نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
![]() |
|
| زهرا ناصري |
اي پدر جان؛ منم، زهرايت
دختر كوچك تو
اي اميد من و
اي شادي تنهايي من
به خدا اين صدمين نامه بُوَد
از چه رو هيچ جوابم ندهي
ياد داري كه دم رفتن تو
دامنت بگرفتم
من به تو مي گفتم
![]() | |
| دختر شهيد |
پدر اين بار نرو پدر اين بار نرو
من همان روز، بله فهميدم
سفرت طولانيست
از چه رو اي پدرم
تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني
به خدا خسته شدم
به خدا خسته شدم
به خدا قلب من آزرده شده
چند سال است كه من منتظرم
هر صدايي كه ز در مي آيد
همچو مرغي مجروح
پا برهنه سوي در تاخته ام
![]() | |
| شهيد محمد ناصر ناصري |
بس كه عكست به بغل بگرفتم
رنگ از روي من و عكس چو ماهت رفته ست
من و داداش رضا
برسر عكس تو دعوا داريم
او فقط عكس تو را ديده پدر
با جمال تو سخن مي گويد
مادرم از تو برايش گفته
او فقط بوي پدر را زلباست دارد

كنگره بزرگداشت سرداران و 700 شهيد شهرستان بيرجند - تير 81
آري من مي دانم، كه چرا غمگين است همه مسؤولين، چون رجايي و بهشتي بودند حرف يكرنگي بود همه خواهرها زير چادر بودند جاي رقص و آواز اما امروز پدر من كه مي ترسم در خيابان خطر است همه عينك دارند خط كج گشته هنر كج روي محبوب است از دل غم زده ما همگي بي خبرند سرقت مال عمومي هنر ست پدرم من اين بار
بس كه پيراهن تو بوييده
بس كه در حال دعا، رو به سجاده ي تو اشك فشان ناليده
طاقتش رفته دگر
پاي او سست شده
دل او بشكسته
به خدا خسته شديم به خدا خسته شديم
پدرم! گر تو بيايي به خدا
من زتو هيچ تقاضا نكنم
لحظه اي از پيشت، جاي ديگر نروم
هرچه دستور دهي
من بلافاصله انجام دهم
همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
جان زهرا برگرد جان زهرا برگرد
دائماً مي گويم:
مادرم!
هر كه رفته ست سفر برگشته
پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر...
پس چرا او سفرش طولانيست
او كجا رفته مگر؟!
او كه هرگز دل بي مهر نداشت!
او كه هر روز مرا مي بوسيد
او كه مي گفت برايش به خدا
دوري از ما سخت است
پس چرا دير نمود؟
علت تأخيرش
من فقط مي دانم
آخر آن موقع ها
حرف قرآن و خدا و دين بود
كربلا بود و هزاران عاشق


ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت
صحبت از تقوي بود
همه جا زيبا بود
پارك هم بوي شهادت مي داد

همه جا صوت دعا
كوچه ها راست و مردم همه راست
همگي رو به خدا
همه خط ها روشن
خوب و خوانا بودند
حرف از ايمان بود
حرفْ از تقوي بود
درد دل بسيار است
همهء آنچه به من مي گفتي
رنگ ديگر دارد، يا بسي كم رنگ است
تنها به خيابان بروم
مادرم مي ترسد
او به من مي گويد:

بر سر بعضي ها
چادري پيدا نيست
مويشان بيرون است

به نظر مي آيد
چشمشان معيوب است
راهشان پيدا نيست

بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند

در مجالس و سخنراني ها
جاي زيباي شهيدان خاليست
يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد
نامهاي شهدا
يك يك از روي اماكن همه بر مي دارند
يا نه، بهتر گويم
بر روي اشك يتيمانِ شهيد
جُنگ شادي دارند
حرف از آزاديست
علت غصه و اندوه تو بابا اين است

مي نويسم كه اگر
بازگشتن ز برايت سخت است
ما مي آييم بَرَت
تو فقط آدرست را بنويس
در كجا منزل توست
مادرم مي داند
او به من مي گويد
پدرم پيش خداست
در بهشتي زيباست
با همه همسفرانش آنجاست
خانه اش هم زيبا ست
![]() | |
حضرت خامنه اي هم مي گفت
دخترم غصه نخور
پدرت خندان است
دوستت مي دارد
تو اگر گريه كني
پدرت هم به خدا مي گريد
همه شب لحظه خواب
پدرت مي آيد،صورتت مي بوسد
دست بر روي سرت مي كشد او
من از آن لحظه دگر
شاد و خوشحال شدم
از خدا مي خواهم تا كه جان در تنم است
تا حياتي باقيست
رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود
چهره زيبايش،چون جمال مه تو
شاد و پر خنده بود
من به تو قول دهم، كه دگر از اين پس،
اينهمه اشك غم از ديده نريزم بابا
همچو مادر ديگر
از فراغ رويت، نيمه شب نوحه و زاري نكنم

تو فقط اي پدرم، از خدايت بطلب
كه من و مادر و اين امت اسلامي ما
همگي چون تو پدر
راه ما راه شهيدان باشد
دائما ً بر سر ما
سايه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم من به تو مفتخرم
برای شنیدن نامه به این آدرس مراجعه نمائید : http://shalamcheh.blogfa.com



