصل شود و دخالت دولت تنها براى تضمين عادلانه بودن امور اقتصادى صورت گيرد.
از ديدگاه اسلام، مردم نسبت به يكديگر مسئوليت دارند و بايد تا حد ممكن مشكلات يكديگر را حل كنند، زيرا هر مسلمانى كه صبح كند و به اصلاح امور مسلمين نينديشد، مسلمان نيست. البته اين مسئوليت تنها به مثابه تكليفى نيست كه بتوان آن را از گردن ساقط كرد، بلكه اين مسئوليت در اسلام با حس اخوت و عطوفت همراه شده است. اسلام مى‏خواهد عامل روحى و ذاتى را با روشى كه آن اهداف را محقق مى‏سازد، تركيب كند؛ مثلاً گاهى براى سير كردن فقرا از ثروتمندان كمك مى‏گيرد و از اين رهگذر، نيازهاى آنها را مرتفع مى‏سازد. اين روش براى به ثمر رساندن جهت عينى مسئله كه سير كردن فقير باشد، كافى است، ولى «تا آن‏گاه كه روش تحقق بخشيدن به همكارى عمومى، عارى از هرگونه انگيزه اخلاقى و عامل خيرخواهى در روح ثروتمندان باشد، اسلام بر آن صحه نمى‏گذارد»، به اين خاطر واجبات مالى در اسلام جزء عبادات شرعى محسوب مى‏شود تا انگيزه خيرخواهى افراد در آن دخيل باشد.
به طور كلى مردم با اجراى قوانين و عدم تخلف از آن‏ها، بزرگ‏ترين مشاركت را در اقتصاد انجام مى‏دهند؛ براى مثال، در بخش توليد درست كار مى‏كنند، طفره نمى‏روند و كم كارى نيز نمى‏كنند؛ به عبارت بهتر، وجدان كارى دارند و بدين وسيله از فساد ادارى، كاهش توليد و يا توليد نامطلوب پيشگيرى مى‏شود. در بخش توزيع نيز از گران‏فروشى، احتكار، كم فروشى و استثمار پرهيز مى‏نمايند و در صورت مشاهده قصورى از جانب دولت، به انتقاد پرداخته، آرا و پيشنهادهاى خود را ارايه مى‏دهند. مهم‏ترين نقش مردم در بخش مصرف، پرهيز از اسراف و تبذير و اتلاف منابع است كه اصلى‏ترين نقش آنها در تمام مراحل اقتصاد به شمار مى‏رود. به كارگيرى الگوى صحيح مصرف، به مردم در انجام اين وظيفه يارى مى‏رساند. شهروندان هم‏چنين از طريق پرداخت ماليات، با دولت مشاركت مى‏نمايند و حتى اگر در جامعه وضعيتى پيش آيد كه به كمك اكثر آنها نياز باشد، در حد توان خودبه دولت يارى مى‏رسانند. حاكم اسلامى نيز در چنين مواقعى «ضريب‏هاى معينى را مشخص مى‏كند؛ يعنى ماليات‏هاى مشخصى را وضع، و آن را دريافت مى‏كند».
4 ـ سازوكارهاى فرهنگى‏
فرهنگ عبارت است از: ارزش‏هايى كه اعضاى يك گروه معين دارند، هنجارهايى كه از آن پيروى مى‏كنند و كالاهاى مادى كه توليد مى‏نمايند.
فرهنگ، محتواى باطنى و چارچوب ذهنى افراد يك جامعه را تشكيل مى‏دهد. شخصيت افراد متأثر از فرهنگ خاص جامعه‏اى است كه در آن زندگى مى‏كنند و تظاهرات خارجى افراد كه به صورت آداب و سنن و هنجارهاى اجتماعى آنان نمود مى‏يابد، برگرفته از مايه‏ها و باورهاى درونى آنان است. لذا، فرهنگ داراى دو سطح ذهنى و مادى مى‏باشد و سطح ذهنى آن به صورت زير بنا عمل نموده و با تغيير خود، در سطح مادى تغيير و تحول ايجاد مى‏كند. بنابراين، فرهنگ مشخص كننده شيوه نگرش ما به مسايل است؛ براى مثال، ديدگاه و عملكرد ما نسبت به اقتصاد، فرهنگ اقتصادى ما را مى‏سازد و نسبت به حكومت و سياست و سياست‏مداران، فرهنگ سياسى ما را شكل مى‏دهد، تا آن جا كه حتى از فرهنگ گفت و گو، فرهنگ كتاب‏خوانى، فرهنگ ورزش و ... نيز صحبت مى‏شود.
عدالت فرهنگى به دنبال يافتن راه‏هايى است كه در شكل‏گيرى ذهنيت‏ها و تغيير آنها و در نتيجه، در نوع رفتار افراد عدالت برقرار گردد. اما در اين كه چه عواملى بر ذهن و عمل افراد تأثير مى‏گذارد، آنچه در وهله اول به ذهن مى‏رسد اين است كه علم و معرفت و كسب آگاهى‏هاى تازه، ذهنيت فرد را شكل مى‏دهد و تفاوت آگاهى‏ها، باعث تمايز انسان‏ها از يكديگر مى‏شود. بنابراين، يكى از زمينه‏هاى تحقق عدالت فرهنگى، برابرى افراد در بهره‏مندى از علم و معرفت مطابق با طبع و ذوق و علاقه آنها مى‏باشد.
اساس استبداد، استعمار، ظلم و بى‏عدالتى بر جهل بنا شده است. جاهلان از حقوق خويش بى‏اطلاعند نه از حقى كه بر گردن خود دارند، آگاه‏اند و نه از حقى كه بر گردن ديگران دارند، لذا اصلى‏ترين عامل شكل‏گيرى انواع بى‏عدالتى‏ها، از جمله حكومت‏هاى مستبد مى‏باشند و اين حكومت‏ها نيز عملاً تا زمانى تداوم مى‏يابند كه جهل مردم تداوم داشته باشد. بنابراين، مبارزه با جهل و ناآگاهى گامى در راه تحقق عدالت به شمار مى‏رود. آگاهى، به دو طريق رسمى و غير رسمى انجام مى‏پذيرد و اصلى‏ترين راه غير رسمى آن، خانواده است:
فرد در خانه با فرهنگ جامعه آشنا مى‏شود، از مشاهده رفتار والدين متوجه اين حقيقت مى‏شود كه آيا پدر و مادر و ساير اعضاى خانواده او از ميزان‏هاى خاصى پيروى مى‏كنند يا رفتار آنها تابع هيچ قاعده و اصلى نيست؟ آيا اين ميزان‏ها موافق يكديگر هستند، يا متضاد مى‏باشند؟ آيا پدر و مادر او هميشه در مقابل ديگران گذشت و اغماض روا مى‏دارند يا در يك مورد گذشت مى‏كنند و در مورد ديگر سختگير هستند؟
بنابراين، اعتدال روحى و روانى فرد در خانواده نضج مى‏گيرد. داشتن شخصيتى ثابت، متعادل و ميانه‏روـ نه جزمى و دگمـ در نتيجه زندگى در خانواده‏اى با چنين ويژگى‏هايى تحقق مى‏يابد. برخوردارى از روحيه و منش متعادل، زمانى ميسر است كه با محيط پيرامون همواره تبادل فكر و اطلاعات برقرار كنيم و از تحولات جديد مطلع باشيم، در غير اين صورت اعتدال روانى جاى خود را به ركود و تحجر خواهد داد.
يكى ديگر از ابزارهاى مهم انتقال اطلاعات به افراد، مدرسه است. مدرسه نهادى رسمى است كه بيشتر اطلاعات فرد از محيط پيرامون را به او مى‏رساند و او را براى نقش‏هاى مختلف موجود در جامعه آماده كرده، با هنجارها و قواعد اجتماعى آشنا مى‏سازد. فرد شيوه صحيح زندگى اجتماعى را مى‏آموزد و از حقوق خود و سايرين اطلاع مى‏يابد، هم چنين آمادگى شركت فعالانه در زندگى سياسى و پذيرش مسئوليت در جامعه را مى‏يابد.
شيوه ديگر انتقال اطلاعات به افراد وسايل ارتباط جمعى است كه امروزه نقش و جايگاه قابل توجهى يافته است. مطبوعات و رسانه‏هاى جمعى مى‏توانند در آنِ واحد جمعيت بى‏شمارى را پوشش دهند، لذا هم به لحاظ زمانى و هم مكانى از ساير شيوه‏ها در انتقال اطلاعات سريع‏تر و وسيع‏تر عمل مى‏كنند، به همين جهت مطبوعات و رسانه‏ها جايگاه بالايى را در فرايند جامعه‏پذيرى افراد به خود اختصاص داده‏اند:
جامعه‏پذيرى به طور كلى به معناى روندى است كه بدان وسيله اعضاى يك جامعه ارزش‏هاى گوناگون فيزيكى، فرهنگى، تكنولوژيك و زيبايى‏شناختى جامعه را طى دوره طولانى و اغلب در سراسر زندگى، به تدريج درونى و از آنِ خود مى‏كنند. به طور مشخص‏تر، جامعه پذيرى سياسى را مى‏توان تركيبى از مكانيسم‏ها، روندها و نهادهاى گوناگونى دانست كه به وسيله آنها، اعضاى جامعه به تدريج از روابط قدرت طبقه حاكم در جامعه‏شان آگاهى و شناخت مى‏يابند و الگوها را مى‏پذيرند.
به طور كلى، جامعه‏پذيرى از خانواده آغاز شده، در مدرسه ادامه مى‏يابد و به وسيله رسانه‏ها و مطبوعات استمرار پيدا مى‏كند. علاوه بر اين، شيوه‏هاى اطلاع رسانى فرصت بحث و انتقاد را به نحو وسيعى فراهم كرده، به ارتقاى آگاهى عمومى جامعه كمك مى‏نمايد.
علاوه بر موارد ذكر شده، در اسلام راه‏هاى ديگرى براى آگاه كردن و پرورش ذهنى افراد وجود دارد: يكى از اين راه‏ها، مسجد است. مسجد علاوه بر اين كه مكان عبادت خدا مى‏باشد، باعث تقويت روحى افراد نيز مى‏گردد.
برگرفته از سايت بازتاب


عدالت از ديدگاه صاحبنظران

 

عدالت مسئله عدالت با وجود اينكه يك مسئله اجتماعي، سياسي و اقتصادي است، ولي از نظر مكتب شيعه آنقدر مهم است كه در كنار پنج اصل اعتقادي يعني توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت قرار گرفته است. به همين دليل عدالت بايد يك مسئله فراگيري باشد و نمي‌توان عدالت را فقط اختصاص به يك بعد از زندگي اجتماعي مردم تلقي كرد. اينكه در كنار اصول اعتقادي مسلمانها قرار گرفته، مانند همه اصول اعتقادي بايد فراگير باشد

عدالت در اسلام هم مقابله با فقر است و هم مترادف با كارآمدي است. اما در غرب وقتي مي‌گويند عدالت اجتماعي، بيشتر تأمين اجتماعي و فقرزدايي مورد توجه است و بيشتر اين جنبه‌ از عدالت را دنبال مي‌كنند. اما در اسلام كارآمدي جزئي از عدالت است. مخصوصاً عدالت سياسي يعني حكومت شايستگان. اگر حكومت شايستگان نباشد و افراد ناكارآمد بخواهند عدالت اقتصادي را تحقق ببخشند، اين باعث مي‌شود كه همان عدالت اقتصادي هم تحقق پيدا نكند. ثانياً اگر ما از عدالت اقتصادي عدالت توليدي را حذف كرديم، پس چه كسي ثروت را توليد بكند؟ بايد ثروتي توليد بشود تا فقر از بين برود.

 


عدالت از کلام رهبر

 

عدالت در کلام رهبرشعار عدالت محوري را باعث جلوگيري از به فراموشي سپرده شدن اين شعار بسيار اساسي ارزيابي كردند و با اشاره به استقبال مردم از عدالت محوري دولت جديد افزودند: دولت بايد به اين شعار تحول آفرين و ملزومات آن، كاملاً پايبند باشد.

عدالت توزيع عادلانه و عاقلانه امكانات موجود ميان همه مردم و تلاش براي افزايش اين امكانات است و كساني كه معتقدند ابتدا بايد به دنبال افزايش ثروت عمومي رفت و سپس پيگير عدالت شد، عملاً عدالت را ناديده مي‌گيرند و الگوهايي ارائه مي‌دهند كه اكنون در كشورهاي بزرگ سرمايه‌داري وجود دارد،يعني عده‌اي كاملاً مرفه، اكثريت مردم داراي زندگي همراه با حسرت و عده‌اي نيز دچار فقر و فلاكت.


رييس جمهوري دانش اموزان را اميد آينده ايران و اسلام توصيف كرد

 

رييس جمهوري ، دانش آموزان را "اميدان آينده ايران و اسلام" توصيف كرد و گفت: امروز ، روز بزرگي است و جشن آغاز يك مجاهدت بزرگ و آينده ساز مي‌باشد.

سال تحصيلي ‪ ۱۳۸۴ - ۸۵‬روز شنبه با نواخته شدن زنگ دبيرستان دخترانه ‪۱۷‬ شهريور شهرستان بم از سوي محمود احمدي نژاد رييس جمهوري رسما" آغاز شد.

وي افزود : سلام بر گلها و شكوفه‌هاي ايران زمين. سلام بر چهره‌هاي خندان نوگلاني كه اولين روزهاي مدرسه را تجربه مي‌كنند و با قلبهاي پاك و لباسهاي پاكيزه آمده‌اند تا راه طولاني مجاهدت علمي و فراگيري درس زندگي ، محبت و خدمت را آغاز كنند و خود را براي خدمت به ملت خوب خود آماده سازند.

احمدي نژاد ادامه داد : نونهالان، نوجوانان و جوانان ، با چهره‌هاي معصوم و دلهاي پاك، ذخيره‌هاي خداوند در زمين هستند و به واسطه آنها رحمت الهي فرو مي‌بارد و خداوند از گناهان بندگان در مي‌گذرد و حيات و زندگي بشر با وجود آنان ادامه مي‌يابد.

رييس جمهوري، جوانان و نوجوانان را طلوع خورشيد زندگي و رمز بقاي بشريت دانست و خطاب به آنها گفت: دانشمندان آينده كشور، نيكان و خدمتگزاران به مردم، پاسداران فرهنگ اسلام و ايران ، شعرا ، اديبان، عارفان و مخترعان و رهروان راه عزت و استقلال كشور از ميان شما برمي‌خيزند.

احمدي نژاد افزود: همه شما گلهايي هستيد كه آينده ايران عزيز را عطر آگين مي‌كنيد ، ميراث گذشتگان را حفظ مي‌كنيد و با علم و ايمان و كوشش خود ، كشور را به قله‌هاي پيشرفت مي‌رسانيد. شما اميد آينده ايران و اسلام هستيد.

رييس جمهوري همچنين با سلام دادن به دانش آموزان شهيدي چون "فهميده"ها گفت: آنها معلمان هميشگي ايمان، شجاعت، ايثار و شهادت ملت ما هستند.

وي با بيان اينكه ايران به جوانان و نوجوانان خود افتخار مي‌كند ، گفت: امروز ، روز بزرگي است. جشن آغاز يك مجاهدت بزرگ و آينده ساز است.

احمدي نژاد خطاب به دانش آموزان گفت: عزيزان من، فرصتها را از دست ندهيد و دلهاي پاك خود را با نور ايمان روشن نگهداريد. هميشه به خداي بزرگ توكل كنيد و خود را به انجام كارهاي خير و اجتناب از زشتي‌ها عادت دهيد و راستگويي ، مهرباني به يكديگر ، خدمت به پدر و مادر ، احترام به معلمان و مهرورزي به مردم را تمرين كنيد.

رييس جمهوري همچنين گفت :تلاش كنيد از همه وقت خود خوب استقاده كنيد، خوب درس بخوانيد ،خوب ورزش كنيد و نشاط و شادابي خود را حفظ كنيد.

بدانيد كه بدون نور علم، معرفت، تلاش و خلاقيت آينده زيبا نيست . هرگز ياس به خود راه ندهيد . ياس اسلحه شيطان است.

احمدي نژاد افزود:انسان‌مومن هميشه به رحمت و لطف خداوند اميدواراست، بدانيد زندگي انسان عالم با زندگي انسان غير عالم متفاوت است و زندگي بدون نور علم و ايمان زندگي مردگان است.

وي در بخش ديگري از سخنانش ، تاكيد كرد:"دولت اسلامي در تلاش است تا به ياري خداوند زمينه بالندگي و شكوفايي همه استعدادهاي را فراهم كنيد.

احمدي نژاد خطاب به نوجوانان و جوانان كشور گفت:ما براي رسيدن به قله هاي هدف راه درازي را در پيش داريم، ملت ما ، ملتي زنده ، درتكاپو و حركت است و موانع رشد و تعالي را يكايك از پيش پا برمي‌دارد.

رييس جمهوري تصريح كرد: با كوشش شما، ملت ايران بايد در جهان چون خورشيد بدرخشد ، نسل‌هاي قبلي كارهاي بزرگي كرده‌اند و آزادي و استقلال كشور را به ارمغان آوردند. آنان با ايثار جان خود و با فداكاري فراوان كشور ما را حفظ كردند.

احمدي نژاد اظهار داشت: اكنون جوانان برومندي كه قبلا مثل شما دانش آموز بودند، نقش مهمي در پيشرفت ، علمي ، فني، مادي و معنوي كشور دارند و برخلاف نظر دشمنان به علوم و فنون روز ، برجسته و مهم دنيا دسترسي پيدا مي‌كنند.

وي افزود: فردا نوبت شما خواهد بود كه پرچم عزت ، استقلال و شرف ملت خود را بدست گيريد و قله‌هاي علم و دانش را فتح كنيد. اين نمي‌شود جز در پرتو ايمان به خدا ، توكل بر خدا و مجاهدت تلاش بي‌وقفه و خستگي ناپذير.

رييس جمهوري در بخش ديگري از سخنانش با بيان اين مطلب كه "معلمان و فرهنگيان نقش اصلي را در تربيت و تعليم دارند" از تلاش‌هاي آنان در اين عرصه صميمانه تشكر كرد.

احمدي نژاد گفت: ما هرچه داريم از تلاش ، سعي و دلسوزي معلمان خود است. ما نمي‌توانيم حق اين عزيزان را ادا كنيم و تا پايان عمر مديون معلمان خود هستيم. بكوشيم تا چشم معلمان خود را با پيشرفت و تعالي روشن كنيم .

وي افزود: براي يك معلم دلسوخته كافي است كه بينند گلهاي بوستانش به بار نشسته و زحماتش ثمرداده است.

رييس جمهوري تصريح كرد: دولت اسلامي در تلاش است تامحيط محيط آموزش و پرورش ، محيطي شاد ، خلاق و تربيت‌كننده انسان‌هايي شاد ، عالم و مبتكر باشد.

احمدي نژاد افزود: دولت در تلاش است تا با ارتقاي سطح علمي و رفع برخي دغدغه‌هاي كاري و معيشتي همه توان فرهنگيان عزيز را در خدمت تعالي نسل هاي آينده بكار گيرد.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به گذشت ‪ ۲۱‬ماه از زلزله دلخراش بم اظهار داشت: ما امروز در بم سرفراز هستيم ، كمتر از ‪ ۲۱‬ماه از حادثه غم بار و سنگين زلزله بم گذشته است و اينك جوانان بم برخاسته اند سالم ،با نشاط و اميدوار پاي در راه خودسازي و سازندگي ميهن اسلامي گذاشته اند.

احمدي نژاد تاكيد كرد: امروز نوجوانان و جوانان غيور، فهيم بم مي توانند الگوي سالم مناسبي براي جوانان ايران اسلامي باشند. خدا را شكر كه جشن بزرگ اول مهر را همراه با جوانان عزيز و پرنشاط بم آغاز مي‌كنيم.

رييس جمهوري در بخش ديگري از سخنانش همچنين چهار پرسش مهر سال جاري را مطرح كرد.

احمدي نژاد با بيان اين مطلب كه "دولت اسلامي چهار شعار عدالت گستري ، مهرورزي ، خدمت به بندگان خداوند ، تعالي و پيشرفت مادي و معنوي كشور را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داده است"، از همه دانش آموزان سراسر كشور خواست تا به اين پرسش‌ها پاسخ دهند.

‪ ۱‬چرا عدالت زيبا است؟ رابطه عدالت با پيشرفت كشور چيست؟ ‪ ۲‬رابطه عدالت با همدلي و همبستگي مردم چگونه است؟
‪ ۳‬موانع برقراري و گسترش عدالت چيست ؟ چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟
‪ ۴‬مصاديق و زمينه عدالت در حوزه آموزش و پرورش كدام است ؟ براي برقراري عدالت در تعليم و تربيت چه راهكاري پيشنهاد مي‌دهيد.

وي در پايان سخنان خود سربلند، موفق و پيروز دانش آموزان سراسر كشور را آرزو كرد.


پيشنهاد به رئيس جمهور در مورد پرسش مهر

 

سال 84 از سوي مقام معظم رهبري بعنوان سال همبستگي ملي و مشاركت عمومي ناميده شده است, مشاركت , از لوازم زندگي اجتماعي و از اولويت هاي جامعه كنوني به شمار مي آيد .تنها راه گذر و گريز از مسائل و مشكلاتي كه گريبانگير آموزش وپرورش مي باشد نيز جلب مشاركت فكري , معنوي و اجرايي مردم است و از آنجا كه اين امر  فرآيندي دو سويه و مبتني بر تفاهم ,  خرد ورزي و اشتياق مي باشد بايد بسترهاي لازم براي ارتقاء فرهنگ مشاركت فراهم گردد 

 


يا علی گفتيم و عشق آغاز شد

 

منتظر حضور سبز شما در وبلاگ

پرسش مهر ۶ استان سمنان 

هستيم 


 
 
 

 

 

 

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
آيات عدل در كتاب الهي پنجشنبه یکم دی 1384 0:6 قبل از ظهر
اى كسانى كه ايمان آورده ايد; همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت بورزيد كه به پرهيزگارى نزديك تر است.»(مائده، آيه 8)

عدل در منطق قرآن كريم جايگاهى بس والا دارد برخى از آياتى كه در آن به عدالت و وارستگى ساحت خداوند از ظلم و ستم اشاره شده ، عبارتند از:

بقره ، 272، 281.

 آل عمران ، 25، 108، 161، 182.

 نساء، 40، 49، 124.

 انعام ، 160.

 انفال ، 51، 60.

توبه ، 70.

يونس ، 44.

هود،101; نحل ، 33، 118; اسراء، 71; كهف ، 49; انبياء، 47; حج ، 10; شعراء، 209; عنكبوت ، 40; روم ، 9; مؤمن ، 31;فصلت ،46; زخرف ، 76; ق ، 29; زمر، 69; يس ، 54 و. .  .

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
عدالت و حقیقت خواهی علی (ع) سه شنبه دهم آبان 1384 8:25 قبل از ظهر

عدالت و حقيقت خواهي علي (ع)

ايشان مي فرمايند بخدا سوگند اگر شب را تا صبح بر روي خار سعدان (كه به تيزي مشهور است) به بيداري بگذرانم و مرا دست و پا بسته در زنجيرها بر روي آن خارها بكشند در نزد من بسي خوشتر است از اينكه در روز قيامت خدا و رسولش را ملاقات نمايم در حاليكه به بعضي از بندگان خدا ستم كرده و از مال دنيا چيزي غصب كرده باشم و چگونه بخاطر نفسي كه با تندي و شتاب بسوي پوسيدگي برگشته و مدت طولاني در زير خاك ماند بكسي ستم نمايم؟

بخدا سوگند برادرم عقيل را در شدت فقر و پريشاني ديدم كه مقداري كم گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميكرد و اطفالش را با موهاي ژوليده و كثيف ديدم كه صورتشان خاك آلود و تيره و گوئي با نيل سياه شده بود و (عقيل ضمن نشان دادن آنها به من) خواهش خود را تاكيد ميكرد و تقاضايش را تكرار مي نمود و من هم بسخنانش گوش ميدادم و او گمان مي كرد دينم را بدو فروخته و از او پيروي نموده و روش خود را رها كرده ام! پس قطعه آهني را در آتش سرح كرده و نزديك تنش بردم كه عبرت بگيرد از درد آن مانند بيمار شيون و فرياد زد و نزديك بود كه از حرارت آن بسوزد، چون او را چنين ديدم گفتم اي عقيل مادران در عزايت گريه كنند آيا تو از پاره آهني كه انساني آنرا براي بازيچه و شوخي گداخته است ناله ميكني ولي مرا بسوي آتشي كه خداوند جبار آنرا براي خشم و غضبش افروخته است ميكشاني؟ آيا تو از اين در كوچك مينالي و من از آتش جهنم ننالم؟

 

عبدالله بن ابي رافع در زمان خلافت آنحضرت خازن بيت المال بود يكي از دختران علي عليه السلام گردن بندي موقه براي چند ساعت جهت شركت در يك مهماني عيد قربان بعاريه از عبدالله گرفته بود، پس از خاتمه مهماني كه مهمانان بمنزل خود رفتند علي عليه السلام دختر خود را ديد كه گردن بند مرواريد بيت المال در گردن اوست في الفور بانگ زد اين گردن بند را از كجا بدست آورده اي؟ دخترك با ترس و لرز فراوان عرض كرد از ابن ابي رافع راي چند ساعت بعاريه گرفته ام عبدالله گويد اميرالمومنين عليه السلام مرا خواست و فرمود اي پسر ابي رافع در مال مسلمين خيانت ميكني؟

عرض كردم پناه بر خدا اگر من بمسلمين خيانت كنم! فرمود چگونه گردن بندي را كه در بيت المال بود بدون اجازه من و رضايت مسلمين بدختر من عاريه دادي؟ عرض كردم يا امير المومنين دو دختر شماست و آنرا از من به امانت خواسته كه پس بدهد و من خود ضامن آن گردن بند هستم كه آنرا به محل خود باز گردانم فرمود همين امروز آنرا به محلش برگردان و اگر او گردن بند را بعاريه مضمونه نگرفته بود اولين زن هاشميه بود كه دستش را مي بريدم، دخترش وقتي اين سخن را شنيد عرض كرد يا امير المومنين من دختر توام چه كسي براي استفاده از آن از من سزاوارتر است؟ حضرت فرمودند اي دختر علي بن ابيطالب هواي نفست ترا از راه حق بدر نبرد آيا تمام زنهاي مهاجرين در عيد چنين گردن بندي داشتند؟ آنگاه گردن بند را از او گرفت و به محلش بازگردانيد.

 

 

جرجي زيدان در كتاب معروف خود (تاريخ تمدن اسلام) چنين مي نويسد:

ما كه علي ابن ابيطالب و معاويه بين ابي سفيان را نديده ايم چگونه مي توانيم آنها را از هم تفكيك كنيم و به ميزان ارزش وجود آنها پي ببريم؟

ما از روي سخنان و نامه ها و كلماتي كه از علي عليه السلام و معاويه مانده است پس از چهارده قرن بخوبي ميتوانيم درباره آنها قضاوت كنيم. معاويه در نامه هائي كه به عمال و حكام خود نوشته بيشتر هدفش اينست كه آنها برمردم مسلط شوند و زر و سيم بدست آورند سهمي را خود بردارند و بقيه را براي او بفرستند ولي علي ابن ابيطالب در تمام نامه هاي خود به فرمانداران خويش قبل از هر چيز اكيدا سفارش ميكند كه پرهيزكار باشند و از خدا بترسند، نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند و روزه بدارند، امر به معروف و نهي از منكر كنند و نسبت به زير دستان رحم و مروت داشته باشند و از وضع فقيران و يتيمان و قرض داران و حاجتمندان غفلت نورزند و بدانند كه در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان است و پايان اين زندگي گذاشتن و گذشتن از اين دنياست.

 

 

روايت است كه سوده دختر عماره همداني پس از شهادت آنحضرت براي شكايت از حاكم معاويه كه ظلم و ستم روا ميداشت به نزد معاويه رفت و او را كه در جنگ صفين مردم را بطرفداري علي عليه السلام عليه معاويه تحريك ميكرد سرزنش نمود و سپس گفت حاجت تو چيست كه اينجا آمده اي؟

سوده گفت بسر اموال قبيله ما را گرفته و مردان ما را كشته و تو در نزد خداوند نسبت به اعمال او مسئول خواهي بود و ما براي حفظ نظم به خاطر تو با او كاري نكرديم اكنون اگر به شكايت ما برسي از تو متشكر مي شويم و الا ترا ناسپاسي كنيم.

معاويه گفت: اي سوده مرا تهديد ميكني؟

سوده لختي سر بزير انداخت و آنگاه گفت:

صلي الا له علي روح تضمنها        قبر فاصبح فيها العدل مدفونا

يعني خداوند درود فرستد بر روان انكه قبري او را در برگرفت و عدالت نيز با او در آن قبر مدفون گرديد.

معاويه گفت مقصودت كيست؟

سوده گفت بخدا سوگند او امير المومنين علي عليه السلام است كه در زمان خلافتش مردي را براي اخذ صدقات به نزد ما فرستاده بود و او بيرون از طريق عدالت رفتار نمود من براي شكايت پيش آن حضرت رفتم وقتي خدمتش رسيدم كه آنجناب براي نماز در مصلي ايستاده و ميخواست تكبير بگويد چون مرا ديد با كمال شفقت و مهرباني پرسيد آيا حاجتي داري؟ من جور و جفاي عامل او را بيان كردم چون سخنان مرا شنيد سخت بگريست و رو به آسمان كرد و گفت اي خداوند قاهر و قادر تو ميداني كه من اين عامل را براي ظلم و ستم به بندگان تو نفرستادم و فورا پاره پوستي از جيب خود بيرون آورد و ضمن توبيخ آن عامل بوسيله آيات مباركات قران بدو نوشت كه بمحض رويت اين نامه ديگر در عمل صدقات داخل مشو و هر چه تا حال دريافت كرده اي داشته باش تا ديگري را بفرستم كه از تو تحويل بگيرد. و آن نامه را به من داد و در نتيجه دست حاكم ستمگر از تعدي و تجاوز به مال ديگران كوتاه گرديد. معاويه چون اين سخن شنيد بكاتب خود دستور داد كه نامه اي به بسربن ارطاه بنويسد كه آنچه از اموال قبيله سوده گرفته است بدانها مسترد نمايد.

 

كعبه امروز تماشاگه اهل نظر است

كز سراپرده حق نور خدا جلوه گر است

آمد از قبله برون قبله نمائي در اوست

آنچه منظور دل مردم صاحب نظر است

مگر از طرف چمن بوي گل آورد نسيم

كه فضا غاليه افشان چون نسيم سحر است

مگر آهوي حرم نافله مشگين بگشود

كه پراكنده در آقاق همه مشگ تر است

عاشقان را زشعف بزم و بساط دگريست

عارفان را زطرب وجدو نشاط دگر است

آسمان را ز فروزنده كواكب گوئي

اشك شوق است كه بر چهره روان از يصر است

پسري فاطمه بنت اسد زاد چو شير

روبهان را همه انديشه از آن شير نر است

آمد آن شمع فروزنده كانون وجود

كاتش عشق رخش در همه جا شعله ور است

داد خواهان جهان را  زحرم مژده رسيد

كه عيان موكب مسعود شه دادگر است

چه جمالي كه فروزنده چو خورشيد بروز

چه جبيني كه درخشنده بشب چون قمر است

قدر برتر زفلك، علم فزونتر زنجوم

نعمتش بيحد وجودش و كرمش بي شمر است

سر تسليم نهد بر خط فرمان قضا

آنكه خود بنده فرمان مطاعش قدر است

كيست شايسته اورنگ خلافت جز او

كز همه برتر و داناتر و شايسته تر است

پشت اسلام ز بازوي علي گشت قوي

نخل توحيد زشمشير علي بار ور است

سر به محراب پي بندگي آورد فرود

كي زشمشير جفا شير خدا را حذر است

ز ادب چهره بر آن قبله حجات بنه

كه شهان را چو گدا جبهه بر آن خاك در است

 

 

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
حضرت مهدی (عج) و عدالت چهارشنبه نهم شهریور 1384 8:38 قبل از ظهر
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست *** هر كجا هست، خدايا! به سلامت دارش

اشاره
نهج البلاغه آينه اي است كه سيماي پر فروغ قائم آل محمّد(عليهم السلام) در آن گرچه اندك، ولي زيبا، پرجاذبه، نويدبخش، دل انگيز و تحرّك آفرين تجلّي كرده و همچون جام بلوريني است كه زمزم سخنان علوي درباره فرزندش مهدي موعود(عليه السلام)در آن ريخته شده است.اين مقاله در جهت طرح و تحليل آن كلمات تنظيم گرديده است.

مقدّمه
در عصري كه جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشيب سقوط نزديك نموده و بي عدالتي، ستم سالاري، معنويت ستيزي، اخلاق گريزي و هزاران فاجعه هولناك ديگر در جهان بيداد‌مي كنند و آينده بشر هر روز تاريك تر شده، وحشت و نااميدي رو به افزايش است، بحث از مهدويت از هر زاويه كه انجام شود در حقيقت بحث از نويدها، سعادت ها، شادكامي ها، پيروزي معنويت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسيم آينده درخشان براي بشر و از جمله خواست‌هاي الهي و انساني است. 

بنابراين، بحث و تحقيق درباره حضرت مهدي(عليه السلام) از ضروري ترين و مهم ترين رسالت‌هاي دين پژوهان در عصر كنوني محسوب‌مي شود. و چون نام نهج البلاغه براي همگان، بخصوص نسل پويا و نوانديش و جوان، زيبا و دل انگيز است، طرح بحثي تحت عنوان «مهدي (عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه» ضروري‌مي نمايد و براي عاشقان حضرت مهدي (عج) مفيد و پرجاذبه خواهد بود. 

نوشته حاضر سعي نموده است تا جلوه اي از سيماي پر فروغ حضرت مهدي(عج) را در آينه نهج البلاغه نشان دهد.

مهدويت و استمرار خلافت الهي
از جمله مسائل مهم و اساسي در بحث مهدويت، جريان خلافت الهي است; زيرامسئله خلافت الهي در زمين، كه خداي سبحان در قرآن كريم فرمود:(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) (بقره: 30)

همچون داستان سفينه نوح و يا كشتي حضرت موسي و خضر(عليهما السلام) و مانند آن ها نيست كه يك موضوع شخصي و معيني بوده و سپري شده باشد، بلكه جريان خلافت يك فيض متصل و فوز مستمر است كه از اول با انديشه دوام و انگيزه استمرار طرح شده است، به گونه اي كه اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسيده است. به اين دليل، در بحث مهدويت، جريان استمرار خلافت الهي در زمين از مباحث ظريفي است كه نمي توان از كنار آن به سادگي گذشت.

از اين رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهي در زمين تكيه شده است و حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در كلام مبسوطي در اين باره‌مي فرمايد: «اللّهمَّ بلي، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بيّناتُه. و كم ذا؟ و أين اولئكَ؟ اولئك و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. يحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بيّناته... اولئكَ خلفاءُ اللّهِ في ارضِه و الدّعاةُ الي دينه. آه! آه! شوقاً الي رؤيتهم.»1 حضرت در اين فراز نوراني، كه بخشي از كلام مبسوط ايشان است،‌مي فرمايد: آري خداوندا، زمين هيچ گاه از حجت الهي كه براي خدا با برهان روشن قيام كند، خالي نيست، يا آشكار و شناخته شده است، يا بيمناك و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعدادشان اندك است، ولي نزد خدا بزرگ مقدارند كه خداوند به وسيله آنان، حجت ها و نشانه‌هاي خود را نگاه‌مي دارد... آن ها جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه! چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم.

در كلام پربركت اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد شده كه بر اساس سنّت قطعي الهي، زمين از وجود خليفه خدا و حجت حق خالي نيست، گرچه حجت الهي گاهي آشكار است و همگان حضور او را درك‌مي كنند، گاهي شرايط ايجاب‌مي كند كه از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقيم از درك محضر او محروم باشند. اين نكته همان حقيقتي است كه در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مورد عنايت ويژه قرار گرفته است. امام صادق(عليه السلام)‌مي فرمايد: «لو بقيتِ الارضُ بغيرِ امام لساخت»;2 اگر جهان لحظه اي بدون امام و انسان كامل باشد از هستي ساقط‌مي گردد.

امام محمّدباقر(عليه السلام) نيز‌مي فرمايد: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها كَما يَموجُ البحرُ بِاَهله»;3اگر حجت الهي لحظه اي از زمين برداشته شود زمين همانند دريا دچار موج طوفان‌مي گردد.

اين گونه كلمات ائمّه اطهار(عليهم السلام)، بعدها زمينه مباحث ظريفي را در آثار بزرگان اهل حكمت فراهم نمود. شيخ اشراق با الهام مستقيم و صريح از كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره ضرورت انسان كامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا يخلوالارضُ عن متوغّل في التألّهِ ابداً، بل قد يكونُ الامامُ المتألّهُ مستولياً ظاهراً مكشوفاً، و قد يكون خفيّاً، و هو الّذي سمّاهُ الكافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن كانَ في غايةِ الخُمول.»4حكيم نام برده در اين بيان بر همان نكته اي اصرار ورزيده كه در كلام ائمّه هدي(عليهم السلام) بدان عنايت شده است; گفته: هيچ گاه زمين بدون انسان الهي و ربّاني نيست، اگرچه آن پيشواي متألّه گاهي حاضر و آشكار و زماني از نظرها پنهان است، و او همان كسي است كه نوعاً در عرف، از او به قطب ياد‌مي شود و او پيشواي همگان است، گرچه در نهايت خاموشي باشد.

از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام)، به خوبي روشن‌مي گردد كه وجود حضرت مهدي موعود(عليه السلام)
 
”  در كلام پربركت اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد شده كه بر اساس سنّت قطعي الهي، زمين از وجود خليفه خدا و حجت حق خالي نيست، گرچه حجت الهي گاهي آشكار است و همگان حضور او را درك‌مي كنند، گاهي شرايط ايجاب‌مي كند كه از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقيم از درك محضر او محروم باشند....  “
در عالم به عنوان حجت الهي و استمرار خلافت او در زمين ضرورتي انكارناپذير دارد و جزو حقايق حتمي و قطعي نظام آفرينش است، به ويژه آنكه در روايات ياد شده، جريان ضرورت حجت الهي فراتر از مسائل شرعي و مديريت اجتماعي مطرح شده و به عنوان نياز قطعي نظام تكويني به شمار آمده است; زيرا انسان كامل واسطه فيض الهي در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فيض الهي دريافت‌مي كنند.

حضرت مهدي (عج) و عدالت جهاني
بي ترديد موضوع تأمين «عدالت» عمومي ترين و شورانگيزترين مسئله در بحث مهدويت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلكه در تمام كلمات علوي بيت الغزل سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام) است، از اين رو، در بحث مهدويت نيز بر عنصر عدالت تكيه نموده و از پديد آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)خبر داده است;‌مي فرمايد: «و سيأتي غدٌ بما لا تعرفونَ يأخذ الوالي من غيرِها عمّالها علي مساوي اعمالها... فيُريكم كيفَ عدلَ السيّرة»;5 فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست خواهد آمد، زمام داري كه غير از خاندان حكومت‌هاي امروزي است، (مهدي) عمّال و كارگزاران حكومت ها را به اعمال بدشان كيفر خواهد داد... بدين روي، روشي عادلانه در حكومت حق به شما‌مي نماياند.

و در جاي ديگر‌مي فرمايد: «الا و مَن ادركَها منّا يسري فيها بسراج منير، و يخذوفيها علي مثالِ الصالحين ليحلَّ فيها رِبقاً و يعتقَ رقاً و يصدعُ شُعباً و يشعب صدعاً»;6 بدانيد آنكه از ما (مهدي) فتنه‌هاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر در آن گام‌مي نهد و بر همان سيره و روش صالحان (پيامبر و امامان(عليهم السلام)) رفتار‌مي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان و ملت‌هاي اسير را آزاد سازد، جمعيت‌هاي گم راه و ستمگر را پراكنده و حق جويان را جمع آوري‌مي كند.

ابن ابي الحديد، شارح نهج البلاغه، كه از علماي بزرگ اهل سنّت است، در ذيل اين كلام حضرت‌مي گويد: اميرمؤمنان علي(عليه السلام) يادآوري نموده است كه مهدي آل محمّد(عليهم السلام) در تاريكي فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌مي كند و مردم را از بردگي و اسارت رهايي داده و مظلومان ستم ديده را از دست ستمگران نجات‌مي دهد.7

در سخنان حضرت سه نكته اساسي به خوبي مورد توجه قرار گرفته اند:

اول. حضرت مهدي(عليه السلام) وقتي در برابر فتنه ها و بي عدالتي‌هاي اجتماعي قرار‌مي گيرد با چراغ پرفروغ حكمت و درايت الهي وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحي آسماني و قرآن كريم، به ايجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌هاي بي عدالتي‌مي پردازد.

دوم. تمام ستم ديدگان عالم توسط حضرت مهدي(عليه السلام) از قيد اسارت‌هاي گوناگون و بي عدالتي رهايي يافته، زندگي همراه با سعادت و شادكامي براي آنان فراهم‌مي گردد.

سوم. سيره عملي حضرت مهدي(عليه السلام) همان سيره صالحاني است كه حضرت اميرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّك تَعلمُ انَّه لم يكن الّذي كانَ منّا منافسةً في سلطان و لا التماس شيء مِن فضول الحطام و ليكن لنَرُدَّ المعالمَ من دينكَ و نُظهر الاصلاحَ في بلادِكَ فيأمَن المظلومونَ مِن عبادِكَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِك.»8

در اين كلام، بر خطوط كلي روش و عملكرد ائمّه اطهار(عليهم السلام)كه حضرت مهدي آخرين پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌مي فرمايد: «خدايا تو‌مي داني آنچه از ناحيه ما (اهل بيت(عليهم السلام)) صورت‌مي گيرد براي به دست آوردن قدرت و حكومت و ثروت دنيا نيست، بلكه‌مي خواهيم نشانه‌هاي حق و دين تو را به جايگاه خودش بازگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم تا بندگان ستم ديده ات از محروميت نجات يافته، با امنيت زندگي كنند و قوانين فراموش شده ات بار ديگر اجرا گردند.

بدين سان، معلوم است كه از نظر نهج البلاغه، تأمين عدالت در همه ابعاد زندگي بشر، يكي از اهداف بزرگ دولت كريمه حضرت مهدي(عليه السلام) است و جهانيان در سايه حكومت الهي عدل گستر جهاني قائم آل محمّد(عليهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگي نجات يافته، طعم شيرين عدالت را به خوبي خواهند چشيد; چنان كه در جاي ديگر آمده است: روزي حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در انديشه بود، شخصي از ايشان سبب تفكرش را جويا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفكّرتُ في مولود يكونُ من ظهري، الحادي عشر من وُلدي، و هو المهدي يَملأُها عدلا كما مُلئت جوراً و ظلماً»;9 درباره فرزند يازدهم خود مهدي‌مي انديشم كه روزي ظهور خواهد كرد و زمين را از جور و ستم پاك نموده، لبريز عدالت خواهد كرد.

حضرت مهدي(عليه السلام) و آسايش اقتصادي بشر
يكي از رهاوردهاي دولت كريمه مهدي موعود(عليه السلام)، كه در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمين رفاه و آسايش اقتصادي بشر در زمان حكومت آن حضرت است كه از طريق وفور نعمت و بركت‌هاي زميني و آسماني تأمين‌مي شود.

اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره نعمت‌هاي زمين در عصر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)‌مي فرمايد: «تخرجُ له الارضُ افاليذَ كبدِها و تلقي اليه سلماً مقاليدَها»;10 در زمان ظهور حضرت مهدي، زمين ميوه‌هاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرون‌مي ريزد و كليدهايش را به او‌مي سپارد.

مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادي مردم در زمان حكومت حضرت مهدي(عليه السلام)، حقيقتي است كه در روايات فراوان به آن اشاره شده است و از آن ميان، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)‌مي فرمايد: «... و تزيدُ المياهُ في دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُكُلَها و سَتُخرجُ الكنوزُ»;11 در زمان برقراري دولت مهدي، آب ها فراوان‌مي گردند و نهرها كشيده‌مي شوند، بركات زمين افزايش‌مي يابند و گنج ها استخراج‌مي گردند.

در همين زمينه، عارف بزرگ سعدالدين حموي نيز بر مسئله آسايش و رفاه اقتصادي مردم در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) تأكيد نموده و گفته است: «صاحب زمان كه علم به كمال دارد، تمامت روي زمين را به عدل آراسته گرداند
 
”  از نظر نهج البلاغه، تأمين عدالت در همه ابعاد زندگي بشر، يكي از اهداف بزرگ دولت كريمه حضرت مهدي(عليه السلام) است و جهانيان در سايه حكومت الهي عدل گستر جهاني قائم آل محمّد(عليهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگي نجات يافته، طعم شيرين عدالت را به خوبي خواهند چشيد....  “
و تمامت گنج‌هاي روي زمين بر وي ظاهر گردند، هرچند صفت وي كنم از هزار يكي نگفته ام.»12

يكي ديگر از بزرگان اهل معرفت نيز گفته است: «در ايّام حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتي دارند، رزق و روزي در آن ايّام فراوان‌مي شود و مردم در كمال امنيت به عبادت خداي رحمان‌مي پردازند.»13

حضرت مهدي(عليه السلام) و اصلاح فكري ـ فرهنگي بشر
گرچه برداشت عمومي از تأمين عدالت در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) معمولا عدالت اجتماعي و اصلاح امور اقتصادي و توزيع عادلانه ثروت‌هاي جهاني است، اما حقيقت آن است كه با ظهور مصلح كل، حضرت مهدي(عليه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستي پديد‌مي آيد و پيشه و انديشه بشري اصلاح‌مي گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمي و عملي تعديل‌مي شود; بدين بيان كه اكنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحي، تمام قواي ادراكي و تحريكي او در مرداب افراط و تفريط گرفتار آمده و هر روز كه بر جامعه بشري‌مي گذرد، مكتب‌هاي جديدي در شرق و غرب جهان پديد‌مي آيند و طرح ها و الگوهاي فكري، فرهنگي و سياسي گوناگوني را عرضه‌مي كنند و نسل‌هاي بشر را يكي پس از ديگري از مسير انساني منحرف كرده، در معرض سقوط فكري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي قرار‌مي دهند. اما با ظهور ذخيره هستي، مهدي موعود(عليه السلام)، همه مكتب‌هاي غربي و شرقي و مذاهب گوناگون افراطي و تفريطي در هم پيچيده‌مي شوند و بشر در سايه احكام و دستورات آسماني، از گرداب هوا و هوس نجات‌مي يابد و فكر و فرهنگ او اصلاح‌مي شود.

در اين باره، اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه‌مي فرمايد: «يعطفُ الهوي علي الهدي اِذا عَطفُوا الهُدي علي الهَوي، و يعطف الرأي علي القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علي الرأي... و يُحيي ميّت الكتابِ و السّنّةِ»;14 (حضرت مهدي) خواسته ها را تابع هدايت وحي‌مي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس‌هاي خويش قرار داده اند، و در حالي كه نظريه‌هاي گوناگون، خود را بر قرآن تحميل‌مي كنند، او (مهدي) نظريه ها و انديشه ها را تابع قرآن‌مي سازد و كتاب خدا و سنّت پيامبر را زنده‌مي گرداند.

ابن ابي الحديد در ذيل اين كلام حضرت‌مي نويسد: «اين سخن اميرمؤمنان اشاره است به امامي كه در آخرالزمان خواهد آمد و در روايات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدايت قاهره پديد آمده و عمل به رأي و قياس از ميان رفته، برابر قرآن كريم رفتار‌مي شود.»15

همچنين در جاي ديگري از نهج البلاغه از حضرت مهدي(عليه السلام) به عنوان «يعسوب الدّين» و كسي كه مردم اطراف او را همانند ابر متراكم فرا‌مي گيرند ياد شده و آمده است: «فاِذا كانَ ذلكَ ضرَبَ يَعسوبُ الدّين بِذنبِه فيجتَمعونَ اِليه كما يجتمعُ فزعُ الخريف»;16 چون آن گونه شد، پيشواي دين قيام كند، پس مسلمانان پيرامون او همچون ابر پاييزي گرد آيند.

مهدويت يا وراثت حكومت مستضعفان
از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره جريان مهدويت بدان اشاره شده، اين است كه ظهور مهدي موعود(عليه السلام) به عنوان وارث حكومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمي الهي است كه به طور يقين، روزي تحقق خواهد يافت; زيرا به گفته بعضي از بزرگان اهل حكمت،17 بشر از زماني كه در زمين سكنا گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت بوده است و به اميد رسيدن چنين روزي قدم برمي دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجي نمي داشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد انسان ها نقش نمي بست; چنان كه اگر غذايي نبود گرسنگي نبود، و اگر آبي نبود تشنگي تحقق نمي يافت. 

از اين رو، به حكم ضرورت، آينده جهان روزي را در بر خواهد داشت كه در آن روز، جامعه بشري پر از عدل و داد شود و مردم با صلح و صفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند، و اين آرزو و خواست عمومي به دست مهدي موعود(عليه السلام) تحقق خواهد يافت. از اين رو، اميرمؤمنان(عليه السلام)مي فرمايد: «لَتعطفنَّ الدنيا علينا بعد شماسها، عطفَ الفرَّوس علي ولدها و تلا عقيبَ ذلكَ:(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)»;18دنيا پس از سركشي به ما روي‌مي كند; چونان شتر ماده بدخو كه به بچه خود مهربان گردد. پس حضرت اين آيه را تلاوت نمود كه خداوند‌مي فرمايد: اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منّت گذارده، آنان را امامان و وارثان حكومت ها گردانيم.

ابن ابي الحديد ذيل اين كلام حضرت‌مي نويسد: «به اتفاق شيعه و سنّي، اين كلام حضرت علي(عليه السلام) اشاره به ظهور امامي است كه در آخرالزمان پديد‌مي آيد و سراسر زمين را تحت حكومت خويش درمي آورد.»19

پرتوي از سيماي ياران حضرت مهدي(عليه السلام)
يكي از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره حضرت مهدي(عليه السلام) آمده مسئله ياران و كارگزاران دولت كريمه آن حضرت است. اميرمؤمنان(عليه السلام) از كارگزاران دولت حضرت مهدي(عليه السلام) چنين ياد‌مي كند: «ثُمَّ ليشخذنَّ فيها قومٌ شخَذَ القينَ النّصلَ، تجلّي بالتنزيل ابصارهم، و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون كأسَ الحكمةِ بعدالصبوحِ»;20 سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه ها آماده‌مي گردند، و چون شمشيرها صيقل‌مي خورند، ديده هايشان با قرآن روشنايي‌مي گيرند و در گوش هايشان تفسير قرآن طنين افكنده و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌هاي حكمت سر‌مي كشند.

ابن ابي الحديد در ذيل اين فراز نوراني كلام حضرت آورده است: وصف اين گروه آن است كه پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهي در دل هايشان ايجاد‌مي شود و درك اسرار باطني قرآن به آنان الهام‌مي گردد و جام حكمت را در هر صبح و شام سر‌مي كشند و بدين سان، معارف ربّاني و اسرار الهي همواره بر قلب آنان افاضه‌مي گردند و آنان كساني اند كه بين پارسايي و شجاعت و حكمت جمع نموده و سزاوارند
 
”  در روايتي از حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيده كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدي شبابٌ ولا كهلَ فيهم»;24 ياران مهدي همه جوان هستند و پيرمردي در ميان آنان نيست. ...  “
كه ياور ولي الهي باشند كه قرار است بيايند.21

اما در تحليل اين كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) به طور خلاصه بايد گفت: حضرت به دو ويژگي مهم ياران مهدي موعود(عليه السلام) اشاره نموده است:

الف. ويژگي‌هاي فرهنگي
چون حضرت مهدي(عليه السلام) براي اجراي عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودي آن قيام‌مي كند، لازم است كارگزاران دولت كريمه او بدين وصف، كه نقش اساسي در پيشبرد اهداف الهي حضرت دارد، مجهّز باشند; زيرا اگر درك معرفت و حكمت نداشته باشند چگونه‌مي توانند مسئوليتي بر عهده بگيرند كه علم و معرفت در آن اساس كار است; چرا كه اصلاح و هدايت بر آگاهي و شناخت استوار است و چون در دوران ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)اصلاح امور در تمام ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مانند آن در سايه احيا و ظهور حقيقت اسلام و معارف زلال قرآن كريم تأمين‌مي شود، پس مجريان اين برنامه بزرگ جهاني نيز بايد از از بالاترين معرفت و آگاهي نسبت به رهاورد وحي و حقايق قرآني برخوردار بوده، جام معرفت و زمزم توحيد را عاشقانه سركشيده، مهذّب و خودساخته باشند تا بتوانند به اصلاح ديگران اقدام كنند; چنان كه حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در روايت ديگري در تبيين سيماي توحيدي و معنوي ياران حضرت مهدي(عليه السلام)‌مي فرمايد: «ويحاً للطالقانِ، فاِنَّ للّه ـ عزّوجل ـ بها كنوزاً ليست من ذهب ولكن بها رجالٌ مؤمنونَ عَرفوا اللّهَ حقَّ معرفتِه و هم انصار المهدي في آخرِالزمان»;22 خداوند در سرزمين طالقان گنجينه هايي دارد كه از طلا و نقره نيستند، بلكه مردان مؤمن اند كه خدا را خوب‌مي شناسند و آن ها ياران مهدي در آخرالزمان هستند.

در اين حديث نيز بر معنويت ياران مهدي موعود(عليه السلام) و معرفت و توحيد آنان تأكيد شده و بزرگ ترين صفت شاخص آنان را ايمان و معرفت حق دانسته است. پس معلوم‌مي شود كساني كه‌مي خواهند جزو ياران او محسوب شوند (چه توفيق درك حضور پيدا كنند و چه در عصر غيبت آن حضرت در جهت اهداف او حركت نمايند) اولين قدم و اساسي ترين كارشان بايد تحصيل معرفت و حكمت و تهذيب و خودسازي باشد، وگرنه بسيارند كساني كه ادعاي پي روي و شاگردي حضرت مهدي(عليه السلام) دارند، اما لكه ننگي هستند بر دامان او! چه بسا گفتار و كردارشان باعث دل سردي مردم از معنويت و اهداف آن حضرت شود.

ب. ويژگي نظامي
نكته ديگر، كه در كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه در وصف ياران حضرت مهدي(عليه السلام) مورد اشاره قرار گرفته، آن است كه ياران آن حضرت براي در هم كوبيدن فتنه ها و اصلاح در تمام ابعاد زندگي بشر همچون شمشير صيقل زده با صلابت، قدرت و پر حرارت و كوبنده وارد صحنه كارزار‌مي شوند; چون سنّت الهي بر آن است كه كارها از راه عادي و مجراي معمولي و طبيعي انجام گيرند، گرچه معجزه و كرامت و دعا لازم و مؤثرند و در جاي خود اعمال‌مي شوند، اما قرار نيست همه كارها از طريق غيرطبيعي انجام شوند. بدين روي در روايات، بر قدرت شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) اصرار شده و در رهاورد بزرگان اهل معرفت نيز از شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) زياد سخن به ميان آمده است.23 اين مسئله حكايت از آن دارد كه اجراي عدالت و اصلاح جامعه بشري در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)، نيازمند قدرت و توان برتر و بالاتري است و حضرت با ياران پر صلابت و پر تلاش وارد صحنه اصلاح و هدايت بشر‌مي شود.

بدين روي، در روايتي از حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيده كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدي شبابٌ ولا كهلَ فيهم»;24 ياران مهدي همه جوان هستند و پيرمردي در ميان آنان نيست.

در روايتي ديگر آمده است: «يك رزمنده از ياران حضرت مهدي(عليه السلام) برابر چهل نفر قدرت دارد و قلب هر كدام از آن ها از كوه آهن سخت تر است و هرگاه در برابر كوه آهن قرار گيرند آن را متلاشي‌مي كنند.»25

از اين گونه روايات، كه تعدادشان نيز فراوان است، به خوبي معلوم‌مي شود كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) به سلاح علمي و عملي فوق العاده مجهّزند و با حكمت و معرفت و علم و درايت كامل، به اصلاح امور و تعديل شئون زندگي بشر‌مي پردازند. بدين روي، در يك جمله‌مي توان گفت: ياران حضرت مهدي(عليه السلام) كساني اند كه خود صالح هستند و به اصلاح ديگران قيام‌مي كنند و از اين راه، جامعه صالح جهاني پديد آمده و وعده الهي،26 كه حكومت و وراثت زمين را از آن صالحان دانسته است، به تحقق خواهد پيوست.

پي‌نوشت‌ها
--------------------------------------------------------------------------------
1ـ نهج البلاغه، حكمت 147.
2و3ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، بنياد رسالت، 1364، ج21، ص251، كتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
4ـ شهاب الدين سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، حكمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.
5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
7ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، داراحياءالتراث العربى، ج 2، ص 416.
8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.
9ـ محمدبن على بابويه قمى، كمال الدين و تمام النعمه، دارالحديث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.
10ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
11ـ لطف الله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، قم، مؤسسه حضرت معصومه(عليها السلام)، 1421 ق، فصل 4، باب 3، ص 589.
12ـ عزيزالدين نسفى، انسان كامل، چ چهارم، تهران، كتابخانه طهورى، 1367، فصل 6، ص 320، رساله نبوت و ولايت.
13ـ عبدالكريم جبلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، 1390ق، ج 2، باب 61، ص 84.
14ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
15ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 2 ،ص 386.
16ـ نهج البلاغه، حكمت 1.
17ـ سيد محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، چ هشتم، قم، انتشارات اسلامى، 1373، ص 221.
18ـ نهج البلاغه، حكمت 209.
19ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 4، ص 336.
20ـ نهج البلاغه، خطبه 150.
21ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 9 و 10، ص 129.
22ـ محمدبن يوسف شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، باب 5، ص 15 (اين كتاب ضمن جلد 2 الزام الناصب، تأليف شيخ على يزدى حائرى چاپ شده است.)
23ـ محمدبن على محى الدين بن عربى، فتوحات مكيّه، بيروت، دارصادر، ج 3، باب 366، ص 336.
24ـ لطف الله صافى گلپايگانى، پيشين، فصل 8، باب 1، ص 612.
25ـ همان، باب 2، ص 613.
26ـ انبياء: 105. 
نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
اینا می خوان فقر رو ریشه کن کنن جمعه هفدهم تیر 1384 8:52 قبل از ظهر

فقر را ریشه كن كنیم

جمعه، 17 تیرماه 1384

     

 
       
 

 

 

 

   
     
تماشاچیان در حالی که همگی نشان‌های سفیدی بر دست داشتند ساعت‌ها در هوای آزاد ایستادند تا صدای خودشان را به گوش رهبرانشان برسانند تا در اجلاس جی هشت كه از روز چهارشنبه آغاز شد این خواسته‌ها را به تصویب برسانند. همه جهان به نوعی بسیج شده بود.
   

 

 

 


«هر روز پنجاه هزار نفر در جهان از شدت فقر جان می‌سپرند.»

- اوهوم...خب بس که زاد و ولد می‌کنن...
- ای بابا انقدر خودمون بدبختی داریم...

۱،۲،۳

«ما پول شما را نمی‌خواهیم، صدایتان را می‌خواهیم.»

- امضا می‌کنی بیانیه رو؟

- یعنی باید پول بدیم؟
- نه بابا...خوبه وقت این کارا رو داری!

۱،۲،۳

«تقریبا هر ۳ ثانیه پسر یا دختریک آفریقایی از فقر یا بیماری جان می‌سپرد.»

۱،۲،۳

- اگه این بیانیه به اندازه کافی امضا بشه، می‌تونه تاثیرگذار باشه...
- موفق باشی!

۱،۲،۳

- بستن یک نوار سفید به دست یا پوشیدن لباس سفید در روز ۲ جولای به معنای سهیم بودنه در این حرکته...
-هه هه هه!

- کنسرت های Live8 هم برای همین برگزار می‌شه...
- اِ...خب یه نوار سفیدم بده من به دستم ببندم....نه بذار بعد شاید فکر کنن تقلبه!!

۱،۲،۳

« ین بیانیه رو امضا می‌کنیم برای: ۱- لغو قرض‌های کشورهای محروم توسط کشورهای صنعتی. ۲- اجازه فعالیت آزاد تجاری و رقابت برای همه کشورهای جهان.۳-اختصاص بودجه‌ای برای ریشه کن کردن فقر در جهان.»

-این خارجی‌ها اصلا به اندازه ما احساساتی و بامحبت نیستن!

۱،۲،۳


«بیایید فقر را ریشه کن کنیم!»

-گفتی پنجاه هزار نفر؟
-یعنی باید پول بدیم؟

...
...
...
...

شنبه روز دوم جولای ۲۰۰۵، ۹ کنسرت همزمان در ۹ شهر فیلادلفیا، پاریس، برلین، لندن، کرنوال، رم، مسکو، توکیو و ژوهانسبورگ با شرکت مشهورترین چهره‌های موسیقی و سینمای جهان با هدف ریشه کن کردن فقر برگزار شد که با استقبال بی‌نظیری رو به رو شد. تماشاچیان در حالی که همگی نشان‌های سفیدی بر دست داشتند ساعت‌ها در هوای آزاد ایستادند تا صدای خودشان را به گوش رهبرانشان برسانند تا در اجلاس جی 8 كه از روز چهارشنبه آغاز شد این خواسته‌ها را به تصویب برسانند. همه جهان به نوعی بسیج شده بود. در هر کشور حداقل کنسرت‌ها را از شبکه‌های تلويزيونی نشان دادند.
تنها کاری که هر فرد به عنوان یک نفر از جهان می‌توانست انجام دهد امضای بیانیه از طریق سایت این سازمان (www.live8live.com ) بود، در حالی که هیچ کس در ایران اطلاعی از این برنامه نداشت و حتی کلمه‌ای در این‌باره نشنیده بود. در حالی که تقریبا همه کشورها نماینده‌ای از این سازمان داشتند تا این مراسم را در هرکشور سازماندهی کند متاسفانه ما جزء آنها نبودیم.
تا زمانی که ما خودمان را به عنوان بخشی از جهان نمی‌شناسیم و خود را تافته‌ی جدابافته می‌دانیم، نباید انتظار داشته باشیم دیگران این حق را برای ما قائل باشند
فراموش نكنیم كه قبل از همه چیز ما همگی انسانیم با حقوق برابر.

به امید ریشه كن شدن حقیقی فقر واینكه هرکس در هرجای دنیا بتواند از زندگی خوبی برخوردار باشد.

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
جرج بوش منادی دروغین عدالت جمعه دهم تیر 1384 8:36 قبل از ظهر

سيماي خانوادگي جرج بوش (1)

 

زماني‌که حادثه 11 سپتامبر 2001/ 20 شهريور 1380 رخ داد، تدوين جلد پنجم کتاب زرسالاران تمامي اوقات اينجانب را به خود اختصاص داده بود. اهميت اين حادثه چنان عظيم بود که روند عادي کار را متوقف کردم و بيش از دو ماه پژوهشي سنگين را براي شناخت ريشه‌هاي آن پيش بردم؛ و از 17 آبان 1380 سلسله مقالاتي را با عنوان "جرج بوش، مافياي نظامي- شيميايي و پروژه جنگ با تروريسم" در روزنامه صداي عدالت منتشر کردم که تا 6 شماره ادامه يافت. معهذا، ضرورت به پايان بردن زرسالاران سبب شد که کار را موقتاً به کنار نهم

در کوران اين بررسي، برايم ترديدي نماند که حادثه 11 سپتامبر و تحولات پسين آن تصادفي نيست بلکه پيامد طراحي دقيق کانون سوداگر و جنگ ‎افروزي‎ است که امروزه جرج بوش و ديک چني و توني بلر به‌عنوان سه سخنگوي اصلي آن شناخته مي‌شوند. اين همان شبکه سوداگر آمريکايي- انگليسي است که در گذشته نيکسون، ريگان و جرج بوش اوّل را در مقام رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا جاي داده بود.

اندکي بعد، انعقاد قرارداد دويست ميليارد دلاري پنتاگون با کمپاني هواپيماسازي لاکهيد مارتين بر اين نظر مهر تأييد زد. اين قرارداد براي ساخت جنگنده‌هاي جديد اف. 35 بود که بايد در دوران "جنگ با تروريسم"- به‌عنوان عرصه‌اي جديد و متفاوت با دوران جنگ سرد- به‌کار گرفته شود. اين قرارداد در زمان خود جنجالي بزرگ را برانگيخت و رسانه‌هاي غربي آن را "بزرگ‌ترين پيمان تسليحاتي تاريخ ايالات متحده آمريکا" خواندند. براي مقابله با اين موج و موجه جلوه دادن قرارداد فوق، جرج بوش‌ و دونالد رمسفلد، وزير دفاع او، مرتب تکرار مي‌کردند که جنگ با تروريسم "جنگي جديد" و با "تاکتيک‌هاي جديد و ناشناخته" است؛ و رمسفلد مي‌گفت: سيستم جنگي ايالات متحده در دوران جنگ سرد و براي مقابله با ابرقدرتي چون اتحاد شوروي ساخته شده و تسليحات کنوني، مانند جنگنده‌هاي اف. 22، براي مقابله با اهداف آن زمان طراحي‌شده است. اکنون که با پديده‌اي "نو" و "ناشناخته" به‌نام "تروريسم جهاني" مواجهيم، تسليحات آن دوران کهنه و فاقد کارايي است و اينک به سيستم دفاعي و تسليحات جديد متناسب با اين دشمن نياز داريم.

در همان زمان، به يمن پوشش فراگير غول‌هاي رسانه‎اي،‌ به‌ويژه CNN، طبيعت بکر و کوهستاني افغانستان به بزرگ‌ترين نمايشگاه تاريخ براي تبليغ کالاهاي جديد کمپاني‌هاي تسليحاتي آمريکا و بريتانيا بدل شد. و جالب‌تر اين که نه کمپاني لاکهيد مارتين و نه وزارت دفاع آمريکا (پنتاگون)، که قاعدتاً بايد براي منافع ملّي اهميتي خاص قائل باشد، حاضر نشدند کمپاني بوئينگ را، به‌عنوان دومين کمپاني سازنده هواپيما در ايالات متحده، در اين پيمان شريک کنند. بدينسان، ضربه اقتصادي مهيبي بر بوئينگ وارد شد که به اخراج سي هزار نفر نيروي متخصص شاغل در آن انجاميد و بحراني بزرگ در شهر سياتل،‌ مقر بوئينگ،‌ پديد ساخت. در مقابل، اندکي بعد گروهي از کمپاني‌هاي بزرگ تسليحاتي بريتانيا، که نگارنده در جريان پژوهش زرسالاران با پيشينه و پيوندهاي ايشان آشنايي کامل داشت (ويکرز آرمسترانگ، مارکوني، رولزرويس و جنرال الکتريک)، در کنار کمپاني آمريکايي نورتروپ گرومن،‌ به‌عنوان شريک لاکهيد وارد عمل شدند.

قرارداد دويست ميليارد دلاري با لاکهيد پايان کار نبود و از آن زمان کساني مانند نورم ديکز (نماينده دمکرات از واشنگتن) و رندي کانينگهام (نماينده جمهوري‌خواه از کاليفرنيا)، با حمايت از دونالد رمسفلد، وزير دفاع،‌ تلاش براي خريد چهل فروند بمب‌افکن ب. 2 را آغاز کردند. اين هواپيما به‌وسيله کمپاني نورتروپ گرومن،‌ شريک لاکهيد در قرارداد ساخت جنگنده‌هاي اف. 35، ساخته مي‌شود و قيمت هر فروند آن دو ميليارد دلار است.

بدينسان، حادثه 11 سپتامبر 2001 روندي از سوداگري‌هاي مشکوک مالي را، به بهانه "جنگ با تروريسم"، آغاز کرد که تا به امروز ادامه يافته و بودجه نظامي ايالات متحده آمريکا براي سال 2003 را به رقم 380 ميليارد دلار (بيش از يک ميليارد دلار در روز) رسانده است. توجه کنيم که اين بودجه حتي در سال‌هاي جنگ سرد نيز توجيه کافي نداشت ولي امروزه به يمن هياهوي رسانه‌هاي وابسته به اين شبکه سوداگر و با برافراشتن مترسک‎هايي چون بن‌لادن و "القاعده" توجيه يافته است. با توجه به اين تحولات نگارنده در آن زمان چنين پيش‌بيني کرد:

با توجه به ارقام خيره‌کننده‌اي که پروژه "جنگ با تروريسم" فراروي مافياي نظامي‌گراي غرب قرار داده،‌ جنگ در منطقه قطعاً به‌سادگي و به سرعت پايان نخواهد يافت. بيهوده نيست که مقامات دولت بوش مرتب تکرار مي‌کنند که اين جنگي طولاني است. در اين جنگ طولاني،‌ بن‌لادن و القاعده بهانه‌اي بيش نيست. هدف غارت است و مهم‌ترين منبع اين غارت ثروت ملّي ثروتمندترين کشور جهان،‌ ايالات متحده آمريکا، است. اين ارقام نجومي بايد هزينه شود تا، به‌گفته جرج بوش، با موشک‌ دو ميليون دلاري چادر ده دلاري منهدم گردد.

اينک که فراغتي حاصل شده، نگارنده مي‌کوشد تا حاصل پژوهش خود را درباره خاندان بوش و شبکه سوداگر فوق در قالب مقالاتي عرضه کند. اولين مقاله به پيشينه خاندان بوش و برکشندگان و حاميان آن اختصاص دارد.

کاريکاتور از نيک آهنگ کوثر

کاليگولاي آمريکايي

در سال 1992 ميلادي دو محقق آمريکايي به‌نام‌هاي وبستر تارپلي و آنتون چايتکين کتابي جنجالي منتشر کردند با عنوان زندگينامه غيررسمي جرج بوش. در اين کتاب، نويسندگان فوق حاصل پژوهش خود را درباره پيشينه خاندان بوش عرضه کردند و بر اساس اسناد و مدارک معتبر چهره ناشناخته و شگفت اين خاندان و پپوندهاي ديرين و عميق آن را با شبکه‌اي گسترده و قدرتمند از صاحبان صنايع تسليحاتي و شيميايي، دسيسه‎ گران و شيادان مالي و سوداگران مرگ آشکار نمودند.

انگيزه نگارش کتاب در ژانويه- فوريه 1991، در جريان جنگ خليج فارس، در نويسندگان پديد شد؛ جنگي که طي آن جرج بوش (پدر)، در همدستي با سوداگران نظامي ايالات متحده آمريکا و بريتانيا، با قساوت تمام به کشتار دسته‌جمعي انسان‌هاي بيگناه در عراق مشغول بود. در اين زمان، تارپلي و چايتکين از روحيه هم‌ميهنان خود به هراس افتادند؛ مردمي که واقعيات تکان‌دهنده را نمي‌ديدند و به تبعيت از بمباران تبليغات رسمي با قساوت تمام از فاجعه کشتار انسان‌هاي بي‎دفاع حمايت مي‌کردند. کتاب در پائيز 1991 به چاپ سپرده شد در فضايي که نويسندگان احساس مي‌کردند اگر بوش بار ديگر انتخاب شود ايالات متحده آمريکا و تمامي جهان را به يک فاجعه بزرگ سوق خواهد داد. «ما چگونه مي‌توانستيم اميد داشته باشيم که با کارتل قدرتمند بوش تنها به‌وسيله يک کتاب مبارزه کنيم؟» ولي نويسندگان آرزو داشتند که اين کتاب چشم بخشي از مردم آمريکا را به روي واقعيت‌هاي خاندان بوش باز کند. نويسندگان اثر خود را اولين بيوگرافي واقعي جرج بوش معرفي کردند و مطالب مندرج در اتوبيوگرافي جرج بوش (1987) را سرشار از دروغ و تحريف واقعيات خواندند.

 زندگينامه غيررسمي جرج بوش در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري نوامبر 1992 منتشر شد.

تارپلي و چايتکين در مقدمه کتاب جرج بوش اوّل را "کاليگولاي آمريکايي" ناميدند- کاليگولا امپراتور ديوانه و خونريز روم باستان است که خود را خدا مي‎پنداشت؛ و انديشه اصلي مندرج در کتاب را چنين بيان داشتند:

تز اين کتاب بسيار ساده است: اگر در نوامبر 1992 جرج بوش براي دومين بار به‌عنوان رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا انتخاب شود، اين کشور و جهانيان با فاجعه‌اي در ابعاد عظيم مواجه خواهند شد.

در انتخابات سال 1992 جرج بوش (پدر) شکست خورد، ولي هشت سال بعد اين فاجعه به‌گونه ديگر تحقق يافت: به‌جاي پدر، جرج بوش پسر در مسند رياست‌جمهوري ايالات متحده آمريکا جاي گرفت.

هريمن‎ ها؛ برکشندگان خاندان بوش

کانوني که در اواخر سده بيستم و اوايل سده بيست‌ويکم ميلادي خاندان بوش به‌عنوان سرشناس‌ترين نمايندگان آن شناخته مي‌شوند، در بخش مهمي از سده بيستم با نام خاندان هريمن پيوند خورده بود و تداوم شبکه‌اي کهن و متنفذ به‌شمار مي‎رفت که از بدو شکل‌گيري ايالات متحده آمريکا در اقتصاد و سياست اين کشور نقش فائقه داشت. اين شبکه بر بنياد گروهي همبسته و منسجم از صرافان و ماجراجويان مالي يهودي- آلماني مهاجر به آمريکاي شمالي شکل گرفت. برخي از اين صرافان و دسيسه ‎گران مالي، که بندر نيويورک را مرکز اصلي تکاپوي خود قرار دادند، رسماً خود را به‌عنوان يهودي معرفي مي‌کردند و برخي صرفاً با عنوان آلماني شناخته مي‌شدند. و چنين بود که شبکه‌اي بهم ‎بافته از بانکداران آلماني ‎تبار زمام امور مالي کشور نوپاي ايالات متحده آمريکا را به‌دست گرفت.

ادوارد هريمن

ادوارد هريمن- که دو پسر او، آورل و رولاند (باني)، به‌عنوان حاميان و برکشندگان خاندان بوش در ساختار سياسي ايالات متحده آمريکا شناخته مي‌شوند- به يک خانواده صرّاف مهاجر از آلمان تعلق داشت و از نوجواني در بازار بورس نيويورک مشغول بود. او از اوايل دهه 1880 ميلادي با سرمايه ياکوب شيف، زرسالار نامدار يهودي و رئيس مجتمع مالي کوهن- لوئب، فعاليت گسترده‌اي را در زمينه احدات خطوط راه‌آهن آغاز کرد و مدتي بعد رياست کمپاني "يونيون پاسيفيک" را به‌دست گرفت.

ياکوب شيف

در آغاز سده بيستم، ادوارد هريمن "غول راه‌آهن" ايالات متحده به‌شمار ميرفت. ادوارد هريمن، علاوه بر ياکوب شيف، با لرد اينچکيپ نيز شراکت داشت.

لرد اينچکيپ اول

لرد اينچکيپ (سِر جيمز ماکاي) از کارگزاران مستعمراتي بريتانيا در شبه‌قاره هند و رئيس کمپاني کشتيراني شبه‌جزيره و شرق (P&O) بود که بزرگ‌ترين شرکت کشتيراني جهان به‌شمار مي‌رفت. اينچکيپ، در کنار اعضاي خاندان‌هاي يهودي بغدادي ساسون و عزرا و کدوري و گباي و ساير تجار بزرگ ترياک سده نوزدهم، از بنيانگذاران بانک هنگ‌کنگ و شانگهاي (HSBC) نيز بود. کمپاني کشتيراني P&O و مجتمع عظيم بانکي HSBC در کنار کمپاني عظيم جردن ماتيسون به‌عنوان مهم‌ترين مؤسسات فعال در قاچاق ترياک سده نوزدهم شناخته مي‌شوند.

لرد اينچکيپ براي تأمين نيروي کار کمپاني‌هاي راه‌آهن ياکوب شيف و ادوارد هريمن حدود 120 هزار نفر باربر چيني را به عنوان کارگر ساده به ايالات متحده آمريکا انتقال داد. دکتر جان کولمن، کارشناس بازنشسته سيا در زمينه مواد مخدر، هدف از اين اقدام را اشاعه مصرف مواد مخدر در آمريکا مي‌داند و مي‌نويسد:

در حاليکه در آن زمان سياهان آمريکايي از قدرت بدني بيشتري برخوردار بودند و کارهاي عضلاني را بهتر از معتادان چيني انجام مي‌دادند، در کمال حيرت از ارجاع شغل به آنها خودداري مي‌شد. علت آن بود که ترياک در ميان سياهان آمريکايي بازار فروش نداشت و لرد اينچکيپ براي حمل و توزيع هزارها کيلو ترياک از چين، که از عهده سياهان ساخته نبود، به باربران چيني نياز مبرم داشت.

طبق آمار دولت ايالات متحده آمريکا، حدود 115 هزار نفر از کارگران چيني فوق معتاد به ترياک بودند. هريمن به‌دليل عمليات خلافکارانه‌اش مورد سوءظن ديوانعالي آمريکا قرار گرفت و در سال 1906 يک کميسيون ويژه قضايي به بررسي وضع او پرداخت ولي نتوانست چيزي را ثابت کند و در گزارش خود تنها اعلام کرد که دسيسه‌هاي هريمن در بازارهاي بورس برخلاف منافع عمومي است. به‌نوشته آمريکانا، افکار عمومي آمريکا ادوارد هريمن را به‌عنوان «نماد تمامي فساد و تباهي‌هاي کمپاني‌هاي بزرگ» مي‌شناخت

در سده نوزدهم، کمپاني‌هاي P&O، جردن ماتيسون و بانک HSBC شبکه‌اي همبسته را تشکيل مي‌دادند که بخش عمده فعاليت‌هاي مربوط به امور حمل و نقل دريايي و بانکي مرتبط با تجارت ترياک با شرق را در انحصار خود داشتند. مرکز اوليه فعاليت اين شبکه در بندر شانگهاي بود که سپس به هنگ‌کنگ منتقل شد. جزيره برمودا نيز از ديرباز يکي از مراکز اصلي فعاليت اين شبکه بود و لقب اشرافي لرد اينچکيپ بيانگر پيوند اين خاندان با منطقه برمودا است. (اينچکيپ يکي از جزاير برمودا است و سِر جيمز ماکاي از سوي دربار بريتانيا در سال 1911 به‌عنوان لرد اين جزيره منصوب شد.)

 از سال 1990 مجتمع جردن ماتيسون دفتر مرکزي خود را از بندر هنگ‌کنگ به جزيره برمودا منتقل کرد و بانک HSBC نيز مرکز خود را در لندن قرار داد.

اين سه کمپاني امروزه نيز به‌عنوان کانون اصلي تجارت جهاني مواد مخدر شناخته مي‌شوند. سازمان ملل متحد حجم تجارت مواد مخدر را ساليانه 400 تا 500 ميليارد دلار تخمين مي‌زند که ده درصد کل تجارت جهاني را شامل مي‌شود و دومين شاخه اقتصاد جهان، بعد از تجارت اسلحه، به‌شمار مي‌رود. (تجارت نفت در رده سوم جاي دارد.) نوآم چومسکي، انديشمند سياسي آمريکايي، مي‌نويسد:

اين پول از کجا مي‌آيد و به کجا مي‌رود؟ اين معمايي تقريباً ناشناخته است، ولي تخمين‌هاي کلي نشان مي‌دهد که 60 درصد اين پول از طريق بانک‌هاي ايالات متحده ردوبدل مي‌شود

چومسکي توجه مي‌دهد که طبق آمار رسمي وزارت بازرگاني هر ساله 25 درصد از کل نقدينگي که از ايالات متحده خارج مي‌شود به جزيره برمودا مي‌رود، 15 درصد به جزاير باهاماس و کايمن و ده درصد به پاناما. چومسکي مي‌افزايد:‌ آن‌ها کارخانه فولاد که نمي‌سازند،‌ معلوم است اين پول صرف چه تجارتي مي‌شود

پس از مرگ ادوارد هريمن (1909)، پسر بزرگ او، ويليام آورل هريمن، به‌همراه برادرش- رولاند (باني) هريمن، اداره ثروت عظيم موروثي پدر را به‌دست گرفت و در سال 1919 بانک خصوصي "و. آ. هريمن و شرکا" را تأسيس کرد که در سال 1931 به بانک برادران براون- هريمن تغيير نام داد. اين مجتمع مالي به‌عنوان يکي از بزرگ‌ترين بانک‌هاي خصوصي جهان شناخته مي‌شود

آورل هريمن عمري طولاني داشت: 95 سال زيست و در 1986 درگذشت. او بيش از پنجاه سال در حيات سياسي ايالات متحده و جهان نقشي بسيار مرموز و مؤثر ايفا نمود. در دوران جنگ سرد، در مقاطع حساس تاريخي مأموريت‎هاي مهم سياسي و ديپلماتيک را به‌دست مي‌گرفت و به‌عنوان متنفذترين "کارچاق‎کن بين‌المللي" سرّي ‎ترين مذاکرات را به فرجام مي‌رسانيد. هريمن به‌عنوان فرستاده ويژه رؤساي جمهور ايالات متحده، از روزولت تا کارتر، مأمور مذاکرت سرّي با چهار رهبر اتحاد شوروي پيشين (استالين، خروشچف، برژنف و آندروپوف) بود. آورل هريمن دوست صميمي سِر وينستون چرچيل به‌شمار مي‎رفت و از پيوندهاي شخصي عميق و گسترده با محافل سياسي و مالي لندن برخوردار بود. مورخين او را به‌عنوان يکي از برجسته‌ترين دسيسه‎ گران مالي و سياسي سده بيستم مي‌شناسند که در مداخله نظامي آمريکا در ويتنام و اشتعال نائره جنگ ويتنام به‌شدت مؤثر بود

آورل هريمن

آورل هريمن در جريان جنبش ملّي شدن صنعت نفت ايران نيز نقش مرموز و پيچيده‌اي ايفا نمود که تاکنون مورد مطالعه جدّي قرار نگرفته است.

او در تير ماه 1330 ش./ ژوئيه 1951 م. به‌عنوان نماينده ترومن، رئيس‌جمهور آمريکا، براي حل اختلافات نفتي ايران و انگليس تعيين شد و در جريان سفرهاي خود به تهران و لندن با دکتر محمد مصدق و مقامات دولت کلمنت اتلي از حزب کارگر انگلستان و شرکت نفت انگليس و ايران به مذاکره پرداخت.

طبق بررسي نگارنده، هدف اصلي هريمن از اين تلاش، انتقال مالکيت پالايشگاه آبادان از شرکت نفت انگليس به رويال داچ شل بود که به‌عنوان مهم‌ترين مرکز سرمايه‎ گذاري‎ نفتي اين شبکه شناخته مي‌شود. در آن زمان، پالايشگاه آبادان به‌عنوان بزرگ‌ترين پالايشگاه جهان از جايگاهي منحصر‌به‌فرد در صنعت جهاني نفت برخوردار بود و ارزش مادي آن حدود 120 ميليون پوند تخمين زده مي‌شد که برابر بود با هزينه احتمالي نوسازي و مدرن کردن صنعت زغال سنگ انگلستان. در ايالات متحده آمريکا، نقش ميانجي‌گري دولت ايران و شرکت نفت انگليس را گروهي از دسيسه ‎گران نفتي- مالي وابسته به شبکه هريمن، به‌ويژه جرج مک‌گي (معاون و دوست آچسون وزير خارجه)، به‌دست داشتند که به غارت مرده‎ ريگ کمپاني دولتي نفت انگليس (بريتيش پتروليوم بعدي) به‌سود بخش خصوصي (به‌ويژه رويال داچ شل) چشم دوخته بودند. در مذاکرات ايشان با مصدق مسئله انتقال پالايشگاه آبادان به رويال داچ شل به‌طور جدّي مطرح بود و به‌نظر مي‌رسد زماني‌که اين تلاش به نتيجه نرسيد ساقط کردن دولت مصدق در دستور کار اين کانون دسيسه‌گر قرار گرفت

معمايي به‌نام تبار خاندان بوش

اطلاعات ما درباره پيشينه خاندان بوش تنها به چهار نسل اخير آن محدود است: ساموئل بوش، پرسکات بوش،‌ جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم.

زماني که پرسکات بوش (پدر جرج بوش اوّل) به‌عنوان سناتور به شهرت و مقامي دست يافت، کوشيد تا براي خانواده خود نسب اشرافي جعل کند و مدعي شد که از تبار هنري سوم، پادشاه انگلستان از خاندان آنژو، است. براي اين ادعا نمي‌توان کمترين اعتباري قائل شد و تنها بايد آن را به‌عنوان "طنز" يا نمادي از روانشناسي خاندان بوش نقل کرد.

البته در آمريکاي سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم نام "بوش" ناشناخته نيست ولي اين نام نه به اعضاي يک خاندان اصيل مسيحي از تبار شاهان آنژو بلکه به خانواده‎اي يهودي تعلق داشت که احتمالاً از آلمان مهاجرت کرده بودند. نام بوش نيز، به شکل هاي Busch و Bush ظاهرا آلماني است. از اين خاندان ماتياس بوش را مي‌شناسيم که در کنار ساير صرافان و پيمانکاران نظامي يهودي، چون مانوئل مردخاي نوح و حايم سالومون، در صحنه جنگ استقلال آمريکا فعال بود؛ و کلنل سولومون بوش و هنري پايک بوش و لويس بوش و يوناس بوش را که همه در زمره پيمانکاران و ماجراجويان نظامي جاي داشتند. و اين بوش‎ها، در کنار همتايان خويش، در دوران اوليه فراماسونري آمريکا بسيار مؤثر بودند. براي مثال، سولومون بوش در اواخر سده هيجدهم استاد اعظم گراندلژ پنسيلوانيا بود همانگونه که حايم سالومون و جوزف ميرز يهودي به‌عنوان فعال‌ترين گردانندگان نهادهاي ماسوني آمريکاي آن عصر شناخته مي‌شدند و حمون بوش از فعالين ماسوني نيويورک به‌شمار مي‎رفت. به‌دليل فقدان منابع و اسناد کافي، شناخت پيوند بوش‎هاي يهودي اواخر سده هيجدهم و اوايل سده نوزدهم، که اندکي بعد نام ايشان از صفحات تاريخ ايالات متحده محو شد، با خاندان مسيحي بوش، که از اوايل سده بيستم ميلادي و با ساموئل بوش ظهور کرد، ممکن نيست.

البته جرج بوش دوّم چندان نيز بي ريشه نيست. مادر او، باربارا پيرس، از اعقاب ژنرال فرانکلين پيرس، چهاردهمين رئيس‌جمهور آمريکا (1853-1857)، است. ولي حتي اگر، طبق ادعاي پرسکات بوش، هنري سوم را نياي خاندان بوش بدانيم نه بوش‎هاي يهودي و ماسون را، فرانکلين پيرس نيز، چون هنري سوم، نياي خوشنامي براي بوش پسر نيست. او از حاميان برده‌داري بود و مورد حمايت برده‎ داران بزرگ منطقه نيوانگلند. پيرس با بانکداران انگلستان پيوند نزديک داشت و اگوست بلمونت (مندس)، صرّاف نامدار يهودي و نماينده رسمي بنياد روچيلد لندن، مقتدرترين وزير کابينه‌اش بود. اين بلمونت بود که مخارج انتخابات ژنرال پيرس را تأمين کرد و در دوران زمامداري پيرس سياست استعماري او را عليه کوبا هدايت نمود. مورخين آمريکايي دولت پيرس را دولت ماسون‌هاي طريقت اسکاتي کهن مي‌دانند.

فرقه جمجمه و استخوان

سه نسل اخير خاندان بوش (پرسکات بوش، جرج بوش اوّل و جرج بوش دوّم) فارغ‌التحصيل دانشگاه ييل مي‌باشند و به‌عنوان اعضاي فرقه شبه ‎ماسوني جمجمه و استخوان شناخته مي‌شوند که مقر آن در دانشگاه ييل است و يکي از متنفذترين نهادهاي پنهان براي گزينش و تربيت نخبگان و جذب ايشان به صفوف اليگارشي ايالات متحده آمريکا به‌شمار مي‌رود. فرقه فوق داراي مناسک عجيبي است؛ از جمله اعضا بايد برهنه در تابوت بخوابند و معبد ايشان "مقبره" نام دارد. به دليل اين مناسک مرگ‎ پرستانه است که اين فرقه به "برادري مرگ" نيز شهرت دارد. اعضا از انضباط اکيد و وفاداري شديد نسبت به فرقه برخوردارند. برخي محققين مقررات و مناسک اين فرقه را بسيار شبيه به فرقه رازآميز ايليوميناتي مي‌دانند.

توجه به فرقه جمجمه و استخوان، به‌عنوان يک سازمان مخفي دسيسه‌گر و بسيار مؤثر در حيات سياسي ايالات متحده آمريکا، از سال 1977 و با مقاله افشاگرانه ران روزنبائوم برانگيخته شد که خود فارغ‌التحصيل ييل بود. معهذا، نقش اصلي را در معرفي اين فرقه دکتر آنتوني ساتون، محقق برجسته انستيتوي هوور دانشگاه استانفورد، انجام داد. او از سال 1983 به انتشار مقالاتي در اين زمينه دست زد که سرانجام در سال 1986 به‌صورت کتاب انتشار يافت. کتاب ساتون يک اثر تحقيقي مستند است که از اسناد داخلي فرقه نيز بهره جسته است. ساتون اندکي بعد کتابي منتشر کرد با عنوان دو چهره جرج بوش که گامي بزرگ در افشاي پيوندهاي پنهان خاندان بوش به‌شمار مي‎رفت.

مؤسسه آموزشي که بعدها به دانشگاه ييل موسوم شد، هر چند در سال 1701 تأسيس شد، ولي در واقع از زمان انتقال آن به شهر نيوهاون و دريافت کمک‌ از  اليهو ييل بود که به‌طور جدّي شکل گرفت. اليهو ييل يک ماجراجوي متولد بندر بوستن بود که به خدمت کمپاني هند شرقي بريتانيا درآمد و در سال‌هاي 1672-1687 رياست مرکز کمپاني در مدرس هند (قلعه سن‌جرج) را به‌دست داشت. او در مشارکت با سوداگران يهودي چون بارتولمو رودريگز، آلوارو فونسکا، دومينيگو دوپورتو و ژاک دو پائيوا تکاپوي تجاري گسترده‌اي را، به‌ويژه در زمينه الماس، سامان داد و با ثروتي انبوه به انگلستان بازگشت. ساير بنيانگذاران و مديران دانشگاه ييل نيز به شبکه مستعمراتي- تجاري فوق وابسته بودند و به خاندان‌هايي تعلق داشتند که به "اليگارشي بوستن" شهرت دارند.

فرقه جمجمه و استخوان را ژنرال ويليام هانتينگتون راسل در سال 1832 بنيان نهاد. و عجيب اينجاست که اين فرقه در زماني تأسيس شد که، به‌دليل نوشته‌هاي ضد ماسوني جان کوينزي آدامز، رئيس‌جمهور پيشين (1825-1829)، در افکار عمومي آمريکا بدبيني شديدي نسبت به فراماسونري و فرقه‌هاي سرّي حاکم بود. آدامز ضدماسوني سرسخت بود و، به‌نوشته کويل، "از فراماسونري نفرت داشت." او مي‌گفت: کساني که در فرقه‌هاي مخفي جهانوطني عضويت دارند در يک جامعه دمکراتيک نمي‌توانند به‌عنوان شهرونداني وفادار شناخته شوند.

ويليام راسل به خاندان راسل تعلق داشت که اعضاي آن به‌عنوان رهبران سنديکاي آمريکايي قاچاق ترياک در سده نوزدهم شناخته مي‌شوند. در سال 1818، چهارده سال پيش از تأسيس فرقه جمجمه و استخوان، ساموئل راسل، پسر عموي ژنرال راسل فوق‌الذکر، قاچاق گسترده ترياک عثماني و ايران را به چين آغاز کرد. خاندان راسل در رأس يک شبکه تجاري خويشاوند بسيار مقتدر و ثروتمند جاي داشت که اعضاي آن عبارت بودند از خانواده‌هاي راسل،‌ پيرپونت، ادواردز، بار،‌ گريسولد، داي، آلسوپ و هوبارد. در دهه 1830 شبکه راسل سنديکاي قاچاق ترياک متعلق به خاندان پرکينز، اهل بوستن، را خريد و از اين‌طريق با خاندان‌هاي کابوت، لاول، هيگينز، فوربٍس، کاشينگ، استورگيز، کوليج و دلانو و قاچاقچيان نيويورک شريک شد و امپراتوري ترياک راسل‌ها را تشکيل داد. اعضاي اين خاندان‌ها از آن زمان تا به امروز در صفوف فرقه جمجمه و استخوان حضور فعال دارند. خاندان هانتينگتون نيز به‌همين شبکه تعلق دارد، اعضاي آن در فرقه فوق عضويت داشته‌اند و برخي نويسندگان آمريکايي از ساموئل هانتينگتون، انديشه‌پرداز معاصر آمريکايي، به‌عنوان مورخ اين فرقه ياد مي‌کنند.

بدينسان، تأسيس فرقه جمجمه و استخوان را بايد به‌عنوان يکي از پروژه‌هاي اين شبکه مافيايي براي استقرار حاکميت سياسي خويش بر ايالات متحده آمريکا ارزيابي کرد. اين پروژه سيطره‎ جويانه به دانشگاه ييل محدود نبود و برخي ديگر از نهادهاي آموزش عالي ايالات متحده را نيز دربرمي‌گرفت. از جمله مي‌توان به اقدامات ساير اعضاي نامدار اين امپراتوري ترياک اشاره کرد: جان گرين سه ساختمان در دانشگاه پرينستون ساخت و بخشي از هزينه‌هاي اين دانشگاه را متقبل شد، ابيل لاو ساختمان دانشگاه کلمبيا در نيويورک را ساخت. او پدر ست لاو، رئيس دانشگاه کلمبيا، است. اشخاصي چون جان گرين و ابيل لاو، که نام‌شان بر تارک ساختمان‌هاي پرينستون و کلمبيا مي ‎درخشد، براي استتار منشاء تبهکارانه ثروتشان تلاش چندان نمي‌کردند. همانگونه که کابوت‌ها و هيگينسون‌ها و ولدهاي هاروارد نيز اصراري بر پنهان کردن پيشينه غيرشرافتمندانه خود نداشتند.

جرج بوش اوّل، چهل و يکمين رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريکا، فرزند پرسکات بوش و دوروتي واکر است. پرسکات بوش در سال 1913 وارد دانشگاه ييل شد. اين همان سالي است که رولاند (باني) هريمن نيز تحصيلات خود را در دانشگاه ييل آغاز کرد و آورل هريمن، برادر بزرگ باني، به‌عنوان عضو برجسته فرقه جمجمه و استخوان، در کنار پرسي راکفلر، هدايت فرقه را به‌دست گرفت. در بهار سال 1916 پرسکات بوش و باني هريمن، که اينک دوستان صميمي به‌شمار مي‌رفتند،‌ به عضويت فرقه پذيرفته شدند.

در اين زمان، که مقارن با سال‌هاي جنگ اوّل جهاني بود، دو متولي فرقه، آورل هريمن و پرسي راکفلر، توجهي خاص به پرسکات بوش معطوف مي ‎داشتند. آن‌ها به‌دنبال شناسايي و ارتقاء کارگزاران جديد و مورد اعتماد بودند. چنين بود که پرسکات بوش را براي همکاري برگزيدند و اندکي بعد او را در مقام يکي از شرکاي اصلي خويش جاي دادند. در نوامبر 1919 بانک "و. آ. هريمن و شرکا" در نيويورک تأسيس شد. رياست عالي بانک را آورل هريمن به‌دست داشت. برت واکر، که اندکي قبل پرسکات بوش با دختر او ازدواج کرده بود، در مقام رئيس و مدير اجرايي بانک قرار گرفت. ساير شرکاي اصلي عبارت بودند از باني هريمن، پرسي راکفلر و پرسکات بوش.

پيوند خاندان بوش با فرقه جمجمه و استخوان در نسل‌هاي بعد نيز تداوم يافت. در سال 1927 جرج هربرت واکر (پسر)، برادر زن پرسکات بوش و دايي جرج بوش اوّل، به عضويت فرقه درآمد. در سال 1948 جرج بوش اوّل عضو فرقه شد و در سال 1968 جرج بوش پسر (رئيس‌جمهور کنوني ايالات متحده آمريکا).

قسمت دوم

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري جمعه نهم اردیبهشت 1384 9:50 قبل از ظهر

 

نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
 

  
زهرا ناصري  
باباجان، باز سلام
اي پدر جان؛ منم، زهرايت
دختر كوچك تو
 

اي اميد من و
اي شادي تنهايي من
به خدا اين صدمين نامه بُوَد
از چه رو هيچ جوابم ندهي
 


ياد داري كه دم رفتن تو
              دامنت بگرفتم
                     من به تو مي گفتم

  
  دختر شهيد

                            پدر اين بار نرو         پدر اين بار نرو

من همان روز، بله فهميدم
                     سفرت طولانيست
                                   از چه رو اي پدرم
                                          تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني

به خدا خسته شدم
       به خدا خسته شدم
              به خدا قلب من آزرده شده

چند سال است كه من منتظرم
              هر صدايي كه ز در مي آيد
                            همچو مرغي مجروح
                                          پا برهنه سوي در تاخته ام

  
  شهيد محمد ناصر ناصري

بس كه عكست به بغل بگرفتم
              رنگ از روي من و عكس چو ماهت رفته ست

من و داداش رضا
           برسر عكس تو دعوا داريم
                   او فقط عكس تو را ديده پدر
                            با جمال تو سخن مي گويد
                                   مادرم از تو برايش گفته
                                            او فقط بوي پدر را زلباست دارد

  
كنگره بزرگداشت سرداران و 700 شهيد شهرستان بيرجند - تير 81  


بس كه پيراهن تو بوييده
              بس كه در حال دعا، رو به سجاده ي تو اشك فشان ناليده
طاقتش رفته دگر
       پاي او سست شده
              دل او بشكسته
              به خدا خسته شديم        به خدا خسته شديم

پدرم! گر تو بيايي به خدا
              من زتو هيچ تقاضا نكنم
                            لحظه اي از پيشت، جاي ديگر نروم

هرچه دستور دهي
              من بلافاصله انجام دهم
                            همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
                                          جان زهرا برگرد               جان زهرا برگرد
دائماً مي گويم:
       مادرم!
              هر كه رفته ست سفر برگشته
                            پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر...
پس چرا او سفرش طولانيست
                            او كجا رفته مگر؟!
                                     ‌او كه هرگز دل بي مهر نداشت!
او كه هر روز مرا مي بوسيد
                او كه مي گفت برايش به خدا
                                دوري از ما سخت است
                                                پس چرا دير نمود؟
 

آري من مي دانم، كه چرا غمگين است
علت تأخيرش
من فقط مي دانم
آخر آن موقع ها
حرف قرآن و خدا و دين بود
كربلا بود و هزاران عاشق

   

همه مسؤولين، چون رجايي و بهشتي بودند

     

حرف يكرنگي بود
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت

همه خواهرها زير چادر بودند
صحبت از تقوي بود
همه جا زيبا بود
پارك هم بوي شهادت مي داد

  
   

جاي رقص و آواز
همه جا صوت دعا

كوچه ها راست و مردم همه راست
همگي رو به خدا
همه خط ها روشن
خوب و خوانا بودند
حرف از ايمان بود
حرفْ از تقوي بود

اما امروز پدر
درد دل بسيار است
همهء آنچه به من مي گفتي
رنگ ديگر دارد، يا بسي كم رنگ است

من كه مي ترسم
تنها به خيابان بروم
مادرم مي ترسد
او به من مي گويد:

  
   

در خيابان خطر است
بر سر بعضي ها
چادري پيدا نيست
مويشان بيرون است
 

  
   

همه عينك دارند
به نظر مي آيد
‌چشمشان معيوب است
راهشان پيدا نيست
 

 

 

 

  
   

خط كج گشته هنر
بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند

  
   

كج روي محبوب است
در مجالس و سخنراني ها
جاي زيباي شهيدان خاليست
يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد
نامهاي شهدا
يك يك از روي اماكن همه بر مي دارند

 

از دل غم زده ما همگي بي خبرند
يا نه، بهتر گويم
بر روي اشك يتيمانِ شهيد
جُنگ شادي دارند

سرقت مال عمومي هنر ست
حرف از آزاديست
علت غصه و اندوه تو بابا اين است

  
   

پدرم من اين بار
مي نويسم كه اگر
بازگشتن ز برايت سخت است
ما مي آييم بَرَت
تو فقط آدرست را بنويس
در كجا منزل توست
مادرم مي داند
او به من مي گويد
پدرم پيش خداست
در بهشتي زيباست

با همه همسفرانش آنجاست
خانه اش هم زيبا ست
 

  
   

حضرت خامنه اي هم مي گفت
دخترم غصه نخور
پدرت خندان است
دوستت مي دارد
تو اگر گريه كني
پدرت هم به خدا مي گريد
همه شب لحظه خواب
پدرت مي آيد،‌صورتت مي بوسد
دست بر روي سرت مي كشد او
من از آن لحظه دگر
شاد و خوشحال شدم
از خدا مي خواهم تا كه جان در تنم است
تا حياتي باقيست
 

رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود
چهره زيبايش،‌چون جمال مه تو
شاد و پر خنده بود
من به تو قول دهم، كه دگر از اين پس،
اينهمه اشك غم از ديده نريزم بابا
همچو مادر ديگر
از فراغ رويت، نيمه شب نوحه و زاري نكنم

  
   

تو فقط اي پدرم، از خدايت بطلب
كه من و مادر و اين امت اسلامي ما
همگي چون تو پدر
راه ما راه شهيدان باشد
دائما ً بر سر ما
سايه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
                        من به تو مفتخرم               من به تو مفتخرم

 

برای شنیدن نامه به این آدرس مراجعه نمائید : http://shalamcheh.blogfa.com

نوشته شده توسط حجت الله يحيائي | موضوع: | لینک ثابت |